تبليغاتX
بروبچ باند 007
بهار دل عاشق حتی تو خزون موندگار اونی که عشق و احساس تو قلبش جانداره مثل یک عکس که تو قابی رو دیواره

سلام به  شما دوستان مهربون

 

در ابتدا بايد از لطف و توجه شما به اين حقير تشكر فروان كنم و سپس به خاطر نظرات زيبا و صادقانه ي شما نهايت تشكرو داشته باشم واقعا جالب بودن و اين شما دوستان بوديد كه منو توي زمينه ي عشق تشويق كرديد به طوري كه من هر جا كه مي رفتم و هر كدوم از دوستامو مي ديدم از اونا نظرشونو درباره ي اين بحث مي پرسيدم .

شايد اگه يه چيزي بگم خندتون بگيره ، من از اينجا داشتم مي رفتم سمت دانشگاه كه روي صندلي اتوبوس يه مطلبي درباره عشق برخوردم ، كه نوشته بود عشق مثل يه كوهه كه هر كره خري از اون بالا مي ره .

خيلي از دوستان مطالبشون  نزديك و مشابه بود تا اينكه دوستم يك مطلبي رونوشت كه با نظر اكثر دوستان مشابه بود و خيلي هم كامل . به خاطر همين من تصميم گرفتم كه عين نوشته ي دوستمو بنويسم .

از ديد من عشق يه حس پاكه كه متاسفانه تو اين دور و زمونه جوونها خيلي الكي خرجش مي كنند و به احساسهاي زود گذر دوره جووني و نوجووني خودشون نسبت مي دن در حالي كه كلمه عشق داراي معاني بسيار عميق كه تعابير مختلفي هم داره .

تعريف عشق مي شه گفت نهايت و نهايت دوست داشتن كه شخص عاشق حاضره جون خودش رو در راه معشوق هم بده .

اما بحثي كه پيش مياد اينه كه عشق و عاشق شدن از روي عقل يا از روي احساس

اين بحث رو مي شه از جنبه هاي مختلف و از ديدگاههاي مختلف بررسي كرد كه در نهايت به يك جا ختم مي شود و اونم عاشق شدن از روي عقله . در مورد عشق هايي كه از اون به عشق هاي زميني تعبير مي شه مثال مي زنم كه خوب متوجه منظورم بشين .

به عنوان مثال وقتي پسري يه دختر خانم را مي بينه و احساس مي كنه كه نسبت به اون داراي يك احساس علاقه اي است صادر شدن فرمان اين احساس از فكر و عقل شخصه ، اين مرحله ي اول كاره ، اما با گذشت زمان اگه هيچ يك از طرفين منظور سوء نداشته باشن بايد سعي كنن توي طرف مقابل دنبال وجها و جنبه هايي بگردند كه از اون به تفاهم تعبير مي شه ، كه باز در اين مورد هم از عقل استفاده مي كنن . ولي در كل چون قلب انسان نماد جايگاه افراد و چيزهاي مورد علاقه ي انسانهاست اين فكر پيش مي آيد كه عاشق شدن يك فرمان احساس از طرف قلبه

گفتم عشق جنبه هاي مختلف داره : مثل عشق خداوند به بندگانش و برعكس ، عشق مادر به فرزند كه تنها مختص انسانها نيست ، عشق ياران امام حسين به امامشان و

خيلي ها مثل دوست خودم آقا مجتبي دوست دارن بدونن عاشق شدن چه رنگييه و چطور يه نفر ميتونه بفهمه كه عاشق شده . معتقدم عاشق شدن براي هر كس يه رنگه . مثلاً براي من آبيه چون آبي رنگ آرامشه . ممكنه براي يكي صورتي باشه و براي كسي ديگه رنگ ديگه .

اما اگه مي خواين بدونيد كه واقعاً عاشق شديد يا نه بهتر به چند تا كار رو انجام  بدين :

1-   به دلتون مراجعه كنيد .

2-   به عقلتون مراجعه كنيد.

علتش هم اينه كه اين دو تا هيچ وقت به آدم دروغ نمي گن .

به دلتون مراجعه كنين و اگه ته دلتون حتي يه ذره در دوست داشتن طرف شك كرديد بدونيد عاشق نيستيد و به عقلتون مراجعه كنين و جوانب كار رو بسنجيد .

در پايان هم چند نصيحت دوستانه مي كنم :

1-   در عشق هيچ وقت دروغ نگين ، نه به خودتون نه به طرف

2-   اگه به عشقتون رسيديد طوري زندگي كنين كه هر روز براتون همون روز اول آشنايي باشه

3-   عاقلانه ازدواج كنين ، عاشقانه زندگي .

 

 

 

 

 

با تشكر از بنيامين خوشنويسان كه اين مطلب جالب رو نوشت .

