تبليغاتX
بروبچ باند 007
بهار دل عاشق حتی تو خزون موندگار اونی که عشق و احساس تو قلبش جانداره مثل یک عکس که تو قابی رو دیواره
برقصانم!

در جان من شرارت معصوميست، وقتي غزل براي تو مي‌خوانم
وقتي كه رام دشت خيال توست، تنها غزال روح پريشانم

روياي عاشقانه‌ي  مغموميست، در ذهن دختران خيال من
در قاب خيس حافظه‌ام مردي، مغرور و سرد، خيره به چشمانم

دارد مرا اسير نگاه خود... دارم اَ... سير مي شوم از بس هي
مي پرسم از خودم كه چه مي‌خواهد، با آن نگاه يخ‌زده از جانم؟

من فكر مي‌كنم «چه كسي را او ...؟» او فكر مي‌كند «چه كسي را من...؟»*
افسوس مي‌خورم كه نمي‌داند...، افسوس مي‌خورد كه نمي‌دانم..!

با آنكه از گلوي غزل هر بار، فرياد مي زنم كه تو را من دوست...
دارم به ابتداي  شما نزديك... داريد مي رسيد به پايانم

اين بار من -عروسك اين بازي-  با ساز کهنه ء تو نمي‌رقصم
آقاي شعرهاي عبوس من! با ساز هاي تازه برقصانم

________________________________________
*مصرعي از خانم نغمه مستشار نظامي

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم تیر 1384ساعت 22:50  توسط مجتبی | 
 

اون روز ايستگاه اتوبوس خيلي شلوغ بود ! اما بر خلاف هر روز که ما با اين صحنه مواجه مي شديم و ابروهامون تو هم مي رفت؛ اصلا بهش اهميت نداديم.يعني اصلا متوجه اين موضوع نشديم. توي صف ايستاديم و بي توجه به اطرافمون خاطره چند ساعت پيش رو تداعي مي کرديم...
نمي شد ازش گذشت و بهش نخنديد! هر کدوم از بچه ها يه تيکه از ماجرا رو مي گفت و بقيه با يادآوري اون مي خنديدن. عجب روزي شده بود اون روز. بعد از کلي گرفتاري هاي درسي و فکري مجالي پيدا کرده بوديم براي خوش بودن! چشام از خنده تار شده بود و کيفم به دستم سنگيني مي کرد که يدفعه متوجه صدايي از پشت سرم شدم:
_ لا اله الا الله _ استغفرالله _ عجب دوره زمونه اي شده...
خنده هامون که آرومتر شد همگي فهميديم پير زني که پشت سرمون ايستاده وزير لب غر غر مي کنه منظورش به ماست!!!
_ آخه چقد شما جلفيد؟!!!
يواش سرمونو به هم نزديک کرديم و گفتيم:
_ اين پيرزنه با ما بود؟؟؟
برق از سرم پريد به ما گفت جلف؟؟؟!!!! بر گشتم و نگاهش کردم و اينبار چشم در چشم به ما گفت:
_ دختر هم دختراي قديم...يه ذره حيا سرشون مي شد...
نمي دونستم بخندم يا گريه کنم؟ هممون عصباني بوديم که يدفعه پيرزنه ادامه داد:
_ همين کارا رو مي کنين که براتون شوهر گير نمي ياد ديگه...
ديگه نمي شد از کنارش گذشت و بهش نخنديد... چهار نفري زديم زير خنده...
حالا مي بينم خاطره اولي که ما رو مجبور به خنديدن توي ايستگاه مي کرد باعث ايجاد خاطره خنده دارتري توي خود ايستگاه شد، که تا در خونه و تا حالا هم باعث خنده ما مي شه.

*(قابل توجه دختران عزيز گفته باشم که هر چهار نفر ما الان سر خونه زندگي خودمونيم والبته خانومهاي محترمي! هم هستيم)

راضیه ایمانی


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم تیر 1384ساعت 22:45  توسط مجتبی | 
هفت سين ازدواج اينترنتي

بازيگران:
يك عدد پسر
يك عدد دختر
عده اي براي خالي نبودن عريضه (سياهي لشگر)

سمنو (پرده اول)
يك عدد پسر پاي اينترنت نشسته چت ميكند و بي خيال با همه حرف مي زند. (همه در اينجا همان سياهي لشگر هاي اين نمايش هستند) ناگهان دختري وارد  چت روم ميشود و پسر كمي دلش يك جوري مي شود.با دختر حرف ميزند.ازasl   و  اسم و محل زندگي شروع ميكند...
-asl  plz?
-من رويا از تهران و سنم هم نميگم...مگه نميدوني نبايد از يك خانم سنش را پرسيد...!
و كم كم اين دختر با بقيه برايش متفاوت ميشود و قضيه كمي احساسي مي شود.(از اين به بعد آهنگ تايتانيك پس زمينه نمايش است.)
-چه غذايي  را دوست داري؟
- بيف استر..
-وا..مگه همچين غذايي هم هست!
-همون بيف استراناگف است!!ولي مي دوني ما بس كه خورديم با اسم كوچيك صدايش ميكنيم!!
از شكلكهاي مسنجري كه برايش مي فرستد حالي به حالي مي شود و با فونت هاي دختر احساسش فرق مي كند!! كار به جاهاي باريكتر ميكشد و تلفن رد و بدل ميكنند. پاي تلفن با شنيدن صداي هم حسابي دلباخته هم ميشوند .
صدايي شبيه صداي بوق تريلي مي گويد : چقدر صداي تو قشنگه!!
و صدايي شبيه صداي مرغ ميگويد : صداي تو كه بهتره!!
و  دهان جفتشان مثل سمنو شيرين ميشود!!

 سيب (پرده دوم)
قرار ملاقات مي گذارند. هم ديگر را مي بينند.هفته اي يك بار گردشي در جاهاي خوش آب و هوا ي تهران و پاركهايي مثل پارك جمشيديه ميروند.
پسر هنوز خودش را براي دختر ميگيرد و دختر اداي آدمهاي كاملا عاشق را در مي آورد.": تو چه خوب باشي و چه بد من همين جوري دوستت دارم."
 يكي از نظراتي كه پسر مي دهد اين است كه :"  من اگر جاي شهردار بودم حتما اين پارك را تنها براي دختر ها و پسرها مي ساختم و اصلا اجازه نمي دادم كسي تنها وارد شود!!."و دختر هم حرفهاي پسر را تاييد مي كند!!
پسر تمام سعي اش را ميكند كه مثل آرنولد يا تام كروز خودش را نشان بدهد .مثلا در يك صحنه كاملا ساختگي جلوي ماشين ميپرد كه مثلا دختر خانم خدايي نكرده زير ماشين نرود!! و دختر هم مثل جنيفر لوپز رفتار ميكند!!و گاهي خودش را با سوفيا لورن عوضي ميگيرد!!
و بعد از اين قضايا به اين نتيجه مي رسند كه نمي توانند اين همه دوري را تحمل كنند و بايد با هم ازدواج كنند (البته بعد از چند دفعه بيرون رفتن نميدانم....) و قضيه به خواستگاري و  مراسم سنتي مي كشد.
و خلاصه  دختر و پسر به عقد هم در مي آيندو همه چيز به خوبي و خوشي....."
_ هاي نويسنده پنج پرده ديگر مانده..
_ ا...فكر كردم فيلم هندي است...ببخشيد....پس ادامه ميدهيم.

سماق (پرده سوم)
كم كم كمي كارشان حالت رسمي پيدا مي كند. مدام با هم بيرون مي روند و از تمام پاركهاي تهران و حومه !!خاطره مي سازند. اسم اين مرحله را گذاشتيم سماق چون مثل سماق روي كباب خوشمزه است..!!
حرفهاي عشقي وش و رفتارهاي رمانتيكانه از مراحل لاينفك اين مرحله است.
و مدام سعي مي كنند به هم ثابت كنند كه "تو هموني هستي كه من مي خواستم."

سكه (پرده چهارم)
پسر كمي به فكر فرو ميرود .او بايد شغلي دست و پا كند و شايد هم براي همسرش (همان دختر ) هم كاري بجويد چون " زندگي كه  شوخي بردار نيست ننه جون!!""
از اين به بعد نامش سكه است.چون پسر بدو كار بدو....كجا به هم برسند خدا عالم است...
دختر كمي از وضعيت نا به سامان اقتصادي ناراضي است و زبان به غر غر ميگشايد و پسر هم كلافه ميشود.

سير (پرده  پنجم)
اين پرده كمي وسايل احتياج دارد...ترجيحا لوازمي كه راحت خرد شوند!! سر همان مسائل مادي يا ديگر مسائل مهم از جمله طرز راه رفتن و مدل مو و .....دعوا آغاز ميشود..
-تو از اول منو نمي فهميدي ....
-ا...نه بابا ...تو خيلي مي فهمي!!
-يعني ميگي من نفهمم!!؟
-آره ميگم...مي خوام بدون چه كار مي تووني بكني...
و از اينجا همان وسايل مذكور وارد گود ميشوند و بر سر هم خرد ميكنند...
البته لازم به ذكر است كه دعوا مثل سير ترشي است كمش مزه زندگي است زيادش  باعث اذيت مي شود و دل را مي زند....

سركه (پرده ششم)
حالت قهر بعد از دعوا هم كمش خوب است و زيادش دل را ميزند و گلو را ميسوزاند...
_.......(پسر سرش را تا جايي كه بتواند روي روزنامه خم ميكند.)
-......(دختر هم به طرز خيلي تابلويي تلويزيون گوش ميدهد و محل نميگذارد.)
ان شاالله هيچ كس زياد از سركه نخورد...آمين...بگو آمين..ا..ا....بگو آمين...حالا شد...خدا از دهنت بشنود.

سبزه (پرده هفتم)
كنار سفره هفت سين نشسته اند.پارسال اين موقع هيچ كدام همديگر را نمي شناختند ولي امسال كاملا همديگر را ميشناسند چه شناختني!!كم كم براي هم جا مي افتند و به هم عادت مي كنند...عادتي عاشقانه... (در ضمن بالاخره با هم آشتي ميكنند.) از اين جا به بعد تمام زندگي شان سبزه است....مثل سبزه رشد مي كنند و بارور مي شوند و مي شكفند...

 فاطمه مکی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم تیر 1384ساعت 22:37  توسط مجتبی | 
قطار عشق!

