تبليغاتX
بروبچ باند 007
بهار دل عاشق حتی تو خزون موندگار اونی که عشق و احساس تو قلبش جانداره مثل یک عکس که تو قابی رو دیواره
بنام خداوندی که عشق را آفرید و آن را گرما بخش زندگی کرد .

سلام دوستان عزیز امیدوارم خوب باشین و با این غیبت چند ماه منو فراموش نکرده باشین.

ابتدا عید فطر رو به همتون تبریک می گم و امیدوارم که همه از این مهمانی بزرگ الهی بهرمند شده باشن و گناهاشون بخشیده شده باشه و دعاهاشون قبول باشه .این چهار روزی که از اون ماه زیبا و عزیز گذشته من یکی که خیلی دلم تنگ شده، دلتنگی واسه سحر بیدار شدنا و شبای احیا، دلتنگی واسه ی صدای اذان قبل افطار،دلتنگی واسه ی مهمانی های این ماه و سفره ی افطار،دلتنگی واسه فیلمای زیبایی که با خانواده مینشستیمو نگاه می کردیم و دلتنگ واسه ی برنامه ی زیبای ماه عسل. میدونم که هر کسی یه جوری دلتنگ این ماه خدا شده ...

 

 

                    

 

من تو این مدتی که از شما دوستان عزیز دور بودم سراسر دلتنگی بودم، دلتنگ شما و وبلاگم که از تنهایی داشت دق می کرد، دلتنگ بچه های دانشگاه و...

 

بالاخره ما هم فارغ التحصیل شدیم، جمعه 4/3/86 یک روز پر از خاطره بود، روزی که نتیجه ی تلاش ها و کوشش های 2 ماه ی بچه ها بود،روز جشن فارغ التحصیلی. گروهی از دوستان مسئولیت این جشن رو بر عهده گرفته بودن که منم این توفیق رو داشتم که با قبول کردن کارای کامپیوتری و تهیه ی کلیپ های دانشجویی و دانشگاهی این روز رو برای دوستانم پر خاطره کنم،اما نمیدونم چقدر موفق بودم. دوستان که با تمام سختیا و مشکلاتی که بود و تو جشنای دانشجویی هست مسمم تر از قبل کارای جشن رو پیگیری کردن. من تو این گروه از خیلیا خیلی چیزا یاد گرفتم. واقعا برای من روزای خوب و پر خاطره ای بود که هر وقت بر می گردم و به اون خاطرات نگاه می کنم چشام پره اشک میشه شاید خیلی از دوستان حرف منو تجربه کرده باشن و بفهمن، روزی که دیگه باید از دانشگاه، دوستان و استادایی خداحافظی کنی که 4 سال از عمرتو با اونا بودی، با اونا زندگی کردی و با هم خاطره ساختین. اون روز برای من یک روز تلخ و شیرین بود ...

بعد از فارغ التحصیل شدن برای ما پسرا تازه اول سختی و مشکلاته، برای من که روزای سختیه. هم تو فکر ادامه ی تحصیل و فوق لیسانسم، که بهمن ماه امتحانشه، هم تو فکر سربازی و خدمت که تا برج 10 خودمو معرفی کنم و تو فکر همسر... خیلی کمبودشو حس می کنم، قبلا که دانشگاه بودم خودمو با دوستا و اینکه هنوز درسم تموم نشده مشغول می کردم و سعی می کردم که کمتر بش فکر کنم اما الان ...

از اول مهر خودمو یکم مشغول کردم که زیاد بش فکر نکنم، تو دنیای بچه ها رفتم بچه های دبستانی خیلی دنیای کوچیک و زیباییه تو این مدت احساس می کنم دوباره کوچیک شدم، دنیای پاک بچه ها دنیای سادگی، صداقت و صافی و بی آلایشیه . هر روز از صبح ساعت 7 تا 12 تو اون سادگیم و باشون زندگی میکنم، نمی فهمم چطور زمان می گذره. اما وقتی میام خونه دوباره اول فکره. تا حالا شده یکیو دوست داشته باشی اونم دوست داشته باشه اما ندونین چقدر در آینده می تونین به هم کمک کنید!!!؟؟؟ خیلی سخته...

