تبليغاتX
بروبچ باند 007
بهار دل عاشق حتی تو خزون موندگار اونی که عشق و احساس تو قلبش جانداره مثل یک عکس که تو قابی رو دیواره
به نام خداوندی که عشق را آفرید

سلام ، سلامی به گرمای رفاقت و دوستی ، سلام به شما همراهان همیشگیه من ، امیدوارم که حالو احوال خوب و اوضاع بر وفق مراد باشه .

امروز اومدم از ربطه ی خودمون بنویسم ، دوست دارم شما هم با من همراهی کنید . یعنی رفاقت ...

دوستان رفاقت از دیدگاه شما یعنی چه ؟؟؟ اصلا به چه کسی می شه گفت یه رفیق فابریک ؟؟؟ خصوصیاتش چیه ؟؟؟

خیلیا خیلی ملاکا و ارزش گذاری ها برا دوستاشون دارن و حتی مثل رنکینگ فیفا یه رده های برای اونا تو ذهنشون قائل میشن که خیلی خوشحال می شم بشنوم .

من یه عقیده دارم و اونم اینه که اگه آدم بتونه رفیق خوب انتخاب کنه و اونو نگه داره میتونه بگه که آیندش تضمینه و می تونه زندگییه خوبی داشته باشه ، می دونین چرا؟ چون در انخاب همسر و ازدواج به احتمال 90 درصد موفقه . تو برخورد با پدر و مادر موفقه و حتی تو برخورد با خواهر و برادر و فامیل موفقه .

من تو این پست نظر خودمو درباره ی رفیق می نویسم و منتظر نظر شما هم می مونم .

رفیق به نظر من یعنی هر چیزی رو برا خودت دوست داری برای اونم دوست داشه باشی . پس به نظر من اگه می خوای رفیق باشی اول باید با گذشت باشی . رفیق یعنی راز دار بودن . به نظر من تو رفاقت هیچ وقت حسادت و یا ترسیدن از اینکه ممکنه رفیقمون جلومونو بزنه مطرح نیست ، اگه رفیقمون پیشرفت کنه انگار من پیشرفت کردیم و اگه من پیشرفت کنم انگار رفیقمون پیشرفت کرده ، علتشم برا همه فکر کنم که روشن باشه . جملمو خلاصه کنم رفاقت یعنی رقابت سالم به خاطر یکدیگر . از دیگاه یه دوست عزیز رفاقت یعنی صداقت ، محبت ، یه رنگی ، یعنی هیچ وقت تنهاش نزاری ، یعنی عاشقش باشی ، عاشق خوبی و بدیش باشی ، تو سختیا کنارش باشی و شادیاتون با هم تقسیم کنین .

خیلی زیاد از رفاقت صحبت کردم فکر کنم این سئوال براتون پیش اومده که چه شده مجتبی بد از یه مدت اومدی و از رفاقت داری صحبت می کنی ؟ خوب حق دارین بپرسین . اینا یه هو اومد تو ذهنم وگرنه می خواستم از دوستی تشکر کنم که تو این 10 سال گذشته هم تو شادیا و هم تو سختیا کنارم بود و بهم دلداری می داد . از جمع 3 نفرمون بگم که یکیش از ما جدا شد ، نه اینکه خدای نکرده رابطمون خراب شده باشه ، نه علتش دور شدن ، چون اون دیگه رفته یه شهرستانه دیگه در فاصله ی مکانیه دورتر از ماست . یه صحبتی هست که اگه دلا با هم باشه انگار کنار هم هستیم . ولی خوب خودتونم می دونین دوری از یه رفیق فابریک 10 ساله آدمو یکم ناراحت می کنه .

آدم دلش می گیره که چرا اون موقعی که کنار هم بودیم قدر اون زمانو نمی دونستیم . چه خوبه که انسان از تمام موقعیتاش استفاده کنه .

بیاد گذشته که سیستم نداشتم و مطالبمو رو کاغذ می نوشتم اون شبم اومدم رو کاغذ نوشتم ولی امروز که پای کامپیوتر نشستم تا مطلبو تایپ کنم فقط 2 خط از اونای رو که تو کاغذ نوشته بودم تایپ کردم .

این عکسم بیاد روزه خداحافظی می زارم .خداحافظی دعایی بسیار جلب و خوش معنا ولی با طعمی تلخ و گریه دار .

محمد جوون امیدوارم که مشغله های این دوره زمونه این اجازه رو بهمون بده که بتونیم یه وقتی برا هم داشته باشیم . امیدوارم که هر جا که هستی خوب و خوش و سر فراز باشی.

خوب دیگه خیلی حرف زدم .

 

عید مبعث روز نزول وحی و قرآن بر پیامبر گرامییه اسلام رو به همه ی شما دوستان عزیز تبریک می گم .

 

کوچیکه همه ی جوونای  ایران زمین <<< مجتبی >>>

 

آسمون دلتون هیچ وقت بی ستاره نشه .