(مكان وقوع حادثه : قطاري در هندوستان)
وضعيت : بلا نسبت اتوبوس‌هاي شركت واحد خودمان جمعيت منراكم شده، دارد از پنجره‌هايش بيرون مي‌ريزد .
... دي ري ري ريم ...
يك زوم با سرعت هر چه تمامتر روي يك دختر چشم درشت با مژه‌هاي سيخكي كه از قضا حتماً دختر خيلي خوبي و خانم و پاكي است . ساري قرمز و سرخابي هم به تن دارد . در يك دستش يك عالمه كتاب و جزوه دارد ، دست ديگرش را به گوشه شالش گرفته است . بالاخره فيلم‌بردار رضايت مي‌دهد و دست از تير مژگان دختر برمي‌دارد ؛ يك صحنه باز مي‌گيرد . و اينجاست كه مي‌بينيم دخترخانم بر اثر ازدحام جمعيت برادران و خواهران هل داده مي‌شود و بنده خدا كلي در مرارت و رنج واقع شده است . [ فرض كنيد قطارش كوپه كوپه نيست]
بعد از آنكه به اندازه لازم دلمان براي دختره سوخت ، با يك آهنگ دي ري ري ريم ديگر گل پسري را مي‌بينيم كه كنار پاي دختره روي صندلي جاگير شده است .
[ در اينجا صداي تخمه شكستن اصحاب فيلم هندي بين بلندتر مي‌شود!! ]
پسره چند مرتبه ابروانش را جمع مي‌كند . باز مي‌كند . لبخند مي‌زند . غمزه مي‌آيد و به دختر نگاه مي‌كند. دختره هم از آنجايي كه گفتيم خيلي خانم و پاك است ، سعي مي‌كند كه خيابان را نگاه كند . اما بعد كه مي‌بيند از فرط ساكتي گلويش تار عنكبوت بسته و دستش هم از سنگيني كتابها قلم شده ، رو به پسر كرده و مي‌گويد : «مي‌تونيد تا مقصد كتاب‌هام رو نگه داريد ؟!» پسر در دلش مي‌گويد : «اي جوونم ... شما بگو گوشه ساري‌ا‌م رو بگير ، چرا كه نه عزيز دل برادر »
و كراواتش را جابجا مي‌كند و با صداي بلند مي‌گويد : «بعلي . خواهش مي‌كنم . استدعا دارم . اصلاً تشريف آورده ، قدم رنجه كنيد و بر سر صندلي منت گذاشته ، در اين مكان جلوس بفرماييد .»
[ در اينجا دو نكته قابل ذكر است . اول اينكه ؛ به خيلي با كلاس بودن پسره پي برده و بعد هم اينكه نگارنده به طور كاملا كاملا غير مستقيمي پسرها را تربيت كرده و اصول جوانمردي را يادآوري‌شان مي‌شود. ]  دختره هنگام پياده شدن ، كتاب‌هايش را از پسره پس مي‌گيرد و بسيار جالب‌ انگيزناك است كه هيچ شماره تلفني را لاي كتابهايش پيدا نمي‌كند !
قصه ما به سر رسيد ، قطاره به خونشون رسيد .

نكاتي چند در پرانتز :
البته شايد نگارنده اين فيلم را از سيماي تهذيب شده خودمان ديده باشد و گرنه راويان شكرشكن شيرين سخن جور ديگري روايت مي‌كنند كه :
بعد از تقاضاي دختر ، پسره كتابها را به بغل مي‌گيرد و چند لحظه بعد چشمان دق زده راننده قطار نشان داده مي‌شود .
در ادامه يك صحنه خارجي را مي‌بينيم كه : يك دختر هندي براي خودكشي روي ريل دراز كشيده و از آن طرف حركت اسولموشن عشاق سينه چاك وي كه به سمت ريل در حال دويدن هستند . پس راننده قطار پايش را مي‌گذارد روي ترمز يا ترمز دستي را مي‌كشد و يا شايد مي‌گويد زغالها را خاموش كنند يا تيك آف مي‌كند و همين امر باعث خارج شدن قطار از ريل مي‌شود .
دوباره صحنه داخلي قطار ؛
ناگهان دختره را كنار جزوه‌هايش مي‌بينيم . حالا يادتان هست جزوه‌ها كجا بود ؟!! و بقيه هم خوني مالي به زحمت از قطار پياده مي‌شوند . در همين گير و دار پسره مي‌گويد : «اووه ... خانم محترم مشكلي پيش آمده ؟! » و موبايلش را محض افه گذاشتن هم كه شده در مي‌آورد و مي‌گويد : «شماره منزل رو بگيد . تماس بگيرم و بگم كه امشب دير مي‌ريد خونه . يعني چيزه ... مي‌خواهيد بريد بيمارستان . »
در سكانس آخر هم صحنه‌اي را مشاهده مي‌كنيد كه پسره و دختره كنار ريل‌هاي قطار ، به سمت غروب آفتاب و پشت به دوربين در حركتند و ما مي‌فهميم كه به سمت بيمارستان مي‌روند!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم تیر 1384ساعت 22:27  توسط مجتبی | 

سلام به شما دوست عزیز که به وبلاگ من سر زدید

امروز چه روزیست خدای که این طور دلم گرفته است . آری امروز روز شهادت مادرم و الگوی تمام مادران جهان است. آری امروز حسنین (ع) و زینب (س) شیر زن کربلا بی مادر می شوند و امشب از مادر در خانه خبری نیست.

امشب علی (ع) با بچه های یتیمش چه کند؟

این مصیبت آنقدر دردناک و بزرگ است که کمر شیر خدا را خم کرده است

علی (ع) هنگامی که خبر شهادت مادرمان را شنید چه حالی به آن دست داد؟

آری این همان شیر خداست که در جنگهای زیادی پشت به دشمن نکرده بود .

گویا علی امشب قدرت دفن کردن مادرمان را ندارد . امانت پیامبر را با چه رویی به پیامبر برگرداند؟

گویا علی از اینکه دخت پیامبر با صورت کبود و پهلوی شکسته به پیامبر (ص) برگرداند ترس دارد !

بیاید امشب ما هم به علی (ع) در دفن مادرمان کمک کنیم و سری به خانه ی نیم سوخته ی فاطمه (س) بزنیم و یتیمان علی (ع) را نوازش کنیم .  

آخر باعث این همه ماتم وغم کیست؟  چه کسی مادرمان را در سن ۱۸ سالگی شهید کرد؟

چه کسی فرزندان علی (ع) یتیم کرد ؟  و خیلی سوال هایی دیگر که فکر مرا مشغول کرده است .

خدایا  ظهور  منتقم خون مادرمان و اربابمان حسین را تعجیل بفرما .

امیدوارم روز قیامت که دستمان از همه کس و همه جا کوتاست آن حضرت شفیع ما شود . انشاء الله

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

من به نوبه ی خود شهادت جان سوز فاطمه زهرا (س) را تسلیت می گویم .

اگر فرست کردید از وبلاگ  زیر دیدن کنید با تشکر

www.14masoum.blogfa.com  

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم تیر 1384ساعت 22:7  توسط مجتبی | 

هتل يا زندان
    

حتما تاكنون ديده ايد كه در بعضی ازازدواج ها، خانواده دختر چه فشاری را به پسر، يا به عبارتی بهتر، به دامادشان می آورند تا اين كه اوعروسی مجلل بگيرد و داماد بخت برگشته هم مجبور است از اين ور و آن ور پول قرض بگيرد تا در ابتدا، زندگی اش را با قرض و قوله شروع كند.اين لطيفه واقعی را بخوانيد: مادر عروس رو به داماد می كند و می گويد:پسرم ، عروسی را در كدام هتل مجلل خواهيدگرفت ؟و داماد هم می گويد: عروسی را نمی دانم ، اما با اين ترتيب كه شما داريد پيش می رويد، مجلس
    پاگشا را حتماء در زندان خواهيم گرفت !
    
    زود خسته می شوم
    در خيلی از موارد مردها به همسرانشان خرده می گيرند كه : چرا آنقدر كارهايت را كند انجام می دهی ؟شوهر: آخه زن ، من از دست تو ذله شدم ، چرا آنقدر آهسته كار می كنی !؟ آخر يك كار هست كه تو زود انجام بدهی !زن : البته كه هست ، من زود خسته می شوم !
    
    خريد خانه
    زن به شوهر: يك كمی پول بده امروزمی خوام برم خريد.شوهر: چی می خوای بخری !زن : ای ... يه خورده خرت و پرت ، مثلا دوقالب كره ، يه بسته چای ، يه قوطی كبريت ، يه دستبند جواهر نشون ... خيلی پيش آمده كه مردان از ولخرجی خانم ها ناراضی هستند، شما از كدام دسته ايد؟
    
    دليلی قانع كننده
    زن گريه كنان رو به شوهرش می گويد: چرا حاضر نيستی يك پالتو پوست برايم بخری !؟ من اگر سرما بخورم و بميرم كه مخارج به خاك سپردنم برايت گرانتر تمام می شود. مرد با حسرت سری تكان داد و گفت : می دانم ، می دانم ، اما آخر آن فقط يك مرتبه است !
    
    معالجه شوهر
    آقا رحيم بر اثر ناملايمات زندگی خانوادگی به بيماری عصبی دچار شد و قمر خانم (زنش ) راضی شد او را در يك آسايشگاه بيماری های عصبی بستری كند... تازه 15 روز از بستری شدن آقا رحيم گذشته بود كه قمر خانم رفت و از رئيس آسايشگاه خواست كه او را بيرون بياورد. رئيس آسايشگاه گفت : خانم ، حالا خيلی زوده ، از معالجه شوهرتون حداقل 15 روز مونده !قمر خانم گفت : می دونم آقای دكتر، اما اگه كاملا معالجه بشه ، ديگه بر نمی گرده خونه !!
    
    سنگ تمام
    مادر زن آقا جواد فوت كرده بود، پس ازمراسم ختم و هفت ، زنش كه كمی آرام شده بودبه جواد گفت : خب ، حالا به عقيده تو برای روی قبر مادرم چه كنيم ؟ چه جور سنگی بگذاريم !جواد آقا جواب داد: نوع سنگش زياد مهم نيست ، فقط بايد تا می توانيم سنگ سنگين تری انتخاب كنيم !
    
    خواستگار كم حافظه
    مادر دختر به خواستگار: شما قسم می خوريدكه تا حالا زن نگرفتيد ؟خواستگار: بله خانم ... به جون دو تا بچه هام !!
    
    هديه
    زن : اگه واسه روز تولد من می خوای چيزی بخری ، سعی كن ، چيزی باشه كه به پالتو پوست من بياد. شوهر: باشه عزيزم ، واست يه بسته نفتالين می خرم !
    
    تفاهم دو طرفه
    زن اولی - به نظر من ، زن و شوهر بايد با هم توافق و تفاهم كامل داشته باشند و دقيقاء مكمل هم باشند، در همه چيز...زن دومی : كاملا درسته ... من و شوهرم هم با
    هم توافق كامل داريم و مكمل همديگه هستيم ،اون پول در مياره و من خرج می كنم .
    
    جهاز مورد علاقه
    حسين و خانمش مهمان حميد و همسرش بودند، پس از شام حميد در حالی كه روی مبل لم داده بود، به حسين گفت : من از اين مجالس مهمونی تو خونه ام خيلی خوشم مياد...حسين پرسيد: چه طور؟ برای چی !!حميد گفت : چون در اين مواقع زنم سرويس غذاخوری جهيزيه اش رو بيرون می ياره و ازترس شكستن ، اونها رو ديگه به من نمی ده بشورم ،خودش می شوره !
    
    ترك عادت
    فردای عروسی ، داماد به زنش كه دختر مردثروتمندی بود، گفت : حالا كه به سلامتی زن وشوهر شديم ، لازمه كه تمام عادت های يه دخترلوس و ناز پرورده از يه خانواده پولدار رو ترك كنی ، جز يه عادت ... زن با ذوق و شوق پرسيد: كدم عادت ؟مرد گفت : اين كه مرتباء از پدرت پول بگيری !
    
    لباس يا خشم !
    زن : اگر اين لباس را برای من نخری ، ديگر مرا نمی بينی .شوهر: چطور تو را نمی بينم ؟زن : برای اين كه چشمهايت را در می آورم !
    
    ازدواج
    كارمند: آقای رئيس ، من دو روز مرخصی می خوام كه ازدواج كنم . رئيس : تو دو هفته تعطيلی داشتی ، چرا ازدواج نكردی ؟كارمند: آخه نمی خواستم ، تعطيلاتمو حروم كنم .
    