اميدوارم  كه خوشتون اومده باشه .

ولي خيلي دوست داشتم خودم يه مطلب بنويسم ولي متاسفانه نمي دونم هر چي زور مي زدم كه يه چيزي بگم و يه چيزي بنويسم نتونستم . شايد به خاطر اين بود كه من اون حس پاك رو درك نكردم .

 

محبت دوستان : (خلاصه اي از نظرات )

 

S @ |\| @ Z LOVE - SICK

 

عشق!!! مي دني هميشه همه مي گن كه مي دونن چيه ؟ اما هيشكي نمي تونه توضيحش بده ! عشق رو بايد با ذره ذره  وجودت حس كني !... اگه حس كردي وقتي كسي رو مي بيني آرامش مي گيري عاشقي ... اگه وقتي كسي بهت نگاه كرد و با نگاهش احساس كردي داري ذوب مي شي عاشقي ! اگه از دوري يكي به تنگ اومدي و خواب و خوراك و آرامش ازت گرفته شد عاشقي ...

 

بچه های با صفا

 

 

در فرهنگ لغت معین

عشق به معنی به حد افراط دوست داشتن . محبت تام و دوستی مفرط است . یکی از عواطف است که مرکب می باشد از تمایلات جسمانی . حس جمال . حس اجتماعی . تعجب . عزت نفس و غیره .

عاشق کسی است که عشق ورزد . آنکه در دوستی کسی یا چیزی بنهایت رسیده باشد . دلباخته.

معشوق کسی است که دوست داشته شده است . محبوب . دلبر و در فارسی بر مرد و زن هر دو اطلاق می شود .

 

سوگند.......!

 

 

عشق احساسیست پاک که اگر واقعی باشه آدم رو تا پیش خدا میبره... اما اگر با هوس آلوده بشه دیگه هیچ عشقی باقی نمی مونه که آدم اونو احساس کنه ...

 

اما در یک کلام بهت بگم که احساس عشق یعنی احساس خدا...

و احساس خدا یعنی احساس تمام زیبائیه ...

 

 

زهرا

 

استاد بزرگی میگه : اگر عمیقا عشق بوزی ترس پیدا نمی شه . ترس چیزی جز بی عشقی نیست . نترس و عشق بورز. عشق نور است ...

 

عشق حبه قندیست . به دهان بدنش مساویست با ..... شیرینش می ماند زیر زبانت و این حبه قند را از روز ازل دست همه داده اند . عده ای می خورند . و عده ای نمی خورند . دریغ از اینکه قند میان دستانشان آب خواهد شد ...... وعشق از بزرگترین ناشناخته های عالمه . دنبال تعریفش نباش . پیدا نمی کنی .و هر کسی چیزی می گوید دریغ از حقیقت که کسی آن را نمی جوید .......  

 

آتیه 

 

زندگی خواب است و عشق رویای آن

 

بابک   

عشق شادی ست
عشق ازادی ست
عشق اغاز ادمی زادی ست
عشق اتش به دل داشتن است

دم همت بر او گماشتن است...

هوشنگ ابتهاج                                                                                                 

 

ترانه     

 

ار نظر من عشق یعنی کشک .

رهگذر

  

اي مرغ سحر عشق ز پروانه بياموز/ كان سوخته را جان شد و آواز نيامد

اين مدعيان در طلبش بي خبرانند/ كان را كه خبر شد خبري باز نيامد

 

آهو

 

 عشق مثل آب میمونه میتونی توی دستات قایمش کنی اما یه روز دستتو وا می کنی می بینی نیست قطره قطره چکیده بی انکه بفهمی دست پر از خاطرهست

 

 اما همون خاطراتم زیبا هستن

  

شهراد

ما هر چه دویدیم به مقصد نرسیدیم
از عشق به جز مزه ی تلخش نچشیدیم
این دست منو دامن ای عشق کجایی
یه عمره که از عشق فقط قصه شنیدیم ...

 

.........................................................................................................................................

 

در پایان باید از دوستانی که نتونستم مطلبشونو بنویسم معذرت بخوام انشاء الله بعدا جبران کنم

منتظر نظرات شما دوستان هستم

 

عشق دلتون آ سمونی آسمون دلتون آبی

 

خدا نگهدار

دوستان در پایان یه خواهشی داشتم و اون اینه که اگه وقت کردین از وبلاگ عشق از دیدگاه باند ۰۰۷ هم سر بزنید و نظرتون بنویسید.http://www.eshghyanii.blogfa.com/

یا علی 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مرداد 1384ساعت 12:5  توسط مجتبی | 

سلام خدمت دوستان

ابتدا باید از شما دوستان معذرت به خوام که آپ نکردم چون یک مسافرت کوچکی پیش اومد و نتونستم آپ کنم.