 

خدا نگهدار

 

یاعلی

 

         

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 9:26  توسط مجتبی | 

سلام به شما دوستانی که اصلا از منو مطالبم خوشتون نمی یاد . سلام به شما دوستانی که همیشه حضورتون به من دلگرمی میده و همین که الان دارم هنوزمی نویسم به خاطر دلگرمی های شماست . از همتون متشکرم هم اونای که از مطالبم خوششون نمیاد و هم اونایی که دیگه نمی یان و منو قابل نمی دونن (سانازجوون ، غزال جوون وآتیه جوون و...) و هم اونایی که واقعا به من کمک کردن و در تمام شرایط با من بودن . آره سلام به همه . سلامی به گرمای 50 درجه ی اهواز .

امیدوارم که حال و احوال بکام و روزگار بر وفق مراد باشه. مذرت که این همه سلام کردم وحوسلتونو سر بردم اما خوب ، دلم یکم پر بود. خیلی دلم می خواست به بعضییا بگم خیلی بی مرفتین ، خیلی نامردین ، خیلی دل سنگین ، اما خودم از همه بترم پس این حرفا رو به خودم می زنم تا دلم آروم بگیره .

 آخیش دلم آروم گرفت . آخیش راحت شدم .

امروز اومدم که درباره ی روز 13 رجب روز تولد مولام حضرت علی (ع) بنویسم . از صبح تا حالا هرچی فکر کردم که چی بنویسم که در شان این روز باشه، چیزی پیدا نکردم .

وقتی از بیرون می اومدم خونه داشتم به اسم علی فکر می کردم که اصلا علی یعنی چه ؟ به خودم تو دلم جواب دادم : علی یعنی عشق ، علی یعنی مرد ، علی یعنی مظلومیت ، علی یعنی حسن و حسین و زینب ، علی یعنی زندگی ، علی یعنی همسر داری ، علی یعنی یتیم نوازی ، علی یعنی نماز ، علی یعنی حجاب ، علی یعنی شجاعت ، علی یعنی شمشیر زدن به خاطر خدا ، علی یعنی همه چیز برای خدا ، علی یعنی امامت ، علی یعنی دین ، ...

همین طور که تو دلم می گفتم می دیدم انگار یه چیزاییو نگفتم ، به خودم گفتم : بابا علی یعنی بینهایت در بینهایت ، علی یعنی تمام هستی فدای یک تار موی مولا علی ... تو این فکرا بودم که یدفعه یه صدایی به تمام فکرام پایان داد. اون صدا ، صدای مرد گدایه کوری بود که پسر کوچولوش داشت اونو تو شهر حرکت می داد و با کمک مردم از مولاش درخواست می کرد که اونا خوشبخت بشن و مشکلاتشون حل بشه و... لحنش خیلی دلم تکون داد . خلاصه امروز شهر ما یه حالو هوای خاصی داشت ، کنار خیابون شربت و شیرینی تعارف می کردن و تبریک به هم می گفتن . خیلی با صفا بود ، خیلی ...

من به نبه ی خودم تولدت حضرت علی مولای کعبه رو به همه ی شما دوستان تبریک می گم و همچنین روزه پدر و مرد و به خودم و شما براداران و خواهران گرامی تبریک می گم .

پدرا، پسرا روزتون مبارک

کوچیکه همه ی جوونای  ایران زمین <<< مجتبی >>>

 

آسمون دلتون هیچ وقت بی ستاره نشه .

 

خدا نگهدار

 

یاعلی

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 3:58  توسط مجتبی | 

به نام خداوندی که عشق را آفرید

سلام به شما دوستان مهربون که همیشه باعث دلگرمی من هستین  

 امیدوارم  که همیشه خوب و خوش باشین

دیگه می خوام آخرین قسمت قصه یه دخترک و بنویسم . من از این قصه خوشم می یاد ،  چون یه جوری داستان ما جووناست ، هم ساده و با احساس گفته شده . اونای که این اولین قسمتی که دارن میخونن اگه دوست دارن لذتشو ببرن می تونن قسمت های قبلیشو از آرشیو بخونن . من زیاد حرف نمی زنم و می رم روی داستان . قبلش یه خلاصه چند خطی و گذارا از قسمتای قبل می نویسم .

خلاصه :

داستان ما یه دخترک داره که خیلی غصه داره و دنبال گمشده ای می گرده که اونا نه دیده و نه میشناسه .در این میون بعد از طی یه مراحلی ، اونی رو که دبالش می گشته پیدا می کنه .دخترک دیگه تنها نبود .دیگه بهش دلبسته شده بود و شبا با عکس اون حرف می زد. اما حالا یه غصه ی بزرگتر پیدا کرده بود . می دونین غصه ی دخترک چی بود ؟؟؟

ادامه ی داستان ...