اگه یادتون باشه آخرین پست درباره ی ازدواج صحبت شد و قرار به ادامه ی صحبت و بحث بود که من با اون مشکلایی که پیش اومد و کمیشو تنستم اینجا مطرح کنم و خیلیاشو نتونستم بگم به اونجایی رسید که دوستان ملاک های خودشونو برای انتخاب همسر مطرح کنن که در نظرات دوستان اصلا مطرح نشد. اگه واقعا می دونین این بحث، بحث خوبی نیست یا من اصلا خوب مطرح نمی کنم به من بگین که پروندشو ببندیم.

 

منتظرم...

 

کوچیکه همه ی جوونای  ایران زمین <<< مجتبی >>>

 

خدا نگهدار

 

یاعلی

 

    

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 16:22  توسط مجتبی | 

 

بنام خداوندی که عشق را آفرید و آن را گرما بخش زندگی کرد .

 

سلام خدمت شما دوستان عزیز امیدوارم که خوب و خوش باشید .

اولا معذرت می خوام که کم پیدام و ثانیا دیر آپ مکنم . آخه می دونید چی؟ ترم آخر که هستم  و 21 واحد گرفتم حسابی همه چیز ریخته بهم و کمتر وقت می کنم بیام اینجا . البته یه مشکل بزرگ هست و اونم اینه که من از شنبه تا چهارشنبه دانشگام و کمتر خونم که بشینم پای کامپیوتر ولی معمولا چهارشنبه شب و پنجشنبه شب تو اینترنتم و سعی می کنم که برنامه ی خودمو تنظیم کنم که حداقل 2هفته یک بار به روز کنم  . باورتون می شه من از 28/1/86 مطلب بعدیمو نوشتم رو کاغذ و هنوز وقت نکردم تایپ بکنمش .

قبل اون مطلب صلاح دونستم که روی نظرات دوستان صحبت کنم و موضوع بعدی رو مطرح کنم که هم شما اگه چیزی می خواید بگید، راحت باشید، هم از نظرات زیبای شما استفاده کنیم . ای وای داش یادم می رفت سال نو مبارک امیدوارم که سال 86 سال موفقیت و سر فرازی شما دوستان و عزیزان گلم باشه ( آره می دونم امروز چندم و چند روز از عید گذشته ) .

 

نقد و بررسی نظرات :

 

  1. زهرا : ای کاش بیشتر توضیح می دادید و می گفتید که اولا ازدواج یعنی چی ؟ و هدف از ازدواج چیه ؟ و اینکه چیش مسخرست ؟؟؟ .

 بنظر من کسی که برای ازدواج کردن و هر کاره دیگه ای ، هدف و مقصدشو مشخص نکنه و همینجوری بره جلو داره کار مسخره انجام میده و من با این شرایط با نظر شما موافقم .

 

2. محسن خ : اولا معذرت می خوام که گفتم باید ولی به نظر من هر کسی که به اون حس نیاز یا خلاء رسید، براش باید میاد چون نیاز به همدم و همراه و همدلی داره که اون خلاء رو پر کنه، پس من برای این افراد لفظ باید رو به کار بردم .

 منم دقیقا با صحبت شما موافقم، تا اون خلاء رو پیدا نکردی اصلا سراغ کاری نمیری چه برسه به ازدواج . ولی خیلیا تو این مسئله دارن به خودشون دروغ می گن و فکر می کنن این کار اشتباه بزرگه که کاملا در اشتباه هستند، اما وقتی اشتباه بزرگه که با دید بسته و بدون احساس نیاز معنوی جلوه بری تو این شرایط مثل یه کسی می مونی که تو تاریکی داره راه میره و هیچ وسیله ی روشنایی نداره که جلوشو ببینه، پس هر لحظه ممکنه تو چاله و گودال بیوفته .

 

3. آتی : به نظر من شما از یه پسر ضربه خوردی و یا یه خاطره ی بد در این باره شنیدی یا دیدی که اینجوری قاطع و بدون تردید از نفرتت صحبت می کنی . ببین آجی خانم گلم تو هر قشری آدم خوب پیدا می شه آدم بدم پیدا می شه ما باید اینو بدونیم و با واقعیت ها زندگی کنیم .

 درسته خیلی از پسرا و دخترا دنبال هوس و میل جنسی خودشون هستن و اصلا به اون اوج و نقطه ی عطف فکری نرسیدن و شرط والاتر و برتر که همون بلوغ فکری و نیاز معنوی و عاطفی انسان به همسره رو پیدا نکردن؛ درسته که نیاز جنسی هم هست و باید ارضا بشه اما نمی تونه به نظر من اولین ملاک و یا دلیل اصلی برای ازدواج باشه .

