تبليغاتX
بروبچ باند 007
بهار دل عاشق حتی تو خزون موندگار اونی که عشق و احساس تو قلبش جانداره مثل یک عکس که تو قابی رو دیواره
بنام خداوندی که عشق را آفرید و آن را گرما بخش زندگی کرد .

سلام دوستان عزیز امیدوارم خوب باشین و با این غیبت چند ماه منو فراموش نکرده باشین.

ابتدا عید فطر رو به همتون تبریک می گم و امیدوارم که همه از این مهمانی بزرگ الهی بهرمند شده باشن و گناهاشون بخشیده شده باشه و دعاهاشون قبول باشه .این چهار روزی که از اون ماه زیبا و عزیز گذشته من یکی که خیلی دلم تنگ شده، دلتنگی واسه سحر بیدار شدنا و شبای احیا، دلتنگی واسه ی صدای اذان قبل افطار،دلتنگی واسه ی مهمانی های این ماه و سفره ی افطار،دلتنگی واسه فیلمای زیبایی که با خانواده مینشستیمو نگاه می کردیم و دلتنگ واسه ی برنامه ی زیبای ماه عسل. میدونم که هر کسی یه جوری دلتنگ این ماه خدا شده ...

 

 

                    

 

من تو این مدتی که از شما دوستان عزیز دور بودم سراسر دلتنگی بودم، دلتنگ شما و وبلاگم که از تنهایی داشت دق می کرد، دلتنگ بچه های دانشگاه و...

 

بالاخره ما هم فارغ التحصیل شدیم، جمعه 4/3/86 یک روز پر از خاطره بود، روزی که نتیجه ی تلاش ها و کوشش های 2 ماه ی بچه ها بود،روز جشن فارغ التحصیلی. گروهی از دوستان مسئولیت این جشن رو بر عهده گرفته بودن که منم این توفیق رو داشتم که با قبول کردن کارای کامپیوتری و تهیه ی کلیپ های دانشجویی و دانشگاهی این روز رو برای دوستانم پر خاطره کنم،اما نمیدونم چقدر موفق بودم. دوستان که با تمام سختیا و مشکلاتی که بود و تو جشنای دانشجویی هست مسمم تر از قبل کارای جشن رو پیگیری کردن. من تو این گروه از خیلیا خیلی چیزا یاد گرفتم. واقعا برای من روزای خوب و پر خاطره ای بود که هر وقت بر می گردم و به اون خاطرات نگاه می کنم چشام پره اشک میشه شاید خیلی از دوستان حرف منو تجربه کرده باشن و بفهمن، روزی که دیگه باید از دانشگاه، دوستان و استادایی خداحافظی کنی که 4 سال از عمرتو با اونا بودی، با اونا زندگی کردی و با هم خاطره ساختین. اون روز برای من یک روز تلخ و شیرین بود ...

بعد از فارغ التحصیل شدن برای ما پسرا تازه اول سختی و مشکلاته، برای من که روزای سختیه. هم تو فکر ادامه ی تحصیل و فوق لیسانسم، که بهمن ماه امتحانشه، هم تو فکر سربازی و خدمت که تا برج 10 خودمو معرفی کنم و تو فکر همسر... خیلی کمبودشو حس می کنم، قبلا که دانشگاه بودم خودمو با دوستا و اینکه هنوز درسم تموم نشده مشغول می کردم و سعی می کردم که کمتر بش فکر کنم اما الان ...

از اول مهر خودمو یکم مشغول کردم که زیاد بش فکر نکنم، تو دنیای بچه ها رفتم بچه های دبستانی خیلی دنیای کوچیک و زیباییه تو این مدت احساس می کنم دوباره کوچیک شدم، دنیای پاک بچه ها دنیای سادگی، صداقت و صافی و بی آلایشیه . هر روز از صبح ساعت 7 تا 12 تو اون سادگیم و باشون زندگی میکنم، نمی فهمم چطور زمان می گذره. اما وقتی میام خونه دوباره اول فکره. تا حالا شده یکیو دوست داشته باشی اونم دوست داشته باشه اما ندونین چقدر در آینده می تونین به هم کمک کنید!!!؟؟؟ خیلی سخته...