من جواب مطلب وعشق وعشق و عشق را در آن سفر با کمک دوستم نوشتم واومدم که آن تو وبلاگ بذارم همین کارم ولی به صورت ثبت موقت که بعدا رنگ و شکلکاشو درست کنم و بعد ثبتش کنم .

بعد دیدم که داریم به 13 رجب تولد حضرت علی (ع) نزدیک میشیم گفتم بهتر توی این مطلب به شما دوستان تبریک بگم و بعد از 13 رجب جواب مطلب وعشق وعشق وعشق را آپ می کنم .

ولی بازم از عشق می خوام بگم عشق تمام عالم و آدم حضرت علی (ع) ............ عشق حضرت فاطمه (س)...

آره دوستان مگه نشنیدین می گن ائمه الگوی انسانها هستن ؟ همان طوری که توی عبادت و گذشت و شجاعت و... الگو هستن توی عشقم باید الگو باشن دیگه .

عشق واقعی (آسمونی) را باید از علی (ع) و فاطمه (س) یاد گرفت . می خوام یک تیکه ای از آن عشقو براتون بنویسم که فکر نکنیم ائمه عاشق نبودن !

ای خدا  خودت کمک کن که من خوب بنویسم .

در دوران فوت پیامبر (ص) اوضاع مردم و مدینه خیلی خراب شده بود وعده ای زیادی از مسلمان به کفن و دفن پیامبر (ص) مشغول بودن ولی امان از دست انسان های حیوان صفتی که هنوز پیامبر (ص) خاک نکرده بنای مخالفت با سخنان پیامبر (ص) رو گذاشته و از بین خود یک نفر رو برای حکومت انتخاب کردن و به جای دلداری به خاندان پیامبر (ص) در پی نقشه ای بودن که دست علی (ع) و اهل بیت (ع) رو از حکومت و خلافت کوتاه کنن . بالاخره هم با حیله و نیرنگ همین کارو کردن و از بزرگان قبیله ها بیعت گرفتن به جزء علی (ع) و دو نفر دیگه که اون دو نفرم در اثر فشار و زور بیعت کردن و تنها تنها حضرت علی (ع) با آنها بیعت نکرد . آنها راهی جز زور پیدا نکردن و به در خانه ی حضرت فاطمه (س) اومدن .

حضرت فاطمه (س) که اسوه ی تمام زنان و اسوه ی تمام و کمال عشق است در اونجا عشق رو به تمام عاشقا آموخت و خودشوسپر بلای عشقش (حضرت علی (ع) ) کرد و اجازه نداد که به اون حضرت جسارت کنن.

حتی در آن هنگام که مادرمان فاطمه (س) محسنشو از دست داد و از شدت درد میخ در بی هوش شد تا به هوش اومد پرسید علی (ع) کجاست ؟ و تا فهمید که معشوقشو دست بسته به سمت مسجد می برن تا از آن بیعت بگیرند باز هم با آن حال و درد که داشت به سمت مسجد حرکت کرد که عشق خود را (علی (ع) ) از دست اون نامردان روباه صفت نجات دهد ولی آنها چه کردن . آره دوستان با تازیانه و سیلی (ای خدا  دست کسی را که به روی مادرمان دراز شد بشکن ) جلوی عاشق را گرفتن .

حضرت علی (ع) و فاطمه (س) نسبت به هم عشق می ورزیدن و گرنه چه نیرویی می تو نست مادرمان حضرت فاطمه (س) را با اون اوضاع و درد وادار کنه که در مقابل آن روباه صفتان بایستد .

در پایان این مطلب جمله ی یکی از دوستان به یادم اومد که می گفت که عشق واقعی ( آسمونی ) اون عشقی که باعث شه عاشق و معشوق برای هم بمیرن و آنها حاضر باشن جون خود را برای دفاع  و نجات معشوق خود بدن .

معذرت می خوام که حسابی سر منبر رفتم  من نمی خواستم خیلی از این حرفا رو بزنم ولی نمی دونم چی شد بازم معذرت می خوام سر شما رو درد اوردم ولی می خواستم از یه عشق آسمونی بنویسم.

امیدوارم  که خوشتون اومده باشه آخه من هرچه دنبال یه کتاب گشتم که بتونم از لحاظ ادبیاتی جالب تر باشه پیدا نکردم .

به بزرگی خودتون می بخشین

تولد حضرت علی (ع) شیر خدا و روز مرد و پدر را به شما و خانواده ی شما تبریک می گم امیدوارم که همیشه شاد و عاشق  باشین .

عشق دلتون آسمونی آسمون دلتون آبی .

منتظر نظرات شما هستم.