با تشکر از ساناز خانم که درباره ی صحبتای آتی خانم نظرشو گفت و به دوستش اهمیت داد که درباره ی صحبتای اون سخن بگه.

 ساناز خانم با تمام احترامی که برای نظر شما قائل هستم ولی ازدواج رو انقدر بالا می بینم که نمیتونم از کسی قبول کنم که به خاطر هوس و ارضای میل جنسی خودش سراغ اون بیاد .

اما درباره  ی شریک و تعریف آن، من با شما هم عقیدم و عین جملاتونو برای استفاده ی دوستان خواندن می نویسم :

 

" ببین گلم شریک نه به اون معنایی که توی ادارات و توی شرکت ها و توی مال و اموال میگن ...

من این کلمه رو اینجوری فهمیدم : یعنی شراکت در احساس ...

یعنی توی عشق هم سهیم باشیم ...

یعنی غمهاشو به من بده و من آرومش کنم ...

دقیقا مثه همون شراکت ها یه جورایی انگار بده بستون ٍ

اما با این تفاوت که تو و اون از روحتون و احساستون و عشقتون بهم سهم میدین ...

و چقدر خوبه که دو نفر اونقدر بهم معتقد باشن که همه جوره خودشون رو وقف ٍ هم کنن نه اینکه با طرف مقابل شریک بشن !!! "

 

پس دیدی عشقم هست و زندست اگه تو زندگیا کم رنگ شده فقط به خاطر ماست . مرسی آتی جوون و ساناز خانم که تو این صحبتاتون به خیلی نکات اشاره کردید .

 

4 . ساناز خانم: 2 سئوال ابتدایت خیلی جالب و پر محتواست و تمام فلسفه ی ازدواج رو در خودش گنجونده و برای جوابش روزها و شاید سالها فکر کردن می خواد که به نظر من ارزششو داره .

درباره ی تفاهم من کاملا با فاطیما خانم موافقم به نظر من اگه شخص مقابلت رنگ آبی دوست داره شما هم باید رنگ آبی رو دوست داشته باشی .

منظور از قرینه بودن اینه که تو اون ملاک های اصلی باید قرینه باشه یعنی از لحاظ طرز فکر و عقیده باید به یه چیز اعتقاد داشته باشید، چون در اختلاف نظرات و عرضیابی مشکلات می تونید به یه نقطه ی مشترک برسید و برای هر مشکلی یه جواب واحد داشته باشین . فکر کنم شما می خواین به مکمل بودن زن و شوهر اشاره کنید که منم معتقدم که باید مکمل هم باشن اما به نظر من انسان زمانی نیاز به مکمل و کمک داره که یه کمبودی در درونش حس کنه، یا رفتار بدی داره که با همسر پوشیده و حل می شن . مرسی که پیگیره موضوع بودی و معذرت که دیر آپ کردم .

 

5 . رزیتا : من از اینکه مثل قبلا امدی و نظر دادی ممنونم ولی ای کاش از تجربه ای که بدست اوردی می گفتی . امیدوارم در کنار شوهرت موفق و پیروز باشی .

 

6 . سعادت : امیدوارم که این بحث ها و صحبتا بتونه باعث کمک به همه از جمله خودم در این امر مهم بشه . مرسی که با وقت پرت اومدی و نظرتو گفتی .

 

7 . یاسمین : واقعا به موضوع مهمی اشاره کردی ، با نظر شما موافقم. چون ائمه (ع) همگی نور بودند و بدون اشتباه پس راهنمایی و سخنان آنها خیلی مهم است . ولی چون ما زمینی هستیم و با آنها فاصله داریم باید در سطح اندازه های خودمون فکر کنیم و ببینیم که ما از زندگی چی می خوایم و خواسته های خودمونه با سخنان آنها بسنجیم و ملاکهامونو انتخاب کنیم .

 مرسی که این کتاب رو ژیشنهاد کردی و فایلشو برام فرستادی . منم لینک دانلودشو می زارم که همه از این کتابی که یاسمین خانم گفته استفاده کنند.

 

****** لینک دانلود کتاب اخلاق در خانواده و تربيت فرزند ******

 

8 . در پی او : کاملا با شما موافقم و به خاطر همینه که باید هدف گذاری کنیم و بعد سراغ اازدواج بریم، که یه موقعی باعث سد راه ویا جلوگیری از هدف فرد مقابلمون نشیم .