اگه یادتون باشه آخرین پست درباره ی ازدواج صحبت شد و قرار به ادامه ی صحبت و بحث بود که من با اون مشکلایی که پیش اومد و کمیشو تنستم اینجا مطرح کنم و خیلیاشو نتونستم بگم به اونجایی رسید که دوستان ملاک های خودشونو برای انتخاب همسر مطرح کنن که در نظرات دوستان اصلا مطرح نشد. اگه واقعا می دونین این بحث، بحث خوبی نیست یا من اصلا خوب مطرح نمی کنم به من بگین که پروندشو ببندیم.

 

منتظرم...

 

کوچیکه همه ی جوونای  ایران زمین <<< مجتبی >>>

 

خدا نگهدار

 

یاعلی

 

    

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 16:22  توسط مجتبی | 

 

بنام خداوندی که عشق را آفرید و آن را گرما بخش زندگی کرد .

 

سلام خدمت شما دوستان عزیز امیدوارم که خوب و خوش باشید .

اولا معذرت می خوام که کم پیدام و ثانیا دیر آپ مکنم . آخه می دونید چی؟ ترم آخر که هستم  و 21 واحد گرفتم حسابی همه چیز ریخته بهم و کمتر وقت می کنم بیام اینجا . البته یه مشکل بزرگ هست و اونم اینه که من از شنبه تا چهارشنبه دانشگام و کمتر خونم که بشینم پای کامپیوتر ولی معمولا چهارشنبه شب و پنجشنبه شب تو اینترنتم و سعی می کنم که برنامه ی خودمو تنظیم کنم که حداقل 2هفته یک بار به روز کنم  . باورتون می شه من از 28/1/86 مطلب بعدیمو نوشتم رو کاغذ و هنوز وقت نکردم تایپ بکنمش .

قبل اون مطلب صلاح دونستم که روی نظرات دوستان صحبت کنم و موضوع بعدی رو مطرح کنم که هم شما اگه چیزی می خواید بگید، راحت باشید، هم از نظرات زیبای شما استفاده کنیم . ای وای داش یادم می رفت سال نو مبارک امیدوارم که سال 86 سال موفقیت و سر فرازی شما دوستان و عزیزان گلم باشه ( آره می دونم امروز چندم و چند روز از عید گذشته ) .

 

نقد و بررسی نظرات :

 

  1. زهرا : ای کاش بیشتر توضیح می دادید و می گفتید که اولا ازدواج یعنی چی ؟ و هدف از ازدواج چیه ؟ و اینکه چیش مسخرست ؟؟؟ .

 بنظر من کسی که برای ازدواج کردن و هر کاره دیگه ای ، هدف و مقصدشو مشخص نکنه و همینجوری بره جلو داره کار مسخره انجام میده و من با این شرایط با نظر شما موافقم .

 

2. محسن خ : اولا معذرت می خوام که گفتم باید ولی به نظر من هر کسی که به اون حس نیاز یا خلاء رسید، براش باید میاد چون نیاز به همدم و همراه و همدلی داره که اون خلاء رو پر کنه، پس من برای این افراد لفظ باید رو به کار بردم .

 منم دقیقا با صحبت شما موافقم، تا اون خلاء رو پیدا نکردی اصلا سراغ کاری نمیری چه برسه به ازدواج . ولی خیلیا تو این مسئله دارن به خودشون دروغ می گن و فکر می کنن این کار اشتباه بزرگه که کاملا در اشتباه هستند، اما وقتی اشتباه بزرگه که با دید بسته و بدون احساس نیاز معنوی جلوه بری تو این شرایط مثل یه کسی می مونی که تو تاریکی داره راه میره و هیچ وسیله ی روشنایی نداره که جلوشو ببینه، پس هر لحظه ممکنه تو چاله و گودال بیوفته .

 

3. آتی : به نظر من شما از یه پسر ضربه خوردی و یا یه خاطره ی بد در این باره شنیدی یا دیدی که اینجوری قاطع و بدون تردید از نفرتت صحبت می کنی . ببین آجی خانم گلم تو هر قشری آدم خوب پیدا می شه آدم بدم پیدا می شه ما باید اینو بدونیم و با واقعیت ها زندگی کنیم .