خدا نگهدار     

 

یا علی

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1384ساعت 13:14  توسط مجتبی | 

سلام دوستان

امروز اومدم درباره ی چیزی صحبت کنم که خیلیا ادعا می کنن می شناسنش و حسش کردن .

اما من ...................

بارها و بارها از خودم پرسیدم عشق یعنی چی؟؟؟؟؟

عاشق کیست؟؟؟؟؟

اصلا چه کسی ارزش معشوق بودنو داره؟؟؟؟؟؟

اصلا عاشق شدن چه ارزشیی که انسان اونو به دست میاره؟؟؟؟؟؟؟

 

 

 و هزاران سوال دیگه که فکرمومشغول کرده !

دلم می خواد یه جورایی عاشق بودن رو احساس کنم

بعضییا می گن کسی که عاشق نشه و اونو احساس نکرده باشه از خرهم کمتر می فهمه........... خوب بماند.............

اما به قول بعضی از دوستان عشق 2 دسته داره :

1.  عشقی که از روی هوس و احساس

2.  عشقی که از روی عقل و باوره

که من اسم اولی رو گذاشتم عشق زمینی و دومی رو عشق آسمونی

خوب از همه ی انها بگذریم برگردم سر حسو احساس خودم و وارد بحثهای حاشیی نشم چون صحبت تو این زمینها خیلی زیاده

و اما صحبت خودم............

نمی دونم عاشق شدن چه حسیی که فکر می کنم تا حالا اصلا اصلا احساسش نکردم !

بعضی وقتا به خودم میگم شاید احساسش کردم ولی نشناختمش . شاید هم اصلا عاشق نشدم . اما گاهی به خودم می گم بهتر که عاشق نشدی پسر ! چون خیلییا با این کلمه قشنگ به سرانجام بد رسیدن.

و در مقابل این حرفا بر می گردمو به خودم می گم بابا اگه عشق تو آسمونی بود و از رو هوا و هوس نبود دیگه این جوری نمی شد .

من این همه از حس خودم نوشتم که شاید بتونم نظر و احساس خودمو در مورد عشق بیان کنم تا شما راحت تر بتونید با من هم فکری کنید .

دلم می خواد تو اون جوری که حسش کردی برام بنویسی و به من بشناسونیش و یه جورایی این حسو به من منتقل کن شاید منم از خر بودن (به اعتقاد بعضییا) خارج بشم .

 

منتظر نظر و احساستون در باره ی این حس عجیب که خیلیارو خوشبخت کرده و بعضیهارو هم بدبخت کرده هستم .

 

همیشه عشق دلاتون آسمونی باشه

خدا حافظ

منتظرم

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم مرداد 1384ساعت 23:8  توسط مجتبی | 
گوش کن
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم مرداد 1384ساعت 14:46  توسط مجتبی | 

طراح چهره پردازي :

عبدالله اسكندري
صدابردار همزمان:

بابك اخوان
عكاس:

محمد فوقاني
تاريخ شروع فيلمبرداري:

 26 اسفند 1382
تاريخ پايان فيلمبرداري:

 6 ارديبهشت 1383 - تهران
تاريخ اكران:

 12 خرداد 1384

نويسنده و کارگردان:

آرش معيريان
تهيه كننده:

عبدالله عليخاني، حسن فرح بخش
تدوين:

آرش معيريان
مدير فيلمبرداري :

مجتبي رحيمي
موسيقي:

فردين خلعتبري
طراح صحنه و لباس:

حسين مجد
 

 

بازيگران :  امين حيايي، شقايق فراهاني، جواد رضويان،

ليلا بوشهري، ارژنگ اميرفضلي، انوشيروان نعيمي،

سحر آربين، حسين شهاب، اميرحسين صفي ياري و

مهران غفوريان

 

خلاصه داستان:

« شارلاتان » درباره روياهاي تلخ و شيرين دو جوان است كه در قالب يك كمدي ـ فانتزي اكشن بيان مي شود.

   نقد فیلم :

 

كما كه اكران شد، به نظرم آمد كه فيلم آنقدر هم كه جماعت منتقد مي گويند بد نيست. حداقل دو تا سكانس خيلي بامزه داشت با دكوپاژ رواني كه داستان را با همه چاله چوله هاي فيلمنامه اي، پيش مي برد. بازي امين حيايي هم كه مثل هميشه خيلي خوب بود. اين شد كه از معيريان دعوت كردم بيايد شرق تا با هم درباره  فيلمش حرف بزنيم. استقبال كرد و شاكي بود كه منتقدها چارچوب هاي مشخصي براي ارزيابي فيلم ها دارند كه ارزش هاي چنين فيلمي را درك نمي كنند و اينها. به شكلي كلي و نه درباره فيلمي مثل كما با اين حرفش هم موافق بودم و قرار گفت وگو را گذاشتيم كه چاپ نشد.