 

9. فاطیما : مرسی فطیما خانم که این افتخار رو به وبلاگ من دادید و نظرتونو گفتید .اتفاقا خیلی دوست داشم که یه آدم متاهل تو این بحث شرکت کنه که اولا ملاک های انتخاب همسر (البته اونایی که عمومی هستن ) رو بگه  و ثانیا بیان اون تفاوتها که بعد از ازدواج به وجود میاد، صحبت کنه. امیدوارم که زندگیتون در کنار همسرتون همیشه قشنگ و عشقولانه باشه ، ایشاالله.

 

10 . عسل :نظرت خیلی عالی بود و در آن دو جمله نظرمو بیشتر به خودش جلب کرد که اونا رو می نویسم :

"هر کس تو ی زندگیش اگه به اون درک واقعی برسه ..حتما می تونه کامل تر از بقیه زندگیشو بسازه ... ( که البته رسیدن به اون درک واقعی مهمه و چطور بدست آوردنش مهمتر؟؟؟ )

 ازدواج هم یه فرست واسه یکی شدن با کسیه که اگه درست انتخابش کنی واسه ساختن زندگیت تا آخر همراهته !!! ( که همون انتخابش و ملاکهای انتخابش خیلی مهمه؟؟؟ )

یه نکته ی خیلی جالب که عسل خانم اشاره کردن مشاوره با افراد اهل فن و کار دان است که می تواند در انتخاب همسر به ما کمک کنه و اشتباهاتمونو کم کنه . یه ضرب المثل معروف هست که می گه چندتا فکر بهتر از یک فکر کار می کنه پس مشاوره نیز می تواند در بعضی موارد کار گشا باشد .(مرسی از نظر لطفت البته اگه مامانت پول ویزیت ازم نمی گیره حتما میام .)

 

11 . م : با تشکر از جملات زیبا و با معنا

 " ازدواج یک معامله نیست بلکه یک مصاحبه است (راهی برای فرار تنهایی)

یک مصاحبه هم نیست بلکه یک مکاشفه هست (راهی برای کشف طرف مقابل)

یک مکاشفه هم نیست بلکه یک مسامحه است (راهی برای حل مشکلات)

یک مسامحه هم نیست بلکه یک مشاهده است (راهی برای دیدن حقیقت زندگی) "

 

 

در پایان از تمام دوستان تشکر می کنم که باعث شدن که ما درباره ی بعضی چیزا صحبت کنیم .

اما موضوع مبحث بعدی که هفته های آینده می خوام روشون صحبت کنم، ملاک های انتخاب همسر است . اگر چیزی به ذهنتون می رسه بگید ممنون می شم .

کوچیکه همه ی جوونای  ایران زمین <<< مجتبی >>>

 

خدا نگهدار

 

یاعلی

 

                   

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 3:19  توسط مجتبی | 

بنام خداوندی که عشق را آفرید و آن را گرما بخش زندگی کرد .

 

سلام دوستان عزیز امیدوارم که خوب و خوش باشید

ازدواج یعنی چی؟ و اصلا چرا ازدواج؟

این سئوال ها در پست قبلی مطرح شد . معذرت می خوام که انقدر دیر کردم، ولی ایشاالله تا پایان این بحث سعی می کنم که بیشتر وقتم رو روی این مسئله بزارم، البته اگه دیم مفیده و شما دوستان استقبال کردید .

قبل از اینکه صحبتامو شروع کنم می خوام یه چیز بگم و اون اینکه تمام این مطالب که دربارشون صحبت می کنم تنها نظر خودمه و دید خودم به این مسئله حالا این شما دوستانین که می تونین اشکالات منو با نظرات سازندتون غلط گیری کنین و یا دیدگاه های خودتونو بیان کنید .

 

هدف از مطرح کردن بحث ازدواج :

1-     خودم درباره ی این مسئله فکر کنم و پله پله ی راه رو تو اینجا تجربه کنم .

2-     استفاده از نظر دیگران و رفع نقص ها و کمبودهای خودم و کامل کردن آنچه که باید کامل باشد .

3-  ازدواج مسئله ای است که دیگه داره پنجره ی جدیدی از زندگی رو به روی جوونای هم سن و سال ما باز می کنه و من صلاح دیدم این بحث رو تو وبلاگم را بندازم و به تمام جوانب آن بپردازم تا با چشم باز سراغ این پنجره رفته و با باز کردن اون از منظره ی زیبای پشت اونو استفاده کنیم .