 درسته خیلی از پسرا و دخترا دنبال هوس و میل جنسی خودشون هستن و اصلا به اون اوج و نقطه ی عطف فکری نرسیدن و شرط والاتر و برتر که همون بلوغ فکری و نیاز معنوی و عاطفی انسان به همسره رو پیدا نکردن؛ درسته که نیاز جنسی هم هست و باید ارضا بشه اما نمی تونه به نظر من اولین ملاک و یا دلیل اصلی برای ازدواج باشه .

با تشکر از ساناز خانم که درباره ی صحبتای آتی خانم نظرشو گفت و به دوستش اهمیت داد که درباره ی صحبتای اون سخن بگه.

 ساناز خانم با تمام احترامی که برای نظر شما قائل هستم ولی ازدواج رو انقدر بالا می بینم که نمیتونم از کسی قبول کنم که به خاطر هوس و ارضای میل جنسی خودش سراغ اون بیاد .

اما درباره  ی شریک و تعریف آن، من با شما هم عقیدم و عین جملاتونو برای استفاده ی دوستان خواندن می نویسم :

 

" ببین گلم شریک نه به اون معنایی که توی ادارات و توی شرکت ها و توی مال و اموال میگن ...

من این کلمه رو اینجوری فهمیدم : یعنی شراکت در احساس ...

یعنی توی عشق هم سهیم باشیم ...

یعنی غمهاشو به من بده و من آرومش کنم ...

دقیقا مثه همون شراکت ها یه جورایی انگار بده بستون ٍ

اما با این تفاوت که تو و اون از روحتون و احساستون و عشقتون بهم سهم میدین ...

و چقدر خوبه که دو نفر اونقدر بهم معتقد باشن که همه جوره خودشون رو وقف ٍ هم کنن نه اینکه با طرف مقابل شریک بشن !!! "

 

پس دیدی عشقم هست و زندست اگه تو زندگیا کم رنگ شده فقط به خاطر ماست . مرسی آتی جوون و ساناز خانم که تو این صحبتاتون به خیلی نکات اشاره کردید .

 

4 . ساناز خانم: 2 سئوال ابتدایت خیلی جالب و پر محتواست و تمام فلسفه ی ازدواج رو در خودش گنجونده و برای جوابش روزها و شاید سالها فکر کردن می خواد که به نظر من ارزششو داره .

درباره ی تفاهم من کاملا با فاطیما خانم موافقم به نظر من اگه شخص مقابلت رنگ آبی دوست داره شما هم باید رنگ آبی رو دوست داشته باشی .

منظور از قرینه بودن اینه که تو اون ملاک های اصلی باید قرینه باشه یعنی از لحاظ طرز فکر و عقیده باید به یه چیز اعتقاد داشته باشید، چون در اختلاف نظرات و عرضیابی مشکلات می تونید به یه نقطه ی مشترک برسید و برای هر مشکلی یه جواب واحد داشته باشین . فکر کنم شما می خواین به مکمل بودن زن و شوهر اشاره کنید که منم معتقدم که باید مکمل هم باشن اما به نظر من انسان زمانی نیاز به مکمل و کمک داره که یه کمبودی در درونش حس کنه، یا رفتار بدی داره که با همسر پوشیده و حل می شن . مرسی که پیگیره موضوع بودی و معذرت که دیر آپ کردم .

 

5 . رزیتا : من از اینکه مثل قبلا امدی و نظر دادی ممنونم ولی ای کاش از تجربه ای که بدست اوردی می گفتی . امیدوارم در کنار شوهرت موفق و پیروز باشی .

 

6 . سعادت : امیدوارم که این بحث ها و صحبتا بتونه باعث کمک به همه از جمله خودم در این امر مهم بشه . مرسی که با وقت پرت اومدی و نظرتو گفتی .

 

7 . یاسمین : واقعا به موضوع مهمی اشاره کردی ، با نظر شما موافقم. چون ائمه (ع) همگی نور بودند و بدون اشتباه پس راهنمایی و سخنان آنها خیلی مهم است . ولی چون ما زمینی هستیم و با آنها فاصله داریم باید در سطح اندازه های خودمