تبليغاتX
بروبچ باند 007
بهار دل عاشق حتی تو خزون موندگار اونی که عشق و احساس تو قلبش جانداره مثل یک عکس که تو قابی رو دیواره

به نام خداوندی که عشق را آفرید

سلام به شما دوستان مهربون که همیشه باعث دلگرمی من هستین   امیدوارم  که همیشه خوب و خوش باشین .

امروز (چهارشنبه ساعت 7:30 شب 25/8/84 ) وقتی که از دانشگاه به خونه بر می گشتم چشمم به آسمون افتاد ، که ماه گرد و پر نور دیده می شد و مهتاب بیابون و صحرا رو روشن کرده بود . نگاه کردم به آسمون و دیدم که تو آسمون ستاره های کمی دیده می شه ، یادم افتاد به ستاره ی آسمون سیاه و تاریک دلم.

آره ستاره ای که الان دیگه نیستش ستاره ای که خیلی برام ارزش داشت و تازه دله تاریکم داشت به روشنایش عادت می کرد.

اما دیگه حالا ستاره ای نیست ، آخه من اون ستاره رو خودم با دستای خودم خاموش کردم و از خودم رنجوندم ، آره شاید شما هم همین فکرو کنید که ،  تو احمقی ، حقت برو تو تاریکی دلت بمیر ، تو اگه دل داشتی ستارشو نمی رنجوندی و ...

اما من خیلی دلم می خواد یکی هم این طور فکر می کرد ، که شاید این کار به نفع ستاره بود ، شاید اصلا دله تاریکه من لیاقت روشنای اون ستاره رو نداشت و شاید با این کار من ستاره یه دل پاک پیدا کنه که لیاقت روشنای رو داشته باشه و ارزششو بدونه .

خیال کردین خیلی آسونه ستاره ای رو که دلتو روشن کرده و با روشنای آشنا کرده از خودت برنجونی ؟  نه باور کنید این طوری نیست ، خیلی سخته مخصوصا که دل دیگه طعم روشنایی رو چشیده باشه و با اون آشنا شده باشه .

من این کارو کردم که ستاره با هجوم ابرهای سیاه ای که تو آسمون دلم هست نورشو از دست نده و عمری رنجو عذاب نکشه . من باید اول دلم از ابرای تیره پاک کنم بعد به فکر ستاره ای براش باشم .

آره درسته که الان دلم تاریکه ولی می دونم که اون ستاره هنوز روشنه  و داره نور میده همین باعث می شه که تمام دوری و دلتنگی ها شو بتونم تحمل کنم و خوشحال باشم .

دلم الان داره دوران سخت و پر رنجیو می گذرونه ، آخه روشنای ستاره رو می خواد روشنای همون ستاره ای که به نورش عادت کرده بود ولی ...

ای کاش یه چیزایی رو به ستاره می گفتم تا اونقدر از من دلخور نباشه اما اینجور برای خود ستاره بهتره  ، ستاره منو ببخش .......

ای خدای  مهربون ستاره ی دلمو به دست تو می سپارم و ازت می خوام که پشت و پناهش باشی و اونو از ابرای سیاه و بی رحم دور کنی و مواظبت کنی ، خدایا  به دلش بنداز که منو ببخشه ، ای خدا  دل شکسته ی منو قوی کن تا دوباره بتونه تاریکی آسمونشو تحمل کنه .

آسمون دلتو هیچ وقت بی ستاره نشه .

 

خدا نگهدار

 

یا علی

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آبان 1384ساعت 18:51  توسط مجتبی | 

سلام به شما دوستان مهربون که همیشه باعث دلگرمی من هستین   امیدوارم  که همیشه خوب و خوش باشین .