4-  به وجود آوردن یه بانک اطلاعاتی و آموزنده برای دوستانی که می خوان سراغ این پنجره برن البته به لطف خدا و نظرات سازنده ی شما دوستان عزیز

 

مقدمه

بهتر بود قبل از اینکه این سئوال ها (ازدواج یعنی چی؟ و اصلا چرا ازدواج؟ ) مطرح بشه این سئوال طرح می شد که اصلا دید شما به ازدواج چیه ؟ اصلا اونو چه جوری و با چه عینکی می بینین ؟

من نظر خودم می گم و شما هم می تونین نظر خودتونو تو بخش نظرات مطرح کنین .

یه زمانی آدم وقتی خیلی کوچیکه دنبال مادره و اونه که آرومش می کنه، وقتی که یکم بزرگ شد و با خواهر و برادر آشنا شد در بعضی زمینه ها با اونا صحبت می کنه و یجورایی با اونا مشورت می کنه، وقتی دیگه بزرگتر شد و با محیط  خارج خونه آشنا شد با دوستان خودش، اما به یه سنی می رسه که یه خواسته ی دیگه داره و هیچ کدوم از اونا نمی تونن جای خالی شو پر کنند .

 نیاز به یکی که انگار خودتی، یکی که من و تو بینشون معنی نداره و هرچی هست صحبت از ماست، آره نیاز به یه مونس و همدم که هیچ وقت نترسی راز دلتو پیشش فاش کنی یا اینکه خجالت بکشی که چیزی بهش بگی . نیاز به یه شانه های گرم که با گرماش بهت دل گرمی میده و در هنگام غم و غصه و سختیای روزگار همیشه پزیرای اشک ها و گونه ی سردت باشه .

 بعضیا بهم میگن تو فیلم زیاد می بینی، دیگه اون زمان مرد که یکی با این مشخصات پیدا کنی، همه تو این دوره زمونه به فکر پول و زنده موندن خودشونن درست مثل حیوان ها، اما من همچین اعتقادی ندارم و معتقدم اگه چشماتو باز کنی و سر اصول منطقی بری جلو حتما خیلیارو با این مشخصات پیدا می کنی چه پسر و چه دختر فقط کافیه چشماتو خوب باز کنی .

 

معنای ازدواج در فرهنگ لغت معین :

جفت گرفتن، زن کردن، شوهر کردن، با یکدیگر جفت و قرین شدن، با هم جفت شدن . ازدواج، رابطه ی حقوقی است که برای همیشه یا مدت معین بوسیله ی عقد مخصوص بین زن و مرد حاصل شده و به آنها حق می دهد که از یکدیگر تمتع جنسی ببرند .

معنای ازدواج از دیدگاه خودم :

معنای ازدواج را می توان در کلمه ی همسر جستجو کرد . همسر یعنی چی؟؟؟

همان طور که از کلمه معلومه همسر از ترکیب دو کلمه ی هم + سر بوجود آمده . هم یعنی از همه لحاظ و همه جهات و سر به معنای فکر و عقیده .

همسر یعنی از همه لحاظ و همه ی جهات یعنی جسمی، جنسی، روحی و روانی هم فکر و هم عقیده بودن، درست مثل دو تکه سیب که از وسط نصف شده و مکمل هم یه سیب کامل رو تشکیل میدن .

 

پس به دلایلی که در بالا ذکر شد ازدواج امر خوشایندی است که هر جوانی در انتظار آن است و کسانی که می گویند ما اصلا به فکرش نیستیم و اصلا ازدواج نمی کنم صحبتی خنده دار و کاملا خارج از منطق است، البته بدونین که بیشتر کسایی که این حرف و می زنن از همه هل ترن (اینجاش خوابم برد، درست وسط حال و بدونه پتو جاتون خالی یه سرمای خوشمزه و توپل خوردم .) پس بی خودی فیلم بازی نکنین چون تنها پرویز پرستویی می تونه خوب فیلم بازی کنه اونم تو فیلمی مثل زیرتیغ .

اولین قضیه که تو مسئله ی ازدواج مطرح است آشناییه. آشنایی یعنی چی؟

آشنایی از کلمه ی شناخت می آید و هرگاه شناختی باشه آشنای هم به وجود مییاد .آدم خوبه درباره ی مسائلی که با اونا رو به رو میشه آگاهی و شناخت داشته باشه.