    
    
    
    

ضرب المثل های دنيای ازدواج


    

مثل اسپانيايی : ازدواج به مثابه هندوانه است كه گاهی خوب و گاهی بسيار بد است .
    مثل فرانسوی : ازدواج ، زودش اشتباه بزرگ وديرش اشتباه بزرگتری است .
    مثل آلمانی : اگر با قرض دامادشدی ، با خنده خداحافظی كن .
    مثل فرانسوی : برای اين كه در ازدواج تجربه به دست بياوری ، بايد يك بار عروسی كنی .
    مثل افريقايی : برای يافتن زن خوب می ارزدكه يك كفش بيشتر پاره كنی .
    مثل چينی : تاك را از خاك خوب و دختر را ازمادر خوب و اصيل انتخاب كن .
    مثل ايتاليايی : دختر عاقل ، جوان فقير را به پيرمرد ثروتمند ترجيح می دهد.
    مثل لهستانی : داماد زشت و با شخصيت بهتر ازداماد خوش صورت و بی لياقت است .
    مثل آذربايجانی : در موقع خريد پارچه ،حاشيه آن را خوب نگاه كن و در موقع ازدواج درباره مادر عروس تحقيق كن .
    مثل اسكاتلندی : دوام زناشويی يك قسمتش به محبت وابسته است و نه قسمتش به گذشت از خطا.
    مثل افريقايی : دو نوع زن وجود دارد; با يكی ثروتمند می شوی و با ديگری فقير...
    مثل لهستانی : پيش از اين كه به جنگ بروی يك بار، پيش از رفتن به دريا، دو بار و پيش از زن گرفتن ، سه بار دعا كن .
    مثل فرانسوی : مردی كه به خاطر پول زن ،داماد شود، به نوكری می رود.
    مثل آلمانی : هنگام ازدواج ، بيشتر با گوشهايت مشورت كن تا با چشم هايت .
    
    
    

سخن بزرگان


    ازدواج مانند نقشه جنگ است >بورنز می گويد: ازدواج مثل اجرای نقشه جنگی است كه اگر انسان يك مرتبه اشتباه كند،كارش تمام شده و ديگر آن را به هيچ وجه نمی توان جبران كرد.
    
    ازدواج خوب است يا بد ؟ >از سقراط دانشمند پرسيدند، ازدواج خوب است يا بد؟ جواب داد: در هر دو حالت موجب پشيمانی است !گرچه اين فيلسوف به مردان می گويد: ازدواج كنيد، به هر وسيله ای كه می توانيد. اگر زن خوبی گيرتان آمد، بسيار خوشبخت خواهيد شد و اگرگرفتار يك همسر بد شويد، فيلسوف از آب درخواهيد آمد و اين برای هر مردی خوبست .
    
    شهر محاصره شده >ازدواج مثل شهر محاصره شده است ; كسانی كه داخل شهرند سعی می كنند از آن خارج و آنها كه خارج هستند، كوشش دارند كه داخل شوند.اين گفته فرانكلين است .
    
    در جهنم زيستن >شوپنهاور می گويد: با مصلحت ديگران ازدواج كردن ، در جهنم زيستن است .
    
    زن عفيف >بالزاك می گويد: خانه بدون زن عفيف ،گورستان است .
    
    پيوند خوب و بد >سعيد نفيسی می گويد: زناشويی در حقيقت پيوندی است كه از درختی به درخت ديگر بزنيد،اگر خوب گرفت ، هر دو بارور می شوند و اگر بد شد هر دو خشك می شوند.
    
    تحمل سختی ها >سختی ها و ناراحتی ها بهترين وسيله آزمايش زندگی زناشويی است ; زيرا رنج و محنت ، اخلاق حقيقی زن و مرد را آشكار می كند. اين گفته <<اسمايلز>> است .
    
    شوهر عتيقه شناس > آگاتاكريستی ، نويسنده معروف داستان های جنايی می گويد: من تنها با مردی ازدواج می كنم كه عتيقه شناس باشد; زيرا فقط در اين صورت است كه هر چه پيرتر شوم در نظر شوهرم عزيزترخواهم بود.
    
    زن خوب >دورتی كارنگی می گويد: يك زن خوب به آنچه كه شوهرش علاقه مند است ، علاقه نشان می دهد.
    
    ارتباط ازدواج با جنايت >ولتر می گويد: هر چه عده متاهلين زيادترشود، جنايت كمتر خواهد شد.
    
    افراد نادان >شوپنهاور می گويد: نادان ترين افراد كسانی هستند كه به مصلحت ديگران ازدواج می كنند.
    
    چشم ها را باز كنيد >فرانكلين می گويد: پش از ازدواج چشم ها را خوب باز كنيد و پس از آن كمی آن را روی هم بگذاريد.
    
    عشق به يكديگر >دومون لوريد می گويد: بهترين نگهبان سعادت در يك خانواده ، عشق زن و شوهر نسبت به يكديگر است .
    
    ازدواج پشيمانی ندارد >به موقع از جا برخاستن و در دوره جوانی تاهل اختيار كردن ، كاری است كه هرگز كسی ازانجام آن پشيمان نخواهد شد. اين گفته بوستر است .
    
    
    

حكايات


    جهايزيه يا جهازهاضمه
    

شوهری شبی دلش گرفت و گفت : زنی گرفتم و گفتم كه هم تراز من است به روز، مهر و به شب ماه دلنواز من است اما به خانه من چون نهاد پا، ديدم بلای جان من و خصم جانگداز من است چو گفتمش كه : جهاز تو كو؟ جوابم داد: جهاز هاضمه ام ، بهترين جهاز من است !
    
    بگو چه كار كنم ؟
    شوهر بداخلاقی مثل هميشه ناراحت بود، ازاين رو روزی به زنش گفت : گر بميرم ، چه می كنی تو، بگوی ؟زن گفت : من شكر كردگار كنم گر نميری ، بگو چه كار كنم ؟
    
    

جشن آزادی


    

فلان خانم چو از شوهر جدا شد گمان كردم كه سوزد از فراقش
    كنون بينم كه دعوت كرده از من به جشن دومين سال طلاقش

l

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم تیر 1384ساعت 13:26  توسط مجتبی | 

براي‌ رسيدن‌ به‌ موفقيت‌، ذهن‌ خود راتقويت‌ كنيد


    
    

يك‌ عارف‌ هندي‌ مي‌گويد: اگر مي‌خواهي‌ يك‌ زندگي‌ ساده‌، زيبا، ساكت‌، پرنشاط و سعادتمند را تجربه‌ كني‌،اجازه‌ بدهيد ذهن‌ شما مورد بي‌ اعتنايي‌ قرار بگيرد و بگذاريد قلب‌ جايگاه‌ خود را به‌ عنوان‌ «فرمانده‌»، پيداكند... اين‌ عارف‌ در ادامه‌ مي‌گويد: همه‌ لحظه‌ها زيبا هستند، فقط شما بايد پذيراي‌ آن‌ باشيد و خود را تسليم‌كنيد، همه‌ لحظه‌ها نعمت‌ هستند و تنها شما بايد قادر به‌ ديدن‌ آنها باشيد. همه‌ لحظه‌هاي‌ زندگي‌ زيبا و شما بايدحق‌شناسي‌ بجا آوريد. راز موفقيت‌ شما در اين‌ است‌ كه‌ هرگز زندگي‌ را قرباني‌ چيزي‌ نكنيد، بلكه‌ همه‌ چيز راقرباني‌ زندگي‌ كنيد، زندگي‌ هدفي‌ غايي‌ است‌، زندگي‌ را با عشق‌ آميخته‌ كنيد، در عشق‌ يك‌ به‌ علاوه‌ يك‌، يك‌مي‌شود نه‌ دو... در عشق‌ ژرف‌ دوگانگي‌ محو مي‌شود، رياضيات‌ پشت‌ سرگذاشته‌ مي‌شود، نامربوط مي‌شود، درعشق‌ ژرف‌، دو فرد ديگر فرد نيستند، چرا كه‌ آنها يكي‌ مي‌شوند...
    بشر تنها موجودي‌ است‌ كه‌ هم‌ مي‌خندد و هم‌ گريه‌ مي‌كند، او تنها موجودي‌ است‌ كه‌ تفاوت‌ «آنچه‌ هست‌» و«آنچه‌ مي‌توانست‌ باشد» را مي‌داند...
    گرانبهاترين‌ لحظات‌ زندگي‌ ما اوقاتي‌ است‌ كه‌ خود را آگاهانه‌ درگير روابط انساني‌ و ستايش‌ زيبايي‌ها مي‌كنيم‌...
    بدانيد كه‌ ستاره‌ بخت‌ هيچ‌ كس‌ شوم‌ نيست‌، اين‌ ما هستيم‌ كه‌ آسان‌ را بد تعبير مي‌كنيم‌... اين‌ عارف‌ در پايان‌مي‌گويد: «كمتر از آنچه‌ مي‌پنداشتم‌، دارم‌، شايد بيش‌ از آنچه‌ بايد مي‌پنداشتم‌»... و در ادامه‌ مي‌گويد: «دو چيزدر زندگي‌ مايه‌ اندوه‌ است‌: ابتدا آن‌ كه‌ به‌ مراد نرسي‌ و دوم‌ آن‌ كه‌ برسي‌... و گرانبارترين‌ اندوه‌ بشر استقبال‌ ازمصيبتي‌ است‌ كه‌ هنوز پيش‌ نيامده‌...
    

---


    و حال‌ بياييد براي‌ رسيدن‌ به‌ موفقيت‌هاي‌ بزرگ‌، ذهن‌ خود را پرورش‌ دهيد...
    
    

استفاده‌ از ذهن‌


    يكي‌ از راههايي‌ كه‌ مي‌توانيد از طريق‌ آن‌ حافظه‌ خود را تقويت‌ كنيد، اين‌ است‌ كه‌ از ذهن‌ خود بيشتر استفاده‌كنيد. براي‌ اين‌ كار مي‌توانيد با حل‌ كردن‌ جدول‌ و معما هم‌ اوقات‌ فراغتتان‌ را بهتر پر كنيد و هم‌ ذهنتان‌ را فعال‌سازيد. از آنجا كه‌ مغز برخلاف‌ تمام‌ ارگانهاي‌ بدن‌، هر چه‌ بيشتر فعاليت‌ داشته‌ باشد، تواناتر و خلاق‌تر مي‌شود،بنابراين‌ سعي‌ كنيد با پرداختن‌ به‌ بازيهاي‌ هوشي‌ و مطالعه‌ زياد، ذهنتان‌ را شكوفا سازيد.
    
    

گوش‌ دادن‌


    موسيقي‌ جريان‌ خون‌ را در مغز افزايش‌ مي‌دهد و به‌ اين‌ طريق‌ باعث‌ مي‌شود انرژي‌ بيشتري‌ به‌ مغز برسد، درنتيجه‌ به‌ مرور زمان‌، گيرايي‌ مغز نيز افزايش‌ مي‌يابد. تحقيقات‌ ثابت‌ كرده‌ است‌ كه‌ مخچه‌ كسانيكه‌ به‌ طور مداوم‌روزانه‌ ساعتي‌ به‌ موسيقي‌ گوش‌ مي‌دهند بزرگتر از افرادي‌ است‌ كه‌ اين‌ عمل‌ را انجام‌ نمي‌دهند و علت‌ آن‌ نيزاين‌ است‌ كه‌ موسيقي‌ علاوه‌ بر ايجاد آرامش‌ در انسان‌ باعث‌ مي‌شود قسمتهاي‌ بيشتري‌ از مغز فعال‌ شود.
    استفاده‌ از دستها و پاها
    هر اندازه‌ كه‌ مهارت‌ انگشتان‌ افزايش‌ يابد، فعاليت‌ مغز نيز افزايش‌ خواهد يافت‌، زيرا هنگامي‌ كه‌ طبق‌ عادت‌ به‌فعاليتي‌ دست‌ مي‌زنيد اعم‌ از فعاليت‌ معمولي‌ روزانه‌ يا فعاليت‌ حرفه‌اي‌، دستهاي‌ شما به‌ طور مداوم‌ دستورهاي‌رسيده‌ از مغز را دريافت‌ كرده‌ و آن‌ را اجرا مي‌كند، در واقع‌ همه‌ اعضاي‌ بدن‌ براي‌ انجام‌ كار از مغز دستورمي‌گيرند، اما ارتباط بين‌ دستها و مغز بيشتر و قوي‌تر است‌، بنابراين‌ مي‌توانيد از طريق‌ افزايش‌ مهارت‌هاي‌ دست‌،مانند نواختن‌ موسيقي‌، قلاب‌ بافي‌ كردن‌ و... به‌ تقويت‌ حافظه‌ خود بپردازيد. زيرا هر چه‌ فعاليت‌ دستها ظريف‌ترباشد، مغز فعاليت‌ بيشتري‌ خواهد داشت‌.
    از طرفي‌، از آنجا كه‌ ورزش‌ سبب‌ حفظ تعادل‌ بدن‌ مي‌شود و انعطاف‌ پذيري‌ و نيروي‌ بدني‌ به‌ ويژه‌ دستها و پاها راافزايش‌ مي‌دهد، در نتيجه‌ باعث‌ تعادل‌ مغز مي‌شود و به‌ اين‌ طريق‌ به‌ تقويت‌ حافظه‌ كمك‌ مي‌كند.
    مرور خاطرات‌
    يكي‌ ديگر از راههاي‌ تقويت‌ حافظه‌، يادآوري‌خاطرات‌ گذشته‌ است‌، توصيه‌ مي‌شود، هر از چندگاهي‌ به‌ آلبومهاي‌ عكس‌ و هر آنچه‌ كه‌ ازخاطرات‌ خوب‌ گذشته‌ به‌ يادگار داريد، سري‌بزنيد به‌ اين‌ طريق‌ هرگز خاطرات‌ خوبتان‌ رافراموش‌ نخواهيد كرد، از طرفي‌ حافظه‌ تان‌ را نيزبراي‌ به‌ خاطر آوردن‌ بسياري‌ از وقايع‌ تقويت‌خواهيد كرد. ملاك‌ از نوشتن‌ اين‌ مطالب‌ اين‌ بودكه‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ موفقيت‌ ابتدا بايد خود رابسازيم‌ و بهترين‌ امر در رسيدن‌ به‌ خودسازي‌تقويت‌ ذهن‌ است‌.
    
    

 رازهاي‌ موفقيت‌
    - اگر زندگي‌ با تو سر سازگاري‌ ندارد تو با اوسازش‌ كن‌.
    - فهميدن‌ هميشه‌ بهتر از آموختن‌ است‌.
    - محبت‌ خرجي‌ ندارد در حالي‌ كه‌ همه‌ چيزرا خريداري‌ مي‌كند.
    - خود پرستي‌، آفت‌ دوستي‌ و باعث‌ تباهي‌فرد است‌.
    - در زندگي‌ ثروت‌ حقيقي‌ مهرباني‌ است‌ وبينوايي‌ حقيقي‌ خود خواهي‌.
    - دورانديشي‌ سرمايه‌ بزرگي‌ است‌.
    - هر انديشه‌ شايسته‌اي‌ به‌ چهره‌ انسان‌ زيبايي‌مي‌بخشد.
    - آن‌ كس‌ كه‌ خود را مي‌ستايد، خويش‌ راخوار كرده‌ است‌.
    - دل‌ منطقي‌ دارد كه‌ عقل‌ از آن‌ بي‌ خبراست‌.
    - شكست‌ بايد انرژي‌ خفته‌ را بيدار كند.
    - بايد آنچه‌ را كه‌ در اختيار داريم‌ ببخشيم‌ تادر عوض‌ آنچه‌ را كه‌ آرزويش‌ را داريم‌ به‌ دست‌بياوريم‌.
    - افراد پير فكر مي‌كنند به‌ بسياري‌ از چيزهاباور دارند. افراد ميان‌ سال‌ فكر مي‌كنند به‌ بسياري‌از امور مشكوك‌ هستند. ولي‌ جوانها فكر مي‌كنندبسياري‌ از چيزها را مي‌دانند.
    - روز تولد حقيقي‌ داراي‌ سالگرد نيست‌ بلكه‌آن‌ روزي‌ است‌ كه‌ ما داراي‌ بينشي‌ تازه‌ گشته‌ايم‌.
    - صداقت‌ هميشه‌ بهترين‌ سياست‌ است‌ واستثنايي‌ ندارد.
    - ذهن‌ بايد شناخته‌ شود. ذهني‌ كه‌ بسيارنزديك‌ و در عين‌ حال‌ بسيار ناشناخته‌ است‌.
    - ذهن‌ بايد دگرگون‌ شود، ذهني‌ كه‌ بسيارلجباز است‌ و در عين‌ حال‌ بسيار مشتاق‌ تحول‌است‌.
    - ذهن‌ بايد آزاد شود. ذهني‌ كه‌ تماما در قيداست‌ ولي‌ مي‌تواند در همين‌ جا و هم‌ اكنون‌ رهاباشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم تیر 1384ساعت 22:10  توسط مجتبی | 
 

        از قطب‌ دنيا انتظار نمي‌رود
    
     «فساد در تايلند، سنگاپور و ديگر كشورهاي‌ جنوب‌ شرقي‌ آسيا را مي‌توان‌ قبول‌ كرد، اما در جمهوري‌ خلق‌ چين‌، نه‌...»اين‌ جمله‌اي‌ است‌ از سوي‌ يكي‌ از اساتيد جامعه‌شناسي‌ دانشگاه‌ پكن‌ به‌ نام‌ «جياسيو كوان‌»وي‌ در ادامه‌ مي‌گويد:«ما يكي‌ از قطب‌هاي‌ جهان‌ هستيم‌ و به‌همراه‌ كره‌ شمالي‌ تنها كشورهاي‌ كمونيست‌ در دنيا(كوبا در ظاهر كمونيست‌ است‌)به‌ شمار مي‌آييم‌...»
     جمهوري‌ خلق‌ چين‌ با مساحتي‌ نزديك‌ به‌ 9 ميليون‌ و سيصد هزار كيلومتر مربع‌ و به‌ عنوان‌ پرجمعيت‌ترين‌ كشورهاي‌ جهان‌، با جمعيتي‌ بالغ‌ بر يك‌ ميليارد و ششصد و پنجاه‌ هزار نفر، يكي‌ از قطب‌هاي‌ سياسي‌ دنيا، با قدرت‌ نظامي‌ و هسته‌اي‌ بالا، سد راهي‌ براي‌ دول‌ غربي‌ مي‌باشد; چرا كه‌ اكنون‌ سياستمداران‌ چين‌ طي‌ سالها حكومت‌ كمونيستي‌ توانسته‌اند تا حدي‌ اقتصاد كشورشان‌ را سرپا نگه‌ دارند.
     آيا توليد حداقل‌ يك‌ ميليارد نان‌ در روز، كار آساني‌ است‌؟ به‌ طور حتم‌ نه‌، اما اين‌ كاري‌ است‌ كه‌ در چين‌ روزانه‌ انجام‌ مي‌گيرد و از لحاظ فرهنگي‌ نيز، در چين‌ همچنان‌ مجازات‌ پخش‌ كنندگان‌ فيلم‌هاي‌ مبتذل‌، اعدام‌ است‌ و سياستمداران‌ چيني‌ در صدد بدترين‌ برخوردها با اين‌ گونه‌ معضلات‌ اجتماعي‌ هستند، اما حال‌ غرض‌ از نوشتن‌ اين‌ مطالب‌ چيست‌؟
    
     نام‌ من‌ «زون‌»است‌
    
     به‌ تازگي‌ در كشور پهناور و پرجمعيت‌ چين‌ دامنه‌ فحشا به‌ قدري‌ وسيع‌ شده‌ است‌ كه‌ حتي‌ افراد تحصيل‌كرده‌ نيز به‌ آن‌ رو آورده‌اند.
     «زون‌»دخترك‌ لاغر اندام‌ 23 ساله‌اي‌ از ايالت‌ «سي‌چوآن‌»چين‌ است‌.او اولين‌ عضو خانواده‌اش‌ مي‌باشد كه‌ وارد كالج‌ شده‌ است‌.«سارا شيفر»خبرنگار «نيوزويك‌»در شماره‌ 13 اكتبر اين‌ مجله‌ مي‌نويسد:«او پس‌ از اتمام‌ كالج‌ موفق‌ شد به‌ معتبرترين‌ دانشگاه‌ چين‌ در جنوب‌ اين‌ كشور، يعني‌ «ووهان‌»وارد شود و همين‌ امر باعث‌ شد تا وي‌ بتواند خانواده‌اش‌ را نيز از فقر نجات‌ دهد.پدر «زون‌»صاحب‌ يك‌ كسب‌ و كار بسيار كوچك‌ و جمع‌وجور بود، از اين‌ رو ، «زون‌»در «ووهان‌»مجبور بود براي‌ تامين‌ مخارج‌ خود كار كند، ولي‌ دستمزد او به‌ سختي‌ كفاف‌ زندگي‌اش‌ را مي‌داد...تا اين‌ كه‌ مدير و صاحب‌ يك‌ هتل‌ محلي‌، او را ديد و به‌ او پيشنهاد كاري‌ را داد كه‌ ده‌ برابر كار پيشخدمتي‌ در رستوران‌ برايش‌ درآمد داشت‌; كاري‌ كه‌ خسته‌ كننده‌ نبود و در روز تنها 2، 3 ساعت‌ وقت‌ او را مي‌گرفت‌ و او را از تنهايي‌ نيز در مي‌آورد اما آن‌ كار چه‌ بود؟
     زون‌ كه‌ دوست‌ ندارد نام‌ خانوادگي‌اش‌ فاش‌ شود، مي‌گويد:«بدنم‌ را فروختم‌; چون‌ چاره‌اي‌ نداشتم‌»
     پس‌ از مدتي‌ «زون‌»شماره‌ يك‌ محل‌ كارش‌ شد و مردان‌ پولدار دوست‌ داشتند كه‌ اين‌ شماره‌ يك‌ را در قبال‌ مبالغ‌ گراني‌ به‌ دست‌ آورند.زون‌ مي‌گويد:«همه‌ مجبورند با مشكلات‌ زندگي‌ دست‌ و پنجه‌ نرم‌ كنند و زندگي‌ خود را بگذرانند، من‌ هم‌ سعي‌ كردم‌ احساسات‌ منفي‌ را از خودم‌ دور كنم‌ و روي‌ اين‌ كه‌ حالا دارم‌ چه‌ كار مي‌كنم‌، تمركز كنم‌.مي‌دانيد كه‌ اين‌ روزها، كاري‌ برايمان‌ نيست‌ و اوضاع‌ اقتصادي‌ چين‌، به‌ خصوص‌ پس‌ از ورود بيماري‌ «سارس‌»به‌ اين‌ كشور خراب‌ شده‌ و بيشتر شركت‌ها ورشكسته‌ شدند و زنان‌ بي‌كار زيادي‌ را به‌ جامعه‌ معرفي‌ كردند...»
     «زون‌»كه‌ به‌ زودي‌ دانشجوي‌ ارشد دانشگاه‌ اقتصاد در «ژانگ‌نن‌»خواهد شد، در ادامه‌ مي‌گويد:«حالا من‌ قادرم‌ براي‌ خانواده‌ام‌ بر اساس‌ درآمدم‌، به‌ طور مرتب‌ پول‌ بفرستم‌، اما جرات‌ نمي‌كنم‌ خيلي‌ زياد برايشان‌ بفرستم‌; چرا كه‌ مشكوك‌ مي‌شوند و مي‌پرسند كه‌ من‌ اين‌ همه‌ پول‌ را از كجا آورده‌ام‌...»
    