دخترک می گفت اگه یه روز یا شب تلخ ، زیبای اون سوار بالای سرنوشت بشه ، اگه تقدیر اونو یک جا ببره ، که یه دختر دیگه ، شبا دعا کرده باشه ، اگه اون قبول کنه ، بخواد با سرنوشت بره ، بره پیشه دختره ، دختره عاشقش بشه ، اگه وقتی رفت دیگه یادش بره ، یه کسی پشت یه انتظار زرد ، داره از دوری اون این جوری پر پر می زنه ، اگه من مثل جزیره های دور دریا ها ، توی خاطرات اون واسه همیشه نا پدید بشم ، اگه اون یادش بره ، یه کسی دیونشه ، اگه از پیشش بره دق می کنه ، من دیگه غصه هامو به کی بگم ؟ کی میاد گوش کنه که چرا یه روز ، یه کسی گفته به من ، بالای چشمت ابروهههههه...؟

دخترک یه مدتی توی بهار ، شب و روز کارش همیشه گریه بود ، چاره ای جز این نداشت ، گاهی لابه لای گریه هاش یه کم دعا می کرد ، این روزا تا یه کسی حرفی به دخترک می زد ، که تحملش براش ساده نبود ، روبروی چشای زیبای نازش می نشست و بهش می گفت ببین ، نازنین ، اینا به شیشه های آرزوم دارن سنگ می زنن ، با حرفاشون باله دلم رو می شکنن ، اون موقع زیبای نازنین ما ، با یه شیوه ی عجیب ، خیلی نرم و ساده  آرومش می کرد ، گاهی دلداریش می داد و بعدشم بهش می گفت ، اینو هم مثل بقیه زود فراموشش کنه .

دخترک فقط به حرفای فرشته گوش می داد ، زندگیش بود و همین یه دلخوشی ، کسی که از آسمون از اون بالا اومده بود ، تا نذاره دخترک بیشتر ازاین بین آدمای خشک و قهوه ای ، بی پناهی بکشه ، حالا دخترک دوباره مثل قبل ، داره از زندگی و آدما نا امید می شه ، حق داره زیبای اون اگه بره ، دوباره اون می مونه با عالمی آدم بد ، آدمایی که گلای باغچه رو دوس ندارن ، آدمایی که رو برگای غریب پاییز بشه پا می ذارن ، دلشون برای بارون شدید تنگ نمی شه ، رعد و برق که می زنه ، پنهون می شن تو خونشون ، یعنی من با اینا زندگی کنم ؟

این سئوال داشت دیگه دیوونه تر از پیشش می کرد ، هی نشست غصه خورد ، اما راهش این نبود ، پس یه شب نشست و این ماجرارو ، واسه هر کسی که گمشده داره ترجمه کرد ، تا یه روزی برای زیبای عزیزش بخونه ، شاید اون بهش بگه چی کار کنه .

دخترک همین یه عشقو توی این دنیا داره ، جون هر چی گل نیلوفره تنها توی مرداب خوابیده ، شماها بهش بگین ، کجا صبوری می فروشن ، این دوا فقط دسه فرشته هاس ؟

زیبا چی ؟ اگه بره تحملم تموم می شه ، دوباره می شم همون دخترک گذشته ها ، منتها دیوونه تر .

خلاصه زندگی این دخترک گل خارا و گلای کوچیک حقیقته ، که تو حاشیش فقط با خط سرخ یه کسی از آسمون نوشته زیبا جون بمون ، تو بری موندن من معنی دیوونگیه ، آخرین حرفم اینه :

تو بری آخر این زندگیه .

 

پایان

امیدوارم  که خوشتون اومده باشه .

من همچنان بی صبرانه منتظر انتقادات و پیشنهادات شما برای بهتر شدن کار وبلاگم هستم .

کوچیکه همه ی جوونای  ایران زمین <<< مجتبی >>>

 

آسمون دلتون هیچ وقت بی ستاره نشه .

 

خدا نگهدار

 

یاعلی

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم مرداد 1385ساعت 0:3  توسط مجتبی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
سخن دل
یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد ... نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد ... راهی نروم که بی راه باشد ... خطی ننویسم که آزار دهد کسی را ... یادم باشد روز و روزگار خوش است ... همه چیز بر وفق مراد است و خوب ... !! تنها دل من دل نیست ... !!!

دفترچه ی خاطرات
مهر 1386
اردیبهشت 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
دوستان همدل
بهترین سایت برای مستقیم کردن لینک رپیدشر و ...
دانلود برنامه
دانلود بازی از نوع خفن
دانلود موزیک mp3
سمیه
بچه های با صفا
سکوت شبانه
یادگار شاپرک ها
سارا خانوم(titan007)
حرفهای نگفتنی من
دل نوشــــــــتــه
تنهایی
نامه های عاشقانه
قلبهای شکسته
آوای عاشق تنها


به دنبال عشق گمشده

 


مشخصات شما

IP

Bande007

وضعیت در یاهو



Moji_ss_007

رد پای دوستان

  

همدلی