آشنای از دیدگاه من دو بعد داره :

1-  آشنایی انسان از خود : یعنی اینکه خودشو بشناسه از همه لحاظ تا اینکه بفهمه از همسر آیندش چی می خواد .

2-  آشنایی با طرف مقابل : که خود به خود از طریق خودشناسی به وجود میاد و فقط شما باید بگردین و یکی رو قرینه ی خودت و مکمل خودت انتخاب کنی .

پیدا کردن شخص و ازکجا پیدا کردن زیاد مهم نیست، بعضیا یکی رو از تو دانشگاه پیدا می کنن، بعضیا تو اینترنت، بعضیا تو فامیل و خیلیا هم خانواده رو وکیل کردن . به قول رضا مارمولک راه های رسیدن به خدا زیادن تنها چیزی که مهم و حائز اهمیته ملاک های انتخاب و ارزیابی طرف مقابله .

آیا تا حالا شده بشینین فکر کنین و ملاک ها و دیدگاه ها و خواسته هاتون از همسر آیندتون پیدا کنین ؟؟؟!!!...

راهی که من برای پیدا کردن ملاک ها پیشنهاد می کنم روش کتبیه یعنی یه کاغذ و یه قلم می ذاری و خواسته هاتو از همسر آیندت روی کاغذ میاری و ملاکاتو چه از نظر ظاهر، چه باطنی و مذهبی برای خودت رو اون کاغذ لیست میکنی .

فواید این کار :

1-  دیگه تو شمارشتون مطلب تکراری ندارین و هیچ وقت هیچ چیزی که قبلا بهش فکر کردین و پیداش کردین از یادتون نمیره .

2-  می تونین از روی اون کاغذ به عنوان نظرتون درباره ی این بخش به راحتی اونارو از روی کاغذ وارد قسمت نظرات کنید .

 

فکر کنم تا همین جا برای این پست کافیه فقط یه خواهش دارم اونم اینه که: نظرتونو حتما بیان کنین و از طرف من دوستاتونو به این بحث دعوت کنین چون همیشه فکر چند نفر بهتر از یه نفر کار می کنه و ممکنه یه مسئله ای به چشم یکی بیاد و یکی دیگه یادش بره، این نظرات بهمون کمک می کنه تا ملاک های گمشده ی خودمونو پیدا کنیم .

 

در پایان وفات پیامبراکرم(ص) و شهادت امام رضا (ع) تسلیت می گم .

 

کوچیکه همه ی جوونای  ایران زمین <<< مجتبی >>>

 

خدا نگهدار

 

یاعلی

 

                    

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 3:8  توسط مجتبی | 
به نام خداوندی که عشق را آفرید

سلام دوستان عزیز امیدوارم که خوب و خوش باشین

امروز هر جا که می رفتم از والنتاین می دیدم و می شنیدم . ابتدا هنگامی که ایدیم و باز کردم کلی پی ام هپی والنتاین به زبونای مختلف یکی با طنز یکی با یه کلمه ی عاشقانه و ...

بد رفتم آرایشگاه که مو ها مو بزنم تا وارد آرایشگاه شدم چشمام به یه گل رز صورتی رنگی که روی میز روی یه دفتر بود ، افتاد . خیلی قشنگ بود اما تفلی برگاش داشت اون طراوت و شادابی شو از دست می داد، به خودم گفتم خدایا این گل رزو کی برای این آرایشگره اورده اونجوری که من اون گل می دیدم به نظر یه هدیه می یومد اما از کی؟ این سئوال تو ذهنم نقش بسته بود من خیلی با خودم داشتم کلنجار می رفتم ، که یدفعه صدای آرایشگر گفت: آقا بیا بشین نوبت شماست ، منم مثل کسای که برق گرفته باشن گفتم بله ! و رفتم نشستم . تقریبا آخر شب بود طرفای ساعت 10 شب ، دیدم که هی با اون چشمای خستش به ساعت نگاه می کنه، بهش گفتم: جایی قرار داری ؟؟؟ گفت نه ولی شب والنتاین منم یکیو فرستادم بره یه گل رز قرمز بخره که رفته او این صورتیه رو خریده . گفت که اونو گرفته برا خانومش و می خواد زود تا پژمرده نشده بهش بده . اون با خنده گفت : همش باید برای این زنا چیز خرید ، هیچ وقت که نوبت ما مردان می شه.

