تبليغاتX
بروبچ باند 007
بهار دل عاشق حتی تو خزون موندگار اونی که عشق و احساس تو قلبش جانداره مثل یک عکس که تو قابی رو دیواره

به نام خداوندی که عشق را آفرید

سلام به شما دوستان مهربون که همیشه باعث دلگرمی من هستین  

 امیدوارم  که همیشه خوب و خوش باشین

بعد از تقریبا دو هفته که از شما دوستان دور بودم دوباره اومدم که با شما باشم و در کنار شما باشم ، اما انگار دیگه شما دوستانم از نوشته های من خوشتون نمی یاد و دیگه سر نمی زنین . منم گفتم دیگه کمتر مزاحم شم و سرتونو درد بیارم  و به روز کنم . اما خواهش  می کنم که برام بنویسید که مشکل کارم کجاست و برای رفع این مشکلات چیکار کنم ؟ خوب بگذریم ، اما ...

خوب امروز روز مادره روزی که همه بچه ها از پیرو جوون ، کوچیک و بزرگ میرن پیش مادراشون و روزشونو بهشون تبریک می گن و براشون هدیه می برن.

راستی شما چی می خواین به مادرتون هدیه بدین ؟؟؟  

خیلی دلم می خواست که درباره ی شخصیت مادر و قدر و منظلت شخصیت زن صحبت کنم ولی وقتی دیدم که کسی دیگه سر نمی زنه پشیمون شدم .

در مقام شخصیت مادر همین و بس که بهشت زیر پای مادران است .

 

منم به نوبه ی خودم تولد حضرت فاطمه (س) بانوی پاکی و صداقت رو به شما دوستان عزیز تبریک میگم ، امیدوارم که هر روزتون عید باشه . روز مادر و زن رو به مادران و خواهران گرامی تبریک میگم .

راستی باید تولد یکی دیگرم تبریک بگم ، اگه گفتین کی ؟ الان دقیقا 14 روز از تولدش داره می گذره و به خاطره گرفتاری و درگیر بودن با امتحانات 14 روز با تاخیر تبریک میگم و اونم تولد وبلاگمه . تو این 1سال و 14 روزی که با وبلاگم در خدمت شما دوستان بودم خیلی درسا از شما یاد گرفتم . جا داره همین جا از اونایی که به من یه چیزی یاد دادن تشکر کنم .

دلم می خواد بدونم شما روند وبلاگمو چه جور عرض یابی می کنین و نقاط ضعف و قوتمو کجا می بینین ؟ از کدوم قسمت وبلاگ بیشتر خوشتون اومده و از کدوم قسمت اصلا خوشتون نیومده ؟؟؟

 

من بی صبرانه منتظر پیشنهاد ها و انتقادهای شما هستم .

کوچیکه همه ی جوونای  ایران زمین <<< مجتبی >>>

 

آسمون دلتون هیچ وقت بی ستاره نشه .

 

خدا نگهدار

 

یاعلی

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 11:57  توسط مجتبی | 

به نام خداوندی که عشق را آفرید

سلام به شما دوستان مهربون که همیشه باعث دلگرمی من هستین  

 امیدوارم  که همیشه خوب و خوش باشین

یادتون که هفته ی پیش گفتم می خوام با مطلبی درباره ی وفات پدربزرگم بروز کنم ، امروز با مطلبی که سپیده جوون دختر دایی ۱۲ ساله ی عزیزم نوشته ، به روز می کنم . اما قبلش می خوام شهادت حضرت فاطمه (س) تسلیت بگم . حیف که امتحان دارم و نمی تونم خیلی زیاد پای کامپیوتر بشینم وگرنه یکم از پرواز کبوتر عشق علی (ع) صحبت می کردم ، از نامردی عمر و ابوبکر صحبت می کردم از اون نامردا که دست به صورت دختری بلند کردن که پیامبر اونو بارها و بارها بوسیده بود و میخ در پهلوی کسی کردن که پیامبر اونو در آغوش گرفته بود ، از مظلومیت علی و از بی مادر شدن حسن (ع) و حسین (ع) و زینب (س) .

حضرت فاطمه در همه چیز الگو بود ، در شجاعت ، همسر داری ، حجاب و محبت به کودکان و ...

امشب علی (ع) چگونه امانت پیامبررو به او برگرداند ، پیامبری که خودش به امانت داری معروف بود .  جواب کودکان کوچکشو چی بده آخه می دونین مادر اونا خیلی جوون بود . ( ایشا الله  خدا مادرامونو برامون حفظ کنه و به اونایی که مادرشونو از دست دادن صبر بده )

 امشب بیاین بریم کمک علی (ع) زیر تابوت حضرت فاطمه (س) بگیریم ، بریم به حسن (ع) و حسین (ع) و زینب (س)  دلداری بدیم .

اگه مجلس دعایی رفتین حسابی برام دعا کنین ، همیشه محتاجم ولی تو این روزای سخت خیلی خیلی محتاجم . (مرسی)

اینم مطلب سپیده جوون که درباره ی پدربزرگم نوشته  (برای رفتگان خودتون و پدربزرگم یه فاتحه بفرستین) :

 

در تاریکی شبهای مهتابی و در روشنی آفتاب نورانی همیشه و در همه حال بیادت هستم آقاجون.

یادم میاد بچه بودم، کوچولو بودم، که رفتی همه از غم رفتن تو غمگین شدند، کسی حوصله دیگری را نداشت فقط همه به تو فکر می کردند، تو زندگی همه ی ما همانند شمعی بودی که خاموش شدی.