     تجارت‌ ممنوع‌ است‌
    
     در شهرهاي‌ مختلف‌ چين‌ پهناور، به‌ تازگي‌ فحشا بسيار دامنه‌دار شده‌ است‌ و اين‌ در حالي‌ است‌ كه‌ حزب‌ كمونيست‌ در دهه‌ 1950 به‌ طور كلي‌ روي‌ تجارت‌ از طريق‌ سكس‌، خط بطان‌ كشيد، تا جايي‌ كه‌ در آن‌ زمان‌ جاسوساني‌ در محله‌هاي‌ مختلف‌ بر سر كار گذاشته‌ شدند تا از ورود و خروج‌ زياد مردان‌، صاحبان‌ منازل‌ را به‌ قوادي‌ دستگير و به‌ اشد مجازات‌ يعني‌ اعدام‌، محكوم‌ كنند و هنوز هم‌ دولت‌مردان‌ اين‌ كشور مي‌گويند:«سكس‌ ممنوع‌»آنها در طول‌ 30 سال‌ توانستند به‌ خوبي‌ سكس‌ و فحشا را مهار كنند، اما در اواخر دهه‌ 80 ميلادي‌ اين‌ مسئله‌ دوباره‌ رونق‌ گرفت‌.در آن‌ دهه‌، چين‌ دچار رفرم‌ يا به‌ اصطلاح‌ تغيير ساختار اجتماعي‌ شد و تقسيم‌ سرمايه‌داري‌ را به‌ عنوان‌ الگوي‌ خود برگزيد.
    
     چرا اين‌ طور شد؟
    
     «جياسيو كوان‌»استاد دانشگاه‌ مي‌گويد:«واقعا چه‌ بلايي‌ سرمان‌ آمده‌؟ اگر بخوايم‌ ژاپن‌ را مثال‌ بزنيم‌، مي‌بينيم‌ كه‌ آنها تحت‌ سلطه‌ امريكا هستند، تايلند هم‌ كه‌ با سياست‌ دولتش‌ به‌ اين‌ نتيجه‌ رسيد كه‌ اين‌ كشور از آن‌ لحاظ كه‌ چيزي‌ براي‌ عرضه‌ ندارد، مي‌تواند از اين‌ راه‌ درآمدزايي‌ كرده‌ و ارز وارد كشور كند.همين‌ طور سنگاپور، مالزي‌، كامبوج‌، ميانمار و...
     اما ما چه‌؟ ما كه‌ تا همين‌ 6 سال‌ پيش‌ با قلدري‌، هنگ‌ كنگ‌ را از انگليس‌ گرفتيم‌ و امريكا را تهديد كرديم‌ تا ناوگان‌هاي‌ خود را از آبهاي‌ چين‌ دور كند، حالا به‌ اين‌ نتيجه‌ رسيده‌ايم‌ كه‌ آنها با استفاده‌ از فرهنگ‌ غربي‌شان‌ در صدد ضربه‌ زدن‌ به‌ ما هستند و به‌ نظر من‌ موفق‌ هم‌ شده‌اند.همان‌طور كه‌ آنان‌ چندي‌ پيش‌ با بيماري‌ ساختگي‌ «سارس‌»نيز به‌ اقتصاد ما ضربه‌ زدند، آنها مي‌خواهند چين‌ را نابود كنند».
     و اين‌ تمام‌ ماجرا نيست‌; چرا كه‌ توريست‌هايي‌ كه‌ به‌ چين‌ سفر مي‌كنند، اولين‌ چيزي‌ كه‌ به‌ چشمشان‌ مي‌خورد، فساد و فحشا در قشرهاي‌ مختلف‌ جامعه‌ است‌.تا جايي‌ كه‌ طبق‌ آخرين‌ آمار در اين‌ كشور 10 ميليون‌ زن‌ فاسد زندگي‌ مي‌كنند و همه‌شان‌ هم‌ تحصيل‌ كرده‌ نيستند، اما شاگردان‌ كالج‌ها و آنها كه‌ تازه‌ فارغ‌ التحصيل‌ شده‌اند، با الگو قرار دادن‌ دنياي‌ غرب‌ به‌ اين‌ امر بسيار مشتاقند و حتي‌ تعداد زيادي‌ از دختران‌ جوان‌ براي‌ به‌ دست‌ آوردن‌ پول‌، شهرهاي‌ كوچك‌ را به‌ قصد شهرهاي‌ بزرگ‌ ترك‌ مي‌كنند; زيرا معتقدند در آن‌ شهرها خرج‌ زندگي‌ بالاست‌، اما در عوض‌ زندگي‌، لوكس‌ و شيك‌ است‌.
     اما چرا اين‌ طور است‌؟ «كوان‌»مي‌گويد:«بسياري‌ از اين‌ دخترها، از طرف‌ خانواده‌هايشان‌ حمايت‌ نمي‌شوند.والدين‌ آنها در واقع‌ از آنها هم‌ محتاج‌ترند.پس‌ دخترها براي‌ پرداخت‌ مخارج‌ تحصيل‌ و اقامت‌ در شهرها دست‌ به‌ چنين‌ كارهايي‌ مي‌زنند.آنها ابتدا به‌ سراغ‌ همكلاسي‌هايشان‌ مي‌روند، اما پسرهاي‌ دانشگاه‌ هم‌ نمي‌توانند مخارج‌ بالاي‌ آنها را بپردازند.دخترها دنبال‌ كساني‌ هستند كه‌ آنها را به‌ ميزهاي‌ شام‌ آنچناني‌ در «ديسكو»هاي‌ وسوسه‌انگيز دعوت‌ كنند و برايشان‌ لباس‌هاي‌ گرانقيمت‌ بخرند و پايان‌ هفته‌ را با هم‌ سر كنند و...براي‌ بسياري‌ از اين‌ زنان‌ جوان‌، اين‌ كار فرار از زندگي‌ ملامت‌آور خسته‌ كننده‌اي‌ است‌ كه‌ والدينشان‌ داشته‌ و دارند; والديني‌ كه‌ در كارخانه‌ها، زمين‌هاي‌ كشاورزي‌ و يا كارگاههاي‌ كوچك‌ براي‌ يك‌ لقمه‌ نان‌ جان‌ مي‌كنند.
     «لي‌ يين‌ هه‌»يكي‌ از محققان‌ معروف‌ مي‌باشد كه‌ پيرامون‌ مسائل‌ جنسي‌ بسيار كار كرده‌ است‌.او مي‌گويد:«اين‌ روزها تقاضا براي‌ دختر دانشجو و اساسا دخترهاي‌ تحصيل‌كرده‌ بسيار بالاست‌»
     اما فحشا براي‌ حزب‌ كمونيست‌ چين‌ اندكي‌ معضل‌آميز شده‌ است‌.در گذشته‌ اين‌ طور تبليغ‌ مي‌شد كه‌ اين‌ دولت‌ بيماري‌هاي‌ اجتماعي‌ را مهار كرده‌ است‌، به‌ همين‌ علت‌ است‌ كه‌ امروز دولت‌ مركزي‌ به‌ شدت‌ خود را به‌ ناداني‌ مي‌زند.اين‌ مسئله‌ حتي‌ با وجود بيماري‌هاي‌ مقاربتي‌ و خطرناكي‌ همچون‌ ايدز در ميان‌ افراد، رشد زيادي‌ را نشان‌ مي‌دهد و سلامت‌ اين‌ كشور پرجمعيت‌ را به‌ خطر انداخته‌ است‌.
     اخيرا يك‌ روزنامه‌ محلي‌ گزارش‌ داده‌ است‌ كه‌:«حدود 8 درصد از شاگردان‌ دختر كالج‌ها در ووهان‌، براي‌ پول‌، خود را مي‌فروشند...»
     در پي‌ انتشار اين‌ مطلب‌ حكومت‌ پكن‌، اين‌ روزنامه‌ را تحت‌ فشار قرار داد و مدير نشريه‌ مجبور به‌ اخراج‌ «چن‌جي‌رن‌»(نويسنده‌ آن‌)مقاله‌ شد.
     هنوز اندكي‌ از چاپ‌ آن‌ خبر نگذشته‌ بود كه‌ مقامات‌ رسمي‌ «ووهان‌»تابلوهايي‌ در جلوي‌ كالج‌ها نصب‌ كردند و دانشجويان‌ را از داشتن‌ روابط نامشروع‌ با كارگران‌ آن‌ شهر به‌ دلايل‌ بهداشتي‌ برحذر داشتند.
     گفتني‌ است‌ در «ووهان‌»خيابان‌ «بار استريت‌»مكاني‌ براي‌ تجارت‌ است‌ و هنوز هم‌ مردان‌ پولدار در آنجا به‌ دنبال‌ دانشجويان‌ زيبا مي‌روند.
     «ونگ‌ فنگ‌»دانشجوي‌ دانشگاه‌ «ووهان‌»كه‌ شغل‌ تابستاني‌اش‌ سرد كردن‌ نوشيدني‌ در يك‌ كافه‌ نزديك‌ محل‌ تحصيل‌ خود، مي‌گويد:«وقتي‌ شما اين‌ مردهاي‌ جوان‌ پولدار را مي‌بينيد، اساسا وسوسه‌ مي‌شويد»
     ونگ‌ فنگ‌ اذعان‌ مي‌دارد كه‌ اين‌ مردها از هيچ‌ دختر زيبايي‌ نمي‌گذرند و حتي‌ به‌ ياد مي‌آورد كه‌ چه‌ طور به‌ خودش‌ پيشنهادهاي‌ وسوسه‌انگيز داده‌اند، اما او مقاومت‌ كرده‌ است‌.فنگ‌ مي‌گويد:«زندگي‌ همشاگردي‌هايم‌ خيلي‌ سخت‌ است‌.برخي‌ از آن‌ها متعلق‌ به‌ خانواده‌هايي‌ هستند كه‌ تنها ماهي‌ 300 يوآن‌; يعني‌ چيزي‌ كمتر از 40 دلار در آمد دارند».
     با اين‌ همه‌ بايد اعتراف‌ كرد كه‌ فقر آنها عامل‌ فحشا نيست‌.«تاكه‌ كي‌»دختري‌ 24 ساله‌ و متولد «ووهان‌»است‌ كه‌ پس‌ از سه‌ سال‌ تحصيل‌ در دانشگاه‌ مديريت‌ اقتصاد از آنجا اخراج‌ شد و علت‌ اين‌ امر تنها اين‌ بود كه‌ او مي‌ديد دخترهاي‌ همسن‌ و سالش‌ هزاران‌ دلار در آمد داشتند، و معتقد بود:«زندگي‌ كوتاه‌ است‌ و بايد از آن‌ لذت‌ برد.نه‌ تنها دخترهاي‌ خانواده‌هاي‌ فقير، بلكه‌ دخترهاي‌ خانواده‌هاي‌ پولدار هم‌ اين‌ كارها را انجام‌ مي‌دهند; چرا كه‌ هيچ‌كس‌ از پول‌ بدش‌ نمي‌آيد، هيچ‌كس‌ هم‌ ناراحت‌ نمي‌شود، از اين‌ كه‌ پول‌ بيشتري‌ به‌ دست‌ آورد».
     او در يك‌ داروخانه‌، لوازم‌ آرايشي‌ مي‌فروشد، اما چند شب‌ در هفته‌ هم‌ يواشكي‌ ممكن‌ است‌ در لابي‌ هتل‌هاي‌ 5 ستاره‌ شهر معتبر «ووهان‌»با تجار پولدار همصحبت‌ شود...
     هم‌ اكنون‌ دولت‌ چين‌ بر سر يك‌ دوراهي‌ قرار گرفته‌ است‌، اگر فحشا را آزاد كند، تمام‌ وجهه‌ سوسياليستي‌اش‌ زير سوال‌ مي‌رود و همچنين‌ ايدز و امراض‌ ديگر مقاربتي‌ جامعه‌ را به‌ ورطه‌ خطرناكي‌ خواهند كشاند.
     «ليو دالين‌»پرفسور دانشگاه‌ شانگهاي‌ مي‌گويد:«اين‌ يك‌ انتخاب‌ دشوار است‌، انتخابي‌ كه‌ روبه‌روي‌ آن‌ تعداد بيشماري‌ زن‌ جوان‌ چيني‌ قرار دارند».
    