یعد بهم گفت که اگه گل می خوای برای کسی بخری زود برو بگیر که تا آخر شب گرون ترم می شه ، من بهش گفتم که من نه کسی رو دارم که براش بگیرم نه فکر می کردم که مردم ایرانم تو این فکر باشن .

تو راه که داشتم می اومدم خونه همین طور که تند تند راه می یومدم که زود برسم به فیلم از نفس افتاده به این فکر کردم که بابا والنتاین یعنی چی؟؟؟ اصلا چه ربطی به فرهنگ ما داره؟؟؟

والنتاین در فرهنگ لغت یعنی : معشوقه ای که در روز 14 فوریه برگزیده شود (روز مزبور روز شهادت والنتاین مقدس است )

 این فرهنگ مال غربه که تو این شب پسرا ، دوست دختراشونو دعوت می کنن و یه جشن مختصر با دوستان می گیرن و یه شاخه گل رز به اونا هدیه میدن .

خلاصه یکم بهم برخورد گفتم : یعنی چی بابا مگه ما خودمون فرهنگ نداریم؟ مگه خدمون چیزی جایگزین این کار و این روز نداریم ؟؟؟

یکم که فکر کردم دیدم بابا ماهم داریم و اونم ازدواجه !!! که همسرا وقتی به این روز می رسن به هم هدیه و تبریک می گن .

اما ازدواج یعنی چی؟

همسر یعنی چی؟

اصلا دید ما به ازدواج و اختیار کردن همسر چیه؟

بعضیا مگن با زن گرفتن دیگه باید دور دوستاتو خیط بکشی !!! دیگه دست و پات بسته می شه !!! تا نگرفتی از این فرصت استفاده کن و خیلی حرفای دیگه ...

 آیا واقعا این جوریه ؟؟؟

دید یه نفر خیلی مهم برای انجام یه کار ی ، دوست دارم دیدگاه شما رو هم دربارش بدونم . اگه خدا بخواد و عمری باقی باشه می خوام درباره ی شاخ و برگ این مسئله یه مقدار تو پستای بعدی صحبت کنم . تا همین جور که به یاد یه فرهنگ بیگانه هستیم، به سنت پیامبر (ص) توجه بیشتری کنیم .

کوچیکه همه ی جوونای  ایران زمین <<< مجتبی >>>

 

خدا نگهدار

 

یاعلی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 2:57  توسط مجتبی | 

به نام خداوندی که عشق را آفرید

 

سلام دوستان عزیز امیدوارم که خوب و خوش باشین .

امروز اومدم درباره ی داغ دار شدن حضرت علی (ع) و فاطمه (س) صحبت کنم . اما با این بغضی که تو گلومه ...

تقریبا همتون از تاریخ مطلع هستین و می دونین که قوم بنی هاشم از همون اول با زجر و آزار و اذیت ظالمان رو به رو بوده .

حضرت امام حسین (ع) و زینب (س) در یتیمی بزرگ شدند ، ولی چه کسی می دونه چرا ؟؟؟

آخه مادر اون چه گناهی کرده بود ؟؟؟ 

نمی دونم !!!

شاید به خاطر اینکه همسر امام علی (ع) بود !

شاید به خاطر اینکه اونایی که این کارو کردن یه کینه ی کثیف داشتن و اونم به خاطر اینکه پیامبر (ص) و حضرت فاطمه (س) به خواستگاریشون جواب رد داده بودند !

شاید اون می خواست که از شوهر مظلومش دفاع کنه !

و خیلی شاید های دیگه که شما می تونین حدس بزنین !!!؟؟؟...

اما اون بچه ها مگه نوه ی پیامبر نبودند ؟؟؟ مگه اون، دختر پیامبر نبود ؟؟؟ مگه پیامبر نگفته بود هر که فاطمه رو دوست داشته باشه منو دوست داره و هر کس با اون دشمنی کنه با من دشمنی کرده !!!؟؟؟ ... 

خدا از تقصیرشون نگذره .

لعنت الله علی قوم الظالمین .

 

خیلی چیزا رو دوست داشتم بگم... ولی خود تاریخ تو این روزا روایتش می کنه و فکر نکنم دیگه نیازی به تعریف کردن من باشه .

 

السلام علیک یا اباعبدالله

 

اگر ساقی حسینه

من می نخورده مستم

خبر از خود ندارم

که بودم یا چه هستم

تو چه در پیمانه کردی

که مرا دیوانه ی دیوانه کردی

به فسون چشم شهلا

تو مرا افسانه ی افسانه کردی

ای حبیبم ای طبیبم

بی تو در عالم غریبم

یا حسین عزیزم

یا حسین عزیزم

 

 

 

 

 چنتا موزیک برا دانلود گذاشتم ( برای دانلود روی لینک کلیک راست کنید و save as… را انتخاب کنید .)