تو هفته ی پیش یه اتفاقای افتاد که هم ناراحت کننده بود هم خوشحال کننده ولی اون چیزی که مهم بود درسهاییه که از اون اتفاقا گرفتم . به علت دلایلی نمی تونم اون اتفاقا رو تعریف کنم  ، ولی اینو می تونم بگم که خیلی سخت بود  چون افرادی که هم خیلی برام ارزش داشتن و برام مهم بودن تو این ماجرا نقش داشتن ، نزدیک بود که اشتباه کنم ولی یکی خیلی کمکم کرد که هیچ وقت فراموش نمی کنم امیدوارم  که همیشه و همه جا خدا پشتو پناهش باشه .

بخاطر اینکه اون روز تلخو هم یه جورایی بیان کنم و هم بخاطر درخواست اون دوستم آلبوم جدید راما رو من گذاشتم و با اون امروز آپ می کنم . قبلش متن یکی از آهنگاشو که خودم خیلی خوشم اومد براتون مینویسم ، البته اینو بگم که من از کل این آلبوم مثل آلبوم قبلی خوشم اومد امیدوارم  که شما هم خوشتون بیاد.

بچه ها تواین روزا خیلی احتیاج به دعا دارم منو از دعای خیرتون فراموش نکنین  ، آخه زندگیم داره وارد مرحله ی جدیدی می شه .

قصه ی برگ و باد ( خدا )

آخرای فصل پاییز یه درخت پیر و تنها
تنها برگی روی شاخه ش مونده بود میون برگا
یه شبی درخت به برگ گفت:کاش بمونی کنارم
آخه من میون برگا فقط تنها تو رو دارم
وقتی برگ درختو می دید داره از غصه میمیره
به خدا راز و نیاز کرد اونو از درخت نگیره
با دلی خرد و شکسته گفت نذار از اون جداشم
ای خدا کاری بکن که تا بهار همین جا باشم
برگ تو خلوت شبونه از دلش با خدا می گفت
غافل از این که یه گوشه باد همه حرفاشو میشنفت
باد اومد با خنده ای گفت:آخه این حرفا کدومه؟
با هجوم من رو شاخه عمر هر دو تون تمومه
یه دفه باد خیلی خشمگین با یه قدرتی فراوون
سیلی زد به برگ و شاخه تا بگیره از درخت جون
ولی برگ مثل یه کوهی به درخت چسبید و چسبید
تا که باد رفت پیش بارون بارونم قصه رو فهمید
بارون گفت با رعد و برقم می سوزونمش تا ریشه
تا که آثاری نمونه دیگه از درخت و بیشه
ولی بارونم مثل باد توی این بازی شکست خورد
به جایی رسید که بارون آرزو می کرد که میمرد
برگ نیفتاد و نیفتاد آخه این خواست خدا بود
هر کی زندگیشو باخته دلش از خدا جدا بود

آلبوم جدید راما ( منو ببخش )

۱.منو ببخش

۲.قصه ی برگ و باد (خدا )

۳.دوستت ندارم

۴.آرزو

۵.ستاره ـ مجنون

۶.یه روز یه عاشقی بود

 عشق دلتون آ سمونی آسمون دلتون آبی

 خدا نگهدار

 

یا علی

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آبان 1384ساعت 18:16  توسط مجتبی | 

سلام به شما دوستان مهربون که همیشه باعث دلگرمی من هستین   امیدوارم  که همیشه خوب و خوش باشین .

 

 عید سعید فطر به همه ی شما دوستان و مسلمانان مبارک باد .

 

نماز روزه قبول امیدوارم  که استفاده ی خودتونو از این ماه پر از نور کرده باشین.

 من می خوام یه چیزای رو بگم ولی بدا می گم آپ کردم ولی به صورت موقت

 

عشق دلتون آ سمونی آسمون دلتون آبی

 

خدا نگهدار

 

یا علی

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آبان 1384ساعت 13:44  توسط مجتبی | 

سلام به شما دوستان مهربون که همیشه باعث دلگرمی من هستین  

امیدوارم  که همیشه خوب و خوش باشین .

امروز اومدم داستان پرواز کبوتر عاشق رو تعریف کنم .

دوباره شکارچیان بی رحم ، نقشه و نیرنگ دیگری ریخته اند تا خانه ی کبوتر عاشق را در غم غصه ی دیگر فرو برند و اهل خانه را داغ دار کنند.