     اما آگاهان‌ سياسي‌ چه‌ مي‌گويند؟
    
     آنها بر اين‌ عقيده‌اند كه‌ دول‌ غربي‌ و در راس‌ آنان‌ امريكا مي‌خواهد با رواج‌ فساد اخلاقي‌ در چين‌، اين‌ كشور را از لحاظ سياسي‌ زير سوال‌ ببرند و تا حدي‌ هم‌ موفق‌ شده‌اند، شما چه‌ فكر مي‌كنيد؟

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم تیر 1384ساعت 22:55  توسط مجتبی | 

مقدمه

 

كشور پرجمعيت‌ و پهناور چين‌ سالهاست‌ كه‌ راه‌رشد و توسعه‌ را مي‌پيمايد. مردم‌ چين‌ آدمهاي‌سخت‌ كوش‌ و پركاري‌ هستند و چون‌ جمعيت‌بسيار زيادي‌ هم‌ در اين‌ كشور زندگي‌ مي‌كند،قيمت‌ كارگر بسيار ارزان‌ است‌. نيروي‌ انساني‌،بدون‌ شك‌ يك‌ سرمايه‌ بزرگ‌ ملي‌ براي‌ هركشوري‌ محسوب‌ مي‌شود، بخصوص‌ اگر اين‌ نيروجوان‌ و فعال‌ هم‌ باشد و در مسير درست‌ هدايت‌شود.
    «مايكل‌ شومان‌»، خبرنگار مجله‌ «تايم‌» مقاله‌جالبي‌ پيرامون‌ كشور چين‌ نگاشته‌ كه‌ خواندن‌ آن‌براي‌ شما هم‌ خالي‌ از لطف‌ نخواهد بود.

    
    

بيشترين‌ نيروي‌ انساني‌


    جمعيت‌ چين‌ اكنون‌ يك‌ ميليارد و سيصدميليون‌ نفر است‌. اين‌ كشور بيشترين‌ نيروي‌ انساني‌در جهان‌ را دارد. به‌ همين‌ علت‌ تاجران‌ ودست‌اندركاران‌ اقتصادي‌ شور بسيار زيادي‌ براي‌فتح‌ بازارهاي‌ مصرف‌ چيني‌ دارند. در چين‌ همه‌چيز توليد مي‌شود، از پارچه‌ و تلويزيون‌ گرفته‌ تاكامپيوتر و اتومبيل‌... اما چين‌ در «معادله‌ اقتصادجهاني‌» در كجا واقع‌ است‌؟ در چين‌ مشكلات‌ كم‌نيستند. افراد روستايي‌ و كشاورزان‌ چيني‌ آدمهاي‌معمولا فقيري‌ هستند و اين‌ در شرايطي‌ است‌ كه‌دولت‌ چين‌ به‌ شدت‌ به‌ تجارت‌ اهميت‌ مي‌دهد وكشاورزي‌ را دردرجه‌ بعدي‌ قرار داده‌ است‌.گرچه‌ در سال‌ 2003، چين‌ سرانجام‌ از بازارهاي‌صرفا آسيايي‌ خارج‌ شد و اقتصاد جهاني‌ را مزمزه‌كرد. اما چين‌ از نظر سياسي‌ هم‌ دستخوش‌تحولاتي‌ بود و اين‌ تحولات‌ همچنان‌ ادامه‌ دارد.سرمايه‌ چيني‌ها ظرف‌ مدت‌ چهار سال‌ اخير، 25درصد رشد كرد و به‌ 890 دلار ساليانه‌ در سال‌2001 رسيد.
    شومان‌ در ادامه‌ مي‌نويسد: «تن‌ كونگ‌ يام‌»اقتصاددان‌ بانك‌ جهاني‌ در پكن‌، تخمين‌ مي‌زندكه‌ حدود 60 ميليون‌ چيني‌ اكنون‌ صاحب‌خانه‌هاي‌ مجلل‌ هستند و درآمد ساليانه‌شان‌12000 دلار امريكاست‌ كه‌ رقم‌ بالايي‌ براي‌كشورهاي‌ آسيايي‌ محسوب‌ مي‌شود و اين‌ ميزان‌درآمد، قدرت‌ خريد بسيار مناسبي‌ به‌ آنها مي‌دهدو اگر يك‌ دهه‌ ديگر هم‌ بگذرد، اين‌ گروه‌ 150ميليون‌ دلار سرمايه‌ خواهند داشت‌. چين‌ اكنون‌بيش‌ از پيش‌ خريد مي‌كند و رشد شهري‌ در چين‌10 درصد است‌. سال‌ 2001 بود كه‌ چين‌ درهاي‌كشورش‌ را به‌ روي‌ اقتصاد جهاني‌ گشود.شركت‌هايي‌ همچون‌ «مك‌ دونالد» در چين‌شروع‌ به‌ تاخت‌ و تاز كردند و همين‌ مك‌ دونالد به‌تنهايي‌ 100 رستوران‌ جديد در چين‌ به‌ راه‌انداخت‌. در صنعت‌ اتومبيل‌سازي‌، شركت‌«جنرال‌ موتورز» متوجه‌ بازارهاي‌ چين‌ شد وسرمايه‌گذاري‌ آن‌ در سال‌ گذشته‌ به‌ 40 درصدافزايش‌ يافت‌. «فيل‌ مورتات‌»، مدير اجرايي‌جنرال‌ موتورز مي‌گويد: «چين‌ اولين‌ اولويت‌استراتژيك‌ دنيا براي‌ برنامه‌هاي‌ جهاني‌ جنرال‌موتورز است‌».
    چين‌ حالا در آسيا همان‌ نقشي‌ را بازي‌ مي‌كندكه‌ ژاپن‌ سالها پيش‌ شروع‌ كرد. ژاپني‌ها هم‌توانستند با يك‌ برنامه‌ريزي‌ صحيح‌ اقتصادي‌، خودرا بالا بكشند، به‌ طوري‌ كه‌ «كوئي‌ زومي‌»، نخست‌وزير ژاپن‌ در تحولات‌ جديد اين‌ كشور نقش‌موثري‌ ايفا كرد. چين‌ با همسايگانش‌ هم‌ روابطتجاري‌ خوبي‌ دارد. «كره‌ جنوبي‌ و مالزي‌» ازجمله‌ آنها هستند اما رقيب‌ چيني‌ها كشور ديگري‌است‌
    «هنگ‌ كنگ‌» پايتخت‌ سرمايه‌داري‌ چين‌محسوب‌ مي‌شود، طي‌ دهه‌ اخير وضع‌ درهنگ‌كنگ‌ بسيار عوض‌ شد. مردم‌ هنگ‌كنگ‌توانستند با موفقيت‌، بحران‌هاي‌ اقتصادي‌ سالهاي‌اخير را سپري‌ كنند. در سال‌ 2003، دولت‌ درآن‌ شهر روي‌ ملك‌ و املاك‌ متمركز شده‌، اماوضعيت‌ مسكن‌ در هنگ‌كنگ‌ بسيار نامتناسب‌است‌، گرچه‌ بي‌كاري‌ دراين‌ گوشه‌ از چين‌ بيدادمي‌كند و به‌ 7/2 درصد مي‌رسد. در حالي‌كه‌ درسال‌ 1997، اين‌ تعداد تنها 2/2 درصد بود.اواخر سال‌ 2002 دولت‌ اعلام‌ كرد كه‌ در سال‌جديد سعي‌ خواهد كرد وضعيت‌ را با ثبات‌ترنمايد. به‌ همين‌ علت‌ همه‌ به‌ مسئله‌ خوشبين‌ شدند،اما اين‌ امر يك‌ سكسكه‌ بيشتر نبود «پل‌ كاگلين‌» ازشركت‌ استاندارد «اندپور» در هنگ‌ كنگ‌مي‌گويد: «دولت‌ نتوانسته‌ كار زيادي‌ در موردقيمت‌ كالاها انجام‌ دهد. قيمت‌ مسكن‌ درهنگ‌كنگ‌ بيداد مي‌كند و حتي‌ از «فلهاتان‌نيويورك‌» هم‌ گران‌تر است‌» بيشتر افرادمعتقدند، كه‌ بازار دارايي‌ها 10 تا 20 درصد ديگرهم‌ سقوط خواهد كرد. اما به‌ هر حال‌هنگ‌كنگي‌ها هم‌ دست‌ به‌كار خواهند شد، اما آياچين‌ روزي‌ ژاپن‌ مي‌شود؟
    اقتصاددانان‌ چيني‌ مي‌گويند: اما اي‌ كاش‌مشكل‌ ما فقط اين‌ بود، ما سعي‌ كرديم‌ اقتصاد را تاحدي‌ درست‌ كنيم‌، اما وضع‌ فرهنگي‌ كشور ما به‌بيراهه‌ كشيده‌ شده‌ است‌. نمي‌دانيم‌، آيا اشتباهي‌كه‌ ژاپني‌ها مرتكب‌ شدند، ما هم‌ تكرار مي‌كنيم‌.ژاپني‌ها و ديگر كشورهاي‌ جنوب‌ شرق‌ آسيا،زماني‌ كه‌ مي‌خواستند بازار تجارت‌ خود را ازراكد بودن‌ نجات‌ بدهند، زمينه‌ را براي‌توريست‌هاي‌ غربي‌ آماده‌ كردند، اما حالا خبرمي‌رسد كه‌ انواع‌ و اقسام‌ بيماري‌هاي‌ جنسي‌ دراين‌ كشورها به‌ چشم‌ مي‌خورد. «تسه‌ كوانگ‌»،استاد جامعه‌شناسي‌ دانشگاه‌ شانگهاي‌ مي‌گويد:«جاي‌ تاسف‌ است‌ كه‌ تا چند سال‌ پيش‌ ما باپخش‌كنندگان‌ فيلم‌هاي‌ مبتذل‌ به‌ نوعي‌بدرفتاري‌ مي‌كرديم‌، تا جايي‌ كه‌ حكم‌ اين‌ افرادچيزي‌ جز اعدام‌ نبود، اما حالا با چند درجه‌تخفيف‌، برايشان‌ چندماه‌ زندان‌ در نظر مي‌گيريم‌.فساد، هنگ‌ كنگ‌ را به‌ بيراهه‌ كشاند و هنوز پس‌ ازتصرف‌ هنگ‌ كنگ‌، ما نتوانستيم‌ از لحاظ فرهنگي‌روي‌ آن‌ كشور حركتي‌ انجام‌ دهيم‌. (بندرهنگ‌كنگ‌ سال‌ها از لحاظ سياسي‌ توسطانگليسي‌ها اداره‌ مي‌شد، اما در سال‌ 96، چين‌ بااقتدار آن‌ را از انگيسي‌ها پس‌ گرفت‌، بدون‌ آن‌كه‌ از لحاظ سياسي‌ كشمكش‌ به‌ وجود بيايد).
    