 

۱.راه کربلا (محسن چاوشی)

۲.دوتا دادش (علیرضا و حمید رضا)

۳.کربلا (یگانه)

۴.پری پروانه (علی حسینی و بنیامین)

۵.بوی محرم(بنیامین)

۶.کربلا (بنیامین)

۷.لالایی (بنیامین)

۸.شب قربت (بنیامین)

۹.دوتا چشما (بنیامین)

۱۰.عموم (بنیامین)

۱۱.آقام آقام (بنیامین)

۱۲.بانوی من (بنیامین)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

کوچیکه همه ی جوونای  ایران زمین <<< مجتبی >>>

 

خدا نگهدار

 

یاعلی

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 1:6  توسط مجتبی | 

به نام خداوندی که عشق را آفرید

 

بازهم تاریخ تکرار شد ...!!!؟؟؟ صدای من کنت مولاه فهذا علی مولاه بر لبان بزرگ مرد تاریخ جاری گشد این بار در پایان راه ، رسالت خود را کامل کرد و این مژده از ملکوت به ملک داده شد که ای مسلمانان دین شما کامل و نعمت برای شما تمام .

تاریخ تمام این صحنه ها را دید و ضبط کرد !!! ، علی (ع) را بر روی دستان پیغمبر دید و صدای پیامبر را که فرمود هر که من مولا و صاحب اختیار اویم اینک علی مولا و صاحب اختیار اوست شنید . تاریخ بیعت همه را دید و در خود ثبت کرد ، اما افسوس ، افسوس که تنها 70 روز بعد، درست پس از فوت پیامبر (ص) جنایتی را به چشم دید که باعث گمراهی و بدعت هایی شد که خیلی ها را به تباهی کشاند . تاریخ حقانیت علی (ع) را دید و به حال همه ی مسلمانان خون گریه کرد . آنها از حکومت علوی و عدل و علم علی (ع) محروم شدند ، گرچه هیچ کس ظرفیت علی را نداشت جز چاه ، آه آه آه ...

سلام دوستان عزیز خیلی وقته که با مطلب جدید در خدمتتون نبودم و از شما دور بودم اما با اینکه خیلی درگیر و مشغول بودم حیفم اومد که تو این روز بزرگ در خدمتتون نباشم .

اول بذارید تا یادم نرفته عید غدیر بزرگترین عید شیعیان و روز امامت و ولایت رو به شما و تمام شیعیان جهان تبریک بگم و بعد از گرفتاری های خودم که باعث شده بین من و شما فاصله بیوفته صحبت کنم . البته میدونم بعضی ها از این اتفاق خوشحال هستند ، اما سعی می کنم که خیلی سریع و زود مشکلات رو حل کنم و سبب ناراحتیشون رو فراهم کنم و دوباره با انرژی و مطالب جالب در خدمت باشم .

باشه بابا !!! فکر بد نکنید ، نه عاشق شدم، نه جواب رد شنیدم، نه چیز دیگه ، مشکل خاصی هم نیست فقط ترمای آخر دانشگاه با پروژه و سمینار و کلی درس و تحقیق دیگه نمی ذاره که با فکر آزاد در کنارتون باشم . البته یه مقدارزیاد ، کم حرف شدن شما هم مزید بر علت شده ، بالاخره شما هم نویسنده هستید و درک می کنید ، آدم میاد با کلی احساس و ذوق یه مطلب می نویسه و یه مسئله رو مطرح می کنه اما متاسفانه اصلا نمی بینه کسی در مورد اون موضوع بحث و گفتگو کنه و هر کی فقط یه نظر تبلیغاتی می ذاره و خیلی راحت ذوق و احساسات نویسنده رو زیر پا له می کنن و البته با یک پرش در جا به انضمام ...

من کوچیک همتون هستم ، امیدوارم به کسی بر نخورده باشه ولی اگر ما اومدیم تو کار و بلاگ و وبلاگ نویسی و قصد داریم فعالیتی مفید و مثبت انجام بدیم باید از هدف این کار که همون همفکری و بحث و گفتگو ست غافل نشیم و درست با همون ذوقی که مطلب می نویسیم نظر سازنده