وقتی از پیشمون رفتی نمی دونستم که کیو از دست دادم ولی با اینکه بچه بودم قیافت خوب یادم .            

آقا جون یادم می یاد مو های سفید داشتی. یک قلبی داشتی که زیباترین و پاک ترین قلب ها بود، چشمات چقدر معصوم و بدون کینه بود. دلم برات بدجودی تنگ شده.

بابا جون چرا، آخه چرا از پیشم رفتی چرا نگذاشتی همیشه وجوت را احساس کنم؟؟؟، بگم بابا جون من خیلی مهربون بود ولی  همیشه حتی اگر در سخت ترین چاله زندگی گیر کنم،فرا موشت نمی کنم و آغوش پاکت را همچون آغوش گرم فرشتگان می دانم.

آقا جون وقتی رفتی آسمون دلامون پر از غم شد همه گفتیم هیچ وقت فراموشت نمی کنیم .

                                                             

                                                           <<نوه ی تو سپیده >>   

 

امیدوارم  که خوشتون اومده باشه .

 

در پایان من یه مذرت خواهی به دوستای که می یان به من سر می زنن بدهکارم. مذرت که به وبلاگاتون تو این مدت سر نزدم ولی ایشا الله امتحانا که تموم شد و اگه عمری باقی موند سعی می کنم از خجالتتون در بیام .  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 کوچیکه همه ی جوونای  ایران زمین <<< مجتبی >>>

 

آسمون دلتون هیچ وقت بی ستاره نشه .

 

خدا نگهدار

 

یاعلی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم تیر 1385ساعت 8:55  توسط مجتبی | 
به نام خداوندی که عشق را آفرید

سلام به شما دوستان مهربون که همیشه باعث دلگرمی من هستین  

 امیدوارم  که همیشه خوب و خوش باشین

چند روز قبل یعنی 29 خرداد سالگرد وفات پدربزرگم بود، (برای رفتگان خودتون و پدربزرگ من یه فاتحه بفرستین)  کسی که از کوچیکیم خیلی برام زحمت کشیده بود. می خواستم با یه مطلب درباره ی همین موضوع به روز کنم، که دیروز حمید بهم زنگ زد و ازم خواست مطلبی رو که برام میل کرده خیلی فوری تو وبلاگ بزارم. پس امروز حمید جوون زحمت به روز کردن وبلاگو به عهده گرفته . پس این شما و این حمید باند ما !!!

 

 

با سلامی گرم ( به گرمی آفتاب جوشان اهواز ) خذمت تمومی برو بچز باحال نت . آقا این عکسِه رو بیبینید اونوقت واقعا خودتون قضاوت کنین .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

یادتون میاد اون زمانائی که هنوز زمزم اونقد معروف نشده بود یا بهتره بگم اون موقعی که هنوز به دنیا نیومده بود  و اون موقعی که تموم مردم پپسی و کوکاکولا میخریدن ، و اون موقعی که هی مردم میگفتن این کوکاکولاها  رو نخورین ( چون که صداش پیچیده بود که انگاری مال یهودیاس و پولش تو جیب یهودیا میره ) . ولی من خودمو میگم ، اصلا به این حرفها اعتنائی نمیکردم و همش هی میخوردم اما جدیدن که رفته بودم تهران رفقام یه چیزی بهم نشون  دادن که کفم برید و چند دقیقه مات و مبهوت مونده بودم ، ازش عکس گرفتم و گذاشتمش اینجا تا شماها هم ببینین . به این میگن سر بریدن با پنبه . من که خودم اینقد ادعای مذهبم میشه ، حالا فهمیدم که یه زمانی چقد به این یهودیای … کمک میکردم. این سیاست همین یهودیای … نگاکنین از چندین سال پیش چه چیزائی که به خوردمون ندادن ……………………..

با تشکر از آقا حمید. امیدوارم  که خوشتون اومده باشه .خیلی حرف برا گفتن دارم هم درباره ی تیم ملی و هم جوونی و عشق و زندگی که تو سینم می ذارمشون تا ۲۰ تیر که امتحاناتم تموم میشه .برام دعا کنین

کوچیکه همه ی جوونای  ایران زمین <<< مجتبی >>>

 

آسمون دلتون هیچ وقت بی ستاره نشه .

 

خدا نگهدار

 

یاعلی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم تیر 1385ساعت 9:19  توسط مجتبی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
سخن دل
یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد ... نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد ... راهی نروم که بی راه باشد ... خطی ننویسم که آزار دهد کسی را ... یادم باشد روز و روزگار خوش است ... همه چیز بر وفق مراد است و خوب ... !! تنها دل من دل نیست ... !!!

دفترچه ی خاطرات
مهر 1386
اردیبهشت 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
دوستان همدل
بهترین سایت برای مستقیم کردن لینک رپیدشر و ...
دانلود برنامه
دانلود بازی از نوع خفن
دانلود موزیک mp3
سمیه
بچه های با صفا
سکوت شبانه
یادگار شاپرک ها
سارا خانوم(titan007)
حرفهای نگفتنی من
دل نوشــــــــتــه
تنهایی
نامه های عاشقانه
قلبهای شکسته
آوای عاشق تنها


به دنبال عشق گمشده

 


مشخصات شما

IP

Bande007

وضعیت در یاهو



Moji_ss_007

رد پای دوستان

  

همدلی