 

معيريان انتظار ديگري از مصاحبه داشت و وقتي اولين سئوال منفي ام را ديد، اول خواست با اطلاعاتش مرعوبم كند و بعد هم كه مسير مصاحبه را كشاند به شوخي و جواب هاي بي ارتباط با سوال هاي من. مي خواستم همان را چاپ كنم كه نشد و نوار خراب بود و خلاصه انگار قسمت نبود. اين شد كه منتظر شارلاتان شدم. نه براي اين كه مچ معيريان را كه آدم باهوشي به نظر مي رسد بگيرم، بيشتر چون شنيده بودم فيلم خنده داري از آب درآمده و ضمناً مي خواستم به آن «افه هاي كارگردان» كه معيريان ادعا مي كرد فيلمش دارد و ما منتقدها نمي بينيم دقت كنم. ولي باور كنيد چيزي گيرم نيامد. شارلاتان البته ادا و اصول كارگرداني ندارد، اما سادگي سبك فيلم چيزي نيست كه به عنوان يك ارزش درباره اش صحبت كنيم. فيلمنامه صاحب قابليت هاي خوبي است؛ اين كه كل داستان را از ذهن يك فيلمنامه نويس ببينيم و به همين دليل قواعد معمول داستان پردازي و واقع نمايي را كنار بگذاريم و هر چي دل مان مي  خواهد بگوييم و بسازيم و بيننده را در اين فضاي عاري از بكن نكن هاي منطق و واقعيت غرق كنيم.

 

اولينش هم كه شارلاتان نيست. در تاريخ سينما، فيلم هاي اين مدلي زيادي ساخته شده، كه از نمونه هاي متاخر و البته پيچيده ترش همين «ماهي بزرگ» عزيز خودمان است. اما فيلمي كه درباره تخيل است، چطور مي شود هيچ تخيلي در آن به كار نرفته باشد؟ درست مثل مردي از ريو شاهكار فيليپ دوبروكا، اينجا هم با ريتم تند حوادث و اتفاق هاي باورنكردني و طنز آميزي رو به رو هستيم كه پشت سر هم مي آيند و روي سر تماشاگر آوار مي شوند. ولي ريتم تند «وقايع» است كه تماشاگر را دنبال خودش مي كشاند، نه ريتم تند «هيچي». و اينجا با هيچي طرفيم.حوادث فيلم فقط خلاصه شده در زمين خوردن هاي افراد و گرومبي صدا دادن. اين كه تارزان و سوپرمن و قهرمان وسترن را بياوريم و اولين تمهيدي را كه به سرمان زد، درباره شان اجرا كنيم، چه فايده اي دارد؟ (تنها شوخي نسبتاً خوب فيلم البته در بخش تارزان شدن آدم ها اتفاق مي افتد. وقتي امين حيايي، مهران غفوريان و دوروبري هايش را به چند تا بومي سياه لخت و عور تبديل مي كند.) حوادث قابل پيش بيني اند و تماشاگر هميشه چند قدم از فيلم جلو است. اين است كه فيلم مثلاً تخيلي و سريع شارلاتان، بيشتر از هر فيلم ديگري تماشاگر را خسته مي كند. مشكل كارگردان در اين فيلم و گفت وگوهاي مطبوعاتي اش همين است. معيريان ايده اي را ياد مي گيرد و فكر مي كند همين كافي است.

 

اين كه منطق فيلمنامه را بر اساس تخيلات يك نويسنده بنا كنيم، حالا اگر اين تخيلات در حد زمين خوردن آدم ها و عوض شدن لباس شان باشد، خيلي مهم نيست. يا اين كه مثلاً موقع كار با چنين سوژه اي، روي «فيلم بودن» فيلم تاكيد كنيم و خودآگاه باشيم. خب، اين فقط يك ايده خام است و تا درست اجرا شدن و تاثير گذاشتن خيلي فاصله دارد. اينجا حتي امين حيايي (كه در فيلم هاي بد هم كارش را خوب انجام مي دهد) فداي يك ايده خام ديگر شده؛ قرار است شبيه فردين حرف  بزند تا ارجاع هاي برون متني و سينمايي فيلم كامل شود. در حالي كه جذابيت اصلي حيايي به عنوان يك هنرپيشه دلچسب، از شكل و شيوه حرف زدنش و نوع تاكيدش روي كلمات يك جمله مي آيد، و استفاده از اين ايده خام، فقط كار را خراب تر كرده است. از طرف ديگر استانداردهاي پايين سينماي ايران براي توليد اين فيلم ها و نمايش چنين اتفاق هايي، يقه فيلم را گرفته. اما در اين مورد هم باز با همان مشكل ايده خام روبه رو هستيم. اگر قرار است ايده اي را به كار ببريم، بايد سرانجامش را بسنجيم و اگر شرايطش نيست آن را اجرا نكنيم. فيلمسازهاي ما در تن دادن هر چه بيشتر به امكانات پايين توليد و بودجه لاغر با هم مسابقه گذاشته اند. البته در مورد شارلاتان، تهيه كننده ها فقط بودجه فيلم را تامين نكرده اند. حسين فرح بخش حالا در اين يكي فيلم (كه بنا بر عنوان بندي، نويسندگي فيلمنامه اش را هم بر عهده داشته) به سينمايي كه خود مهم ترين و مشهورترين نماينده اش است، ارجاع مي دهد و با خودش شوخي مي كند. اين هم كه كسي با خودش شوخي كند، حاصل يك جور اعتماد به نفس و قدرت دروني و بيروني است كه فرح بخش بعد از ساخت اين همه فيلم پرفروش آن را به دست آورده است.

 

در شرايط عادي شارلاتان اين قدر حرف زدن نداشت. اگر ادعاهاي كارگردانش نبود، ولي معيريان جايي درباره فيلمش نوشته: «به عنوان كارگردان و تدوينگر فيلم، بد نيست به اين نكته اشاره كنم كه به خاطر مالتي ژانر بودن شارلاتان، هر ژانر از آن دكوپاژ و قواعد مونتاژي خاصي طلب مي كند و به همين خاطر بود كه كوشيديم در لحظاتي با الهام از ژانر وسترن، به اين نوع از دكوپاژ و به خصوص وسترن اسپاگتي بپردازيم.» و چند جمله بعد: «از آن  جايي كه فيلم شارلاتان، فيلمي است كاملا مالتي ژانر (تلفيقي از چند ژانر سينمايي) و به نوعي داراي خصايص يك فيلم پست مدرن نيز هست، موسيقي آن نيز به تبعيت از اين ويژگي، تركيبي است از موسيقي فيلم هاي معروف خارجي و حتي كارتون هاي معروف... اين كاربرد موسيقايي و اين شكل الهام پذيري از تم هاي موسيقي در سينماي ما تا به امروز بي سابقه است

 

منتظر نظرات شما دوستان هستم

درضم نظر خودت و هرچی که دوست داری درباره ی این فیلم بگی بنویس

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم مرداد 1384ساعت 9:53  توسط مجتبی | 

كارگردان : محمدحسين لطيفي
نويسنده : ايرج طهماسب
تهيه کننده : مجيد مدرسي
مدت فيلم: 90 دقيقه
 

بازيگران: باران کوثري، نگار جواهريان، مجيد صالحي، صادق صفايي


خلاصه داستان:
داستان فيلم درمورد دختري به نام رويا است كه در كنكور دانشگاه قبول مي شود. او براي تحصيل بايد به شهرستاني دور برود. خانواده با تحصيل او در آن مكان مخالفند اما سرانجام رويا به شهرستان مي رود تا زندگي جديدي را در خوابگاه دانشجويي تجربه كند ...

   نقد فیلم :

روزنامه شرق - آرتور سركيسيان
خوابگاه دختران تازه ترين محصول شركت سينمايي صحرافيلم اثري است در رديف ديگر آثار اين موسسه سينمايي، همچون كلاه قرمزي و سروناز و دختر شيريني فروش. مغز متفكر اين توليدات ايده هي ايرج طهماسب است كه همگي موجب آثار پرفروش و پرمخاطبي بري صحرافيلم شده اند.