این بار در سحرگاه که کبوتر عشق برای عبادت و راز نیاز با خدای خود به سوی مسجد پرواز می کرد حال عجیبی داشت همه چیز جلوی او را می گرفت تا به سوی مسجد پر نکشد و نرود حتی مرغابیانی که در حیاط بودن و قفل در نتوانست جلوی پرواز کبوتر عشق را بگیرد  . او می خواست به سمت خدای خود پرواز کند و دیگر تاب و توان اسیری در قفس دنیا را نداشت . او هر چه سریع تر بال می زد تا زود تر به سوی خدای خود رود .

هنگامی که کبوتر عشق وارد مسجد می شود ، روباه حیله گر را که توتعه در شکارش دارد از خواب بیدار می کند و او را به دعا و راز نیاز و نماز خواندن دعوت می کند ، آری کبوتر عشق خود روباه حیله گر را بیدار می کند روباهی که در دامان همین کبوتر بزرگ شده وآب و غذای او را خورده ولی دیگر زشتی و پلیدی جلوی چشمش را گرفته و او را کور کرده است .

کبوتر عشق به نماز و راز و نیاز با خدای خود مشغول می شود رکعت اول نماز خوانده می شود و در رکعت دوم در هنگامی که کبوتر عشق سر در مقابل پروردگار خود فرود آورده است ، تیغ کینه بر فرق نازنین کبوتر فرود می آید ، فریاد اهل خانه و شیعیان و مسلمین عالم را فرا می گیرد ، همه جا تیره و تار می شود ، آری کبوتر عشق ما پرواز کرده و از قفس پریده و به  آزادی رسید .  اما دیگر قفس بدون کبوتر عشق چه کند  این بار دیگر قفس هم دلش برای کبوتر تنگ می شود .

ای خدا قفس جواب بچه های کبوتر را چگونه دهد آری این سئوالی بود که ذهن قفس را به خود مشغول کرده بود و این موقعی بود که قفس دوست داشت خورد شود ولی این خبر را به بچه های کبوتر ندهد .

آه خدایااااااااااااااا .....

یا علی نماز بی ولای تو عبادتیست بی وضو ...

این با علی (ع) را از دنیا گرفتند و اهل بیت و شیعیان را داغ دار کردند .

شهادت حضرت علی (ع) شیر خدا را به شما دوستان عزیز تسلیت می گم امیدوارم که از این شب های بزرگ لیله القدر ( که هر شب آن برابر هزار شب است یعنی اگر در این شب کار خیر انجام دهیم سوابی برابر هزار شب انجام دادن آن کار خیر را به ما می دهند . ) استفاده کنیم .

خدا لعنت کند کسی رو که خانه ی کبوتر عشق را داغ دار کرد .

بچه ها تو این شبای بزرگ منو فراموش نکنین .

یا علی

التماس دعا 

 

عشق دلتون آ سمونی آسمون دلتون آبی

 

خدا نگهدار

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آبان 1384ساعت 18:5  توسط مجتبی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
سخن دل
یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد ... نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد ... راهی نروم که بی راه باشد ... خطی ننویسم که آزار دهد کسی را ... یادم باشد روز و روزگار خوش است ... همه چیز بر وفق مراد است و خوب ... !! تنها دل من دل نیست ... !!!

دفترچه ی خاطرات
مهر 1386
اردیبهشت 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
دوستان همدل
بهترین سایت برای مستقیم کردن لینک رپیدشر و ...
دانلود برنامه
دانلود بازی از نوع خفن
دانلود موزیک mp3
سمیه
بچه های با صفا
سکوت شبانه
یادگار شاپرک ها
سارا خانوم(titan007)
حرفهای نگفتنی من
دل نوشــــــــتــه
تنهایی
نامه های عاشقانه
قلبهای شکسته
آوای عاشق تنها


به دنبال عشق گمشده

 


مشخصات شما

IP

Bande007

وضعیت در یاهو



Moji_ss_007

رد پای دوستان

  

همدلی