    

فساد در هنگ کنگ


    

هم‌ اكنون‌ در هنگ‌كنگ‌، فحشا، حرف‌ اول‌ وآخر را مي‌زند و اين‌ بندر تجاري‌ باآسمان‌خراش‌هاي‌ بلند، محلي‌ مناسب‌ براي‌ثروتمندان‌ غربي‌ مي‌باشد.
    «ژائه‌ يونگ‌»، استاد دانشگاه‌ مي‌گويد: «البته‌در بين‌ كشورهاي‌ جنوب‌ شرقي‌ آسيا، تا حدي‌ مااز ديگران‌ بهتر هستيم‌، اما همين‌ كه‌ من‌ جوانان‌غرب‌زده‌ خود را در كوچه‌، خيابان‌ها مي‌بينم‌افسوس‌ مي‌خورم‌، ما همان‌ راهي‌ را مي‌رويم‌ كه‌پيش‌ از ما ژاپني‌ها رفتند، گرچه‌ يك‌ فرقي‌ بين‌ ما وآنها هست‌. ژاپن‌ جمعيت‌ كمتري‌ دارد و بهترمي‌تواند نسبت‌ به‌ وسعتش‌، مردم‌ را كنترل‌ كند، امابا كشوري‌ طرف‌ هستيم‌ كه‌ نزديك‌ به‌ ده‌ ميليون‌ مترمربع‌ وسعت‌ و بيش‌ از يك‌ ميليارد نفر جمعيت‌دارد. ما نمي‌دانيم‌ با جوانان‌ غرب‌زده‌ چه‌ طوررفتار كنيم‌. متاسفانه‌ مكان‌هايي‌ در چين‌ به‌ ويژه‌ درشهرهاي‌ دانشجويي‌ به‌ چشم‌ مي‌خورد كه‌ تا ده‌سال‌ پيش‌ به‌ هيچ‌ عنوان‌ ما شاهد آنها نبوديم‌.اكنون‌ فرهنگ‌ دانشجويان‌ ما عوض‌ شده‌ و آنهاكاملا به‌ سمت‌ غرب‌ روي‌ آورده‌اند».
    اين‌ در شرايطي‌ است‌ كه‌ دولت‌ چين‌ پس‌ ازبازشدن‌ درهاي‌ تجارت‌ تاكنون‌ نتوانسته‌ باغرب‌زدگي‌ كنار بيايد.
    استاد «جياسيد كوان‌» مي‌گويد: «اين‌ غول‌خفته‌، ما را روزي‌ به‌ زانو در خواهد آورد».
    اما مسابقات‌ دختر شايسته‌ جهان‌... از زماني‌ كه‌كمونيست‌ها قدرت‌ در چين‌ را به‌ دست‌ آوردند،هميشه‌ با انجام‌ مراسمي‌ كه‌ به‌ نوعي‌ با زنان‌ درارتباط بود مخالف‌ بودند، اما در پايان‌ سال‌2003، كشور چين‌، شاهد رقابت‌هاي‌ دخترشايسته‌ جهان‌ بود و تمام‌ اذهان‌ عمومي‌ را به‌سمت‌ خود معطوف‌ كرد. و جالب‌تر اين‌ كه‌ درسال‌ 2004 هم‌، دختر شايسته‌ جهان‌، براي‌دومين‌ سال‌ پياپي‌ در چين‌ برگزار مي‌شود.
    حال‌ كارشناسان‌ چيني‌، خود براين‌ باورند كه‌دولت‌ «جيانگ‌ زمين‌» با اين‌ مسائل‌ مخالف‌ نيست‌،چرا كه‌ اگر مخالف‌ بود، به‌ طور حتم‌ با برگزاري‌چنين‌ مراسمي‌ در چين‌ مخالفت‌ مي‌كرد.
    گفتني‌ است‌، جوانان‌ چيني‌ اين‌ روزها بسيارسراغ‌ مد مي‌روند و نوع‌ لباس‌ پوشيدن‌ آنان‌ كاملابا پنج‌ سال‌ گذشته‌ تفاوت‌ پيدا كرده‌، تا جايي‌ كه‌ديگر لباس‌هاي‌ سنتي‌ و نيمه‌ سنتي‌ آنان‌ به‌لباس‌هاي‌ غربي‌ تبديل‌ شده‌ است‌، به‌ هر حال‌شركت‌هاي‌ توليدي‌ پوشاك‌ چه‌ جايي‌ را براي‌فروش‌ محصولات‌ خود مي‌توانند بهتر از چين‌پيدا كنند، پرجمعيت‌ترين‌ كشور جهان‌. اما پيش‌ ازآن‌ زمينه‌هاي‌ غرب‌زدگي‌ اين‌ كشور پهناور وپرجمعيت‌ بايد آماده‌ شود.
    «شومان‌» مي‌نويسد: امروز اگر در شهرهاي‌«شانگهاي‌»، «پكن‌»، «هنگ‌كنگ‌»، «داليان‌»...قدم‌ بزني‌، كاملا با سال‌هاي‌ گذشته‌ متفاوت‌ شده‌است‌.
    

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم تیر 1384ساعت 22:45  توسط مجتبی | 
مقدمه

   

«نيكول‌ كيدمن‌ » از يكي‌ از مشهورترين‌ ومحبوب‌ترين‌ هنرپيشه‌هاي‌ هاليوود است‌، به‌ ويژه‌ زماني‌ كه‌ دوازده‌ سال‌ پيش‌ با «تام‌ كروز» ، هنرپيشـه‌ مطـرح‌ سينماي‌ هاليوود، پيوند زناشويي‌بست‌. قد اين‌ هنر پيشه‌ 180 سانتي‌متر مي‌باشد،وي‌ چشم‌ آبي‌ و چپ‌ دست‌ است‌. او در محافل‌هنري‌ چنان‌ درخشيد، كه‌ يك‌ بار جايزه‌ اسكار را بافيلم‌ «ساعتها» دريافت‌ كرد و سه‌ مدال‌ طلا در امربازيگري‌ كسب‌ كرد... «نيوزويك‌» مطلبي‌ درباره‌زندگي‌ او به‌ چاپ‌ رسـانده‌ و از كـودكي‌ اين‌هنرپيشه‌ كه‌ سال‌ گذشته‌ فيلم‌ other s(ديگران‌) اودر سينماهاي‌ كشور هم‌ اكران‌ شد، تا دريافت‌جايزه‌ اسكار همراه‌ شد. «جف‌ گيلز» نويسنده‌نيوزويك‌ نام‌ مطلب‌ خود را «بزن‌ جلو» گذاشته‌است‌... شايد به‌ اين‌ خاطر كه‌ نيكول‌ با مشقت‌فراوان‌ به‌ اين‌ مرحله‌ از هنر رسيده‌ است‌... بدون‌اغراق‌ او جزو چند سوپراستار سينماي‌ هاليووداست‌...
    
   

  دوران‌ كودكي‌


   كيدمن‌ در 20 ژوئن‌ 1967 در «هونولولوي‌»هاوايي‌ چشم‌ به‌ جهان‌ گشود. 
   پس‌ از تولد نيكول‌، خانواده‌ وي‌ به‌ اقتضاي‌شغل‌ پدر به‌ واشنگتن‌ نقل‌ مكان‌ كردند و تا سه‌سالگي‌ او، در آنجا بودند. پدرش‌، «آنتوني‌كيدمن‌» بيوشيميست‌ و روان‌ شناس‌ باليني‌ و همچنين‌ نويسنده‌ بود و مادرش‌ «جانل‌ كيدمن‌» پرستار بود و در مدرسه‌ پرستاري‌، به‌ تدريس‌ مشغول‌ بود پس‌ از به‌ دنيا آمدن‌ نيكول‌ ، يك‌ دخترديگر به‌ نام‌ «آنتونيا» به‌ جمع‌ خانواده‌شان‌ اضافه‌شد كه‌ سه‌ سال‌ كوچكتر از نيكول‌ است‌...
   پـدر و مادر او علاقـه‌ زيادي‌ به‌ سياست‌ داشـتند واكثر اوقـات‌ فراغـت‌ خـود را به‌ فعاليت ‌هاي ‌سياســي مي‌پرداختند و اين‌ در شرايطي‌ بود كه‌ پدر بزرگ‌نيكول‌، «سر سيدني‌ كيدمن‌» يكي‌ از املاك‌ داران‌متمول‌ در استراليا بود. زماني‌ كه‌ نيكول‌ چهار سال‌بيشتر نداشت‌، پدر به‌ دليل‌ شغل‌ خود و تحقيق‌ درزمينه‌ داروهاي‌ جلوگيري‌ از سرطان‌، تصميم‌گرفت‌ به‌ همراه‌ خانواده‌ به‌ استراليا بروند و درآنجا به‌ زندگي‌ بپردازد لذا خانواده‌ كيدمن‌به‌سوي‌ استراليا حركت‌ كردند و در يكي‌ از املاك‌پدر بزرگ‌ سكني‌ گزيدند و او دوران‌ كودكي‌ خودرا در ميان‌ فعاليت‌هاي‌ پزشكي‌ پدر و مادرش‌گذراند... 