طهماسب به عنوان كسي كه ايده هايش تاكنون موجب اقبال اين دفتر فيلمسازي شده  آنقدر نزد برادران مدرسي ارج و قرب داشته كه آنها را به صرافت توليد يك فيلم كمدي _ حادثه ي بيندازد. از  آن طرف آنها از محمدحسن لطيفي دعوت به كار كرده اند، كسي كه فيلم هي قبلي اش چون عينك دودي و دختر ايروني در جدول فروش سال   هي قبل جي با آبرويي بري خود دست و پا كردند. نتيجه اين مقدمه آن است كه خوابگاه دختران حاصل جمع ايده   هي چندين  آدم است كه نبض بازار سينما در ايران دستشان است و مي دانند در شرايط فعلي سينمي كشور چه محصولي را روانه سينماها كنند. اگر از اين جهت به فيلم نگاه كنيم كه خوابگاه دختران يك فيلم پرفروش است يا نه فقط بايد سه ماه صبر كنيم. يعني ببينيم كه فرضيه هي موجود در فيلم كه حاصل تفكر آن گروه است به نتيجه مي رسد يا نه. چراكه چه مديران صحرافيلم، چه طهماسب و چه لطيفي و همه ناظران و كارشناسان و حتي مردم عادي مي دانند كه هيچ فرضيه ي در سينمي ايران از پيش قابل اثبات نيست. چرا كه عوامل قابل كنترل در دست فيلمسازان نسبت به عوامل خارج از كنترل كه اغلب دست هيچ كس نيست و فقط ضرر و زيان و در موارد اندكي سودش نصيب فيلم  ها مي شود ناچيز است و همين عوامل غيرقابل كنترل هستند كه تعيين مي كنند يك فيلم بفروشد يا شكست بخورد. پس بايد در تحليل نهايي موفقيت فروش خوابگاه دختران كه مهمترين عامل ساخت و عرضه آن محسوب مي شود كمي صبر كنيم. اما درباره فيلم حرف زياد است كه اول از فيلمنامه اش شروع مي كنيم.
فيلمنامه خوابگاه دختران تركيبي است از يك داستان حادثه ي كه در فضي يك خوابگاه دانشجويان دختر در يك شهر كوچك مي گذرد با يك داستان كمدي در سطح دو خانواده همسايه در تهران.

بخش حادثه ي فيلمنامه تا حدودي ضعيف و بخش خانوادگي فيلمنامه كم اهميت است. علت اين وضعيت چيزي نيست جز محافظه كاري مفرط فيلمنامه نويس كه دست خود را درپيدا كردن ايده هي تازه و بكر بري ايجاد خوشي و تعليق بري مخاطبان به شدت بسته است. طهماسب از عوامل موجود در داستانش به خوبي استفاده نكرده او تحليلي از شرايط اجتماعي و نابهنجارهي فردي كه در سفرهي تحصيلي بري دانشجويان دختر به وجود مي آيد ندارد و آنچنان فيلمنامه فيلم را مي  نويسد كه گويي اين داستان نه در ايران معاصر كه در يك سرزمين بي نام و نشان مي گذرد.هر جا كه داستان فيلم مي رود تا عمق و جهتي پيدا كند فيلمنامه نويس به شدت جلوي خود را مي گيرد. او راه بر هر جسارت و نوآوري مي بندد چراكه فكر مي  كند با اين شرايط فيلم را به سر منزل مقصود نزديك تر مي كند در حالي كه ناخواسته باعث آن شده تا فيلم چه در ايجاد تعليق و وحشت در مخاطبان و چه در ايجاد خوشي و خنده در تماشاگران به ورطه هايي بيفتد كه تاكنون بارها و بارها ديده ا يم. فقط بابت يادآوري بگويم كه مرحوم ساموئل خاچيكيان در فيلم هي دهه 40 خود چنين كاري را كرده اند و اگر بخواهيم مهمترين ضعف فيلمنامه را گوشزد كنيم بايد به شخصيت هي تك بعدي دختران اصلي ماجرا اشاره كنيم كه اصلاً  معلوم نيست چرا خود را وارد اين ماجرا مي  كنند. كدهايي كه فيلم مي دهد او را آنقدر شجاع و نترس معرفي نمي كند كه كنجكاوي اش بري ورود به آن ساختمان متروك توجيه كند. از  آن طرف دو خانواده داستان هم آنقدر كاريكاتوري معرفي مي شوند كه اصلاً به ادامه داستان كمك نمي  كنند. شخصيت مفلوك قاتل نيز با بازي صادق صفايي بيش از هر چيزي ترحم برانگيز است تا وحشت زا، چرا كه فيلمنامه او را نه خوب معرفي مي كند و نه خوب جا مي اندازد و نتيجه اين مي شود كه دلايل بود و نبودش به عنوان عامل تعليق و وحشت پس از معرفي انگيزه اش به شدت سقوط مي كند.