ورود به‌ عرصه‌ سينما


    نيكول‌ قـد بلندي‌ داشت‌ و با چشـمان‌ آبي‌ توجـه‌همه‌ را به‌ خـود جلب‌ مي‌كرد وي‌ علاقه‌ زيادي‌ ازهمان‌ كـودكي‌ به‌ رقـص‌ باله‌ داشت ‌، لـذا او را دركلاس‌ باله‌ در سيدني‌ اسـتراليا ثـبت‌ نام‌ كـردند. درسـن‌ شـش‌ سالگي‌ پا به‌ تئاتر گذاشت‌ و دركلاس‌هاي‌ تمرين‌ بازي‌ تئاتر شركت‌ كرد. «گيلز»در ادامه‌ مي‌نويسد: نيكول‌ صداي‌ رسـا و خوبـي ‌براي‌ آواز خواندن‌ داشـت‌ به‌ هـر حـال‌ او پـس‌ از وارد شدن‌ به‌ دبيـرستان‌ در سن‌ 16 سالگي‌ يعني‌ به‌سال‌ 1983 در اولين‌ فيلم‌ حرفه‌اي‌اش‌ به‌ نام‌«كريسمس‌ بيشه‌» ايفاي‌ نقش‌ كرد. فيلمي‌ كه‌ دراستراليا تصوير برداري‌ شد و همين‌ فيلم‌ باعث‌ شدكه‌ چندين‌ كمپاني‌ فيلم‌ سازي‌ پي‌ به‌ استعداد او ببرند و درصدد بازي‌ او در فيلم‌ها و سريال‌هاي‌مختلف‌ سينمايي‌ بر آمدند، اما در همين‌ دوران‌بود كه‌مادرش‌  دچار سرطان‌ سينه‌ شد و نيكول‌نتوانست‌ در دوران‌ دبيرستان‌ ادامه‌ تحصيل‌بدهد. اما پدرش‌ دوست‌داشت‌ كه‌ او كار كند ووي‌ از روي‌ علاقه‌، دنياي‌ سينما را انتخاب‌ كرد... ازاين‌ رو «كانال‌ ديسني‌» او را استخدام‌ كرد و نيكول‌پنج‌ روز در هفته‌ به‌ مدت‌ هفت‌ ماه‌ در اين‌ كمپاني‌در چندين‌ سريال‌ و فيلم‌ كوتاه‌ نقش‌ بازي‌ كرد.   او با بازي‌ در اين‌ فيلمها و مقابل‌ دوربين‌ قرار گرفتن‌، كم‌ كم‌ تجربه‌ كسب‌ كرد، وي‌ با ايفاي‌ نقش‌ «‌گودارد»  اولين‌ فيلم‌ مهم‌ خود را بازي‌ كرد و ستاره‌استراليا شد و جايزه‌ بهترين‌ بازيگر زن‌ استراليا رادريافت‌ كرد. علاوه‌ بر اين‌ در سريال‌ تلويزيوني‌«بانكوك‌ هيلتون‌» بازيگر نقش‌ اول‌ بود، در اين‌زمان‌ بود كه‌ او به‌ ژاپن‌ براي‌ جشنواره‌ فيلم‌ دعوت‌شد و در آنجا «تام‌ كروز» را ديد و با وي‌ آشناشد...

ازدواج‌ دو بازيگر


 پس‌ از بازي‌ در اين‌ فيلم‌ها بود كه‌ «تام‌ كروز»استعداد «نيكول‌ كيدمن‌»  را در بازيگري‌ تحسين‌كرد و از او دعـوت‌ كرد تا به‌ «لس‌آنجلس‌»بيايـد       و در فيلم‌ بعدي‌ او به‌ نام‌ «روزهاي‌ تندر» نقش‌داشته‌ باشد. 
 آن‌ دو در آنجا آشنا شدند و همين‌ آشنايي‌باعث‌ شد تا، كروز به‌ كيدمن‌ پيشنهاد ازدواج‌بدهد... اين‌ در شرايطي‌ بود كه‌تام‌ كروز پس‌ ازازدواج‌ در سال‌ 1987 با«مي‌مي‌ راجرز»هنرپيشه‌ هاليوود در آوريل‌ 1990 از او جدا شدو چند ماه‌ پس‌ از جدايي‌ در 24 دسامبر 1990 باكيدمن‌ ازدواج‌ كرد...
آنها پس‌ از دو سال‌ متوجه‌ شدند كه‌ صاحب‌ فرزندي‌ نمي‌شونـد، گـويا مشكل‌ اصلي‌ از تام‌ بود ، ازاين‌ رو در سال‌ 1992 ، ابتدا دختري ‌به ‌نام ‌«ايزابلاجين‌» و سپس‌ در سال‌ 1995 پسري‌ به‌نام‌ «آنتوني‌» را به‌فرزند خوانـدگي‌ قبـول‌ كردنـد . در حالي‌ كه‌ 10 سال‌ از زندگي‌ مشتـرك ‌آنـها مي‌گذشت‌ همه‌ اهالي‌ هنر با تعجب‌ از خودمي‌پرسيدند عجيب‌ است‌ اين‌ دو هنرپيشه‌ مطرح‌هاليوود، از يكديگر جدا نشده‌اند; چرا كه‌ درتاريخ‌ هاليوود، دو زوج‌ هنرمند پيدا نمي‌شوند كه‌حداقل‌ سه‌ سال‌ در كنار هم‌ زندگي‌ كنند، بنا به‌دلايل‌ بسيار شخصي‌ پس‌ از يازده‌ سال‌ در آگوست‌2001 تام‌ كروز و نيكول‌ كيدمن‌ از يكديگر جداشدند و جالب‌ اينكـه‌ هيچ‌ كدام‌ پس‌ از ازدواج‌دليلي‌ براي‌ جدايي‌ خود، به‌ زبان‌ نياوردند...
    اين‌ در شرايطي‌ بود كه‌ آن‌ دو در طي‌ يازده‌سال‌ زندگي‌ مشتركشان‌ چندين‌ فيلم‌ در كناريكديگر بازي‌ كردند...

پس‌ از طلاق‌


    پس‌ از طلاق‌ نيكول‌ ابتدا تصميم‌ گرفت‌ به ‌نيويورك‌ برود و در آنجا پيانو بياموزد. همچنين‌در تئاتر نيز بازي‌ كند. پـس‌ به‌ لندن‌ رفت‌ و سعي‌كرد سـرش‌ را به‌ نوعي‌ مشغول‌ كند.  او در فيلم‌ «ديگران‌» به‌ كارگـردانـي‌ «آلچاندرو آمنا پار»بازي‌ كرد كه‌ البته‌ يكي‌ از تهيه‌كنندگان‌ آن‌ فيلم‌«تام‌ كروز» بود.
    او يك‌ خانه‌ در لندن‌ و يك‌ خانه‌ در استراليا نيزدارد و براي‌ استراحت‌ و تمدد اعصاب‌ گاه‌ گاهي‌به‌ استراليا سفر مي‌كند، او همچنين‌ پس‌ از جدايي‌ از تام‌ در فيلم‌ بازي‌ كرد و توانست‌ جايزه‌ اسكار 2003  را دريافت‌ كند...  
    

خدمتكاري‌ كه‌ جان‌ كيدمن‌ را نجات‌ داد


    چندي‌ پيش‌ C.N.N خبر جالبي‌ درباره‌ كيدمن‌به‌ سراسر جهان‌ مخابره‌ كرد... خبر اين‌ بود:خدمتكاري‌جان‌ نيكول‌ كيدمن‌ را نجات‌ داد . جريان‌ از اين‌ قـرار بود كه‌ خدمتكاري‌ درنيويورك‌ جان‌ نيكول‌ كيدمن‌ را دررستوران ‌نجات‌ داد، وي‌ در حال‌ خوردن‌ غذايي‌ پر ازادويه‌ بود كه‌ ناگهان‌ غذا به‌ داخل‌ گلويش‌ پريد ودر حال‌ خفه‌ شدن‌ بود كه‌ خدمتكار به‌ دادش ‌رسيد. پس‌ از حادثه ‌، كيدمن‌ خواست‌ از خدمتكار تشكر كند و مبلغي‌ پول‌ به‌ او بپردازد كه‌ خدمتكارتنها به‌ گرفتن‌ يك‌ عكس‌ يادگاري‌ با امضاء قناعت‌كرد و پول‌ او را نپذيرفت‌...      

عاشق‌ رابرتز است‌


    كيدمن‌ عاشق‌ فيلمهاي‌ «جوليا رابرتز» است‌،مخصوصا فيلم‌ ترسناك‌ اخير رابرتز به‌ نام‌ «لبخندموناليزا» را خيلي‌ دوست‌ دارد. آخرين‌ فيلمي‌ كه‌از كيدمن‌ اكران‌ شد، «كوهسـتان‌ سرد» نام‌ داشت‌ . داستان‌ اين‌ فيلم‌ عاشقانـه‌ است‌ اما به‌ نوعي‌ با درد وانـدوه‌ همـراه‌ است‌. فيلم‌ بر اساس‌ رمـان‌ «چالزفريزر» ساختـه‌ شده‌ كه‌ اصل‌ رمان‌ چيزي‌ درمايه‌هاي‌ عشق‌ و عاشقي‌ در زمان‌ جنگ‌هاي‌داخلي‌ در آمريكاست‌ و «آنتوني‌ مينگلا»كارگردان‌ قسمت‌هاي‌ عمده‌ اين‌ اثر سينمايي‌است‌.
    وقتي‌ او به‌ نيكول‌ پيشنهاد بازي‌ در اين‌ فيلم‌ راداد كيدمن‌ تعجب‌ كرد و مانده‌ بود كه‌ آيا فيلم‌موفقي‌ از آب‌ در خواهد آمد يا خير اما سر انجام‌قبول‌ كرد. آنها به‌ لندن‌ رفتند و مقدمات‌ فراهم‌آمد.
صحنه‌ آغازيـن‌ فيلم‌ ، سربازي‌ را نشان‌ مي‌دهد كه‌ يك‌ خرگوش‌ را در بيابان‌ تعقيب‌ مي‌كند و سعي‌ دارد صبحانه‌اش‌ را جور كند «جود لاو» هنر پيشه‌معروف‌ و اخيرا محبوب‌ سينماي‌ آمريكا نقش‌روبروي‌ نيكول‌ را بازي‌ مي‌كند. در اين‌ فيلم‌ يك‌ بار ديگر هاليوود سعـي‌ كرده‌ جنگ‌ را به‌ حيطه‌هاي‌احساسي‌ و روابط زن‌ و مرد بكشاند. «جود» آدمهاي‌ زيادي‌ را در جنگ‌ مي‌كشد و با نيكول‌، مايلها فاصله‌ دارد اما دلش‌ هميشه‌ پيش‌ اوست‌ ، اودر عين‌ حال‌ نگران‌ است‌ كه‌ اگر از جنگ‌ برگردد آيا معشـوقش‌ او را هنـوز دوست‌ خـواهد داشت‌ يانه‌ در كوهستان‌ سرد، «رنه‌زلوگر» و «ناتامي‌يورتين‌» هم‌ ايفاي‌ نقش‌ مي‌كنند... 

تعدادي‌ از فيلمهاي‌ معروف‌ كيدمن‌


   آن‌طرف‌ دور (1992)،
    زندگي‌ من‌ (1993)،
    تب‌ من‌ براي‌ هميشه‌ (1996)،
    چشمان‌ باز بسته‌ (1999) همراه‌ تام‌كروز،
    روزهاي‌ تندر (1990)، به‌ همراه‌ تام‌ كروز،
    براي‌ مردن‌ (1995)،
    يك‌ زن‌ (1996)،
    تولد دختر (2000)،
    ديگران‌ (2001)
    ساعتها ـ برنده‌ بهترين‌ بازيگر زن‌ اسكار سال‌(2003)،
    مترجم‌، جديدترين‌ فيلم‌ كيدمن‌ در سال‌(2004) كه‌ هنوز اكران‌ نشده‌ است‌.

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم تیر 1384ساعت 14:8  توسط مجتبی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
سخن دل
یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد ... نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد ... راهی نروم که بی راه باشد ... خطی ننویسم که آزار دهد کسی را ... یادم باشد روز و روزگار خوش است ... همه چیز بر وفق مراد است و خوب ... !! تنها دل من دل نیست ... !!!

دفترچه ی خاطرات
مهر 1386
اردیبهشت 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
دوستان همدل
بهترین سایت برای مستقیم کردن لینک رپیدشر و ...
دانلود برنامه
دانلود بازی از نوع خفن
دانلود موزیک mp3
سمیه
بچه های با صفا
سکوت شبانه
یادگار شاپرک ها
سارا خانوم(titan007)
حرفهای نگفتنی من
دل نوشــــــــتــه
تنهایی
نامه های عاشقانه
قلبهای شکسته
آوای عاشق تنها


به دنبال عشق گمشده

 


مشخصات شما

IP

Bande007

وضعیت در یاهو



Moji_ss_007

رد پای دوستان

  

همدلی