اما درباره كارگرداني فيلم خوابگاه دختران نكته مهم اين است كه كارگردان نيز نخواسته نگرش عميق به فيلمنامه بدهد. به عبارت ديگر لطيفي فيلمنامه را با دكوپاژ و ميزانسن به عمق و تاثيرگذاري بيشتري نرسانده. او فقط فيلمنامه را مصور كرده است و تمام. حتي در برخي سكانس ها به خوبي از امكاناتي كه فيلمنامه در اختيارش گذاشته با دكوپاژ نامناسب چشم پوشي كرده است. به عنوان مثال در محيط هي ناآشنا و وحشت زا در آن خانه متروك دوربين هميشه جلوتر از بازيگر است به طوري كه ترس و وحشت جاري در بازي بازيگران به علت آشنايي تماشاگر پيش از بازيگر با محيط كاهش محسوس مي يابد. در حالي كه در چنين صحنه هايي رسم بر اين است كه بازيگر ابتدا برسد و بعد زمينه ترس مخاطب فراهم شود و سپس تصوير عامل وحشت زا ديده شود. نه برعكس كه در اين حالت تاثير روي مخاطب از ترس بازيگر است كه در حد همذات پنداري با وحشتي است كه بازيگر آن را منتقل مي كند نه وحشتي كه حاصل عامل وحشت زا است.كارگرداني چون لطيفي كه مي  خواهد سالي يك فيلم روانه اكران كند بايد بداند كه پركاري نيازمند پيدا كردن ايده هي تازه نيز هست. وگرنه ساخت فيلم سينمايي چون سريال و بالعكس بدون ويژگي هي شخصي و بدون نگاه منحصر به فرد نتيجه ي جز متوسط بودن در پي نخواهد داشت.
در پايان مي خواهم نكته ي را كه شايد مهمترين نكته درباره خوابگاه دختران باشد گوشزد كنم؛ خوابگاه دختران حاصل حركت آرام و بطئي سينمي عامه پسند ايران به سمت حيطه هي كم تجربه شده و دست نخورده چون ايجاد وحشت است. بدون در نظر گرفتن نتيجه اين حركت، از ساخت چنين فيلمي بايد حمايت كرد تا آثار مشابه ي ساخته   شوند چرا كه ساخت خوابگاه  دختران با همه ضعف ها و لغزش ها حاصل نگرش صنعتي به سينما است؛ نگرشي كه سينمي ايران به شدت محتاج آن است. اگر اين نگرش تقويت شود و توي سرش نزنيم بالاخره راه خود را پيدا خواهد كرد.

منتظر نظرات شما دوستان هستم

درضم نظر خودت و هرچی که دوست داری درباره ی این فیلم بگی بنویس

به نظر من یکی از بی نظیر ترین فیلمای چند سال اخیر ایران بود من که حال کردم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم مرداد 1384ساعت 9:30  توسط مجتبی | 
راز چشمان مادر : 

من نمیدانم چرا امسال

فصل سرما در تو پیدا شد

در بهار سر سبزت

جای خنده غم شکوفا شد

رد پای برف سنگین را

می توان بر گیسوانت دید

اوج سرمای زمستان را

از نگاهت می شود فهمید

می شود از چین پیشانیت

وسعت اندوه را حس کرد

در میان سینه ات داری

مرغکی زیبا ولی پر درد

راز چشمان تو را خواندم

در نگاهت لحظه ها سردند

با سکوت خویش میگویی

غصه ها بسیار نامردند

من برایت شعر میگویم

با غم تو آشنا هستم

قامتت را خم مکن مادر !

من برایت یک عصا هستم .     

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم مرداد 1384ساعت 12:24  توسط مجتبی | 

مادر

مثل، ستاره گان که در آسمان، جا دارد،
مثل، گل که در ساقه ء خود جا دارد،
مثل، خون که در رگهای وجود دارد،
مثل انسان که در زمين جا دارد،
مثل روشنی، آفتاب که در مهتاب جا دارد،
ای مادر عزيز ! محبت تو در دل من جا دارد،
و خودت در زندگی ام وجود داری!
 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم مرداد 1384ساعت 12:17  توسط مجتبی | 
سلام

خوبین؟ امیدوارم که خوب و خوش باشید و شادی همیشه مهمون قلبای پاکتون باشه

تولد حضرت فاطمه (س) و روز مادر و روز زن رو به شما که به گردن ما منت  گذاشتین و از وبلاگ ما دیدن کردید رو تبریک می گم.

بی صبرانه منتظر نظرات قشنگ تون هستم

کوچک شما بروبچه های باند ۰۰۷

خداحافظ

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم مرداد 1384ساعت 12:14  توسط مجتبی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
سخن دل
یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد ... نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد ... راهی نروم که بی راه باشد ... خطی ننویسم که آزار دهد کسی را ... یادم باشد روز و روزگار خوش است ... همه چیز بر وفق مراد است و خوب ... !! تنها دل من دل نیست ... !!!

دفترچه ی خاطرات
مهر 1386
اردیبهشت 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
دوستان همدل
بهترین سایت برای مستقیم کردن لینک رپیدشر و ...
دانلود برنامه
دانلود بازی از نوع خفن
دانلود موزیک mp3
سمیه
بچه های با صفا
سکوت شبانه
یادگار شاپرک ها
سارا خانوم(titan007)
حرفهای نگفتنی من
دل نوشــــــــتــه
تنهایی
نامه های عاشقانه
قلبهای شکسته
آوای عاشق تنها


به دنبال عشق گمشده

 


مشخصات شما

IP

Bande007

وضعیت در یاهو



Moji_ss_007

رد پای دوستان

  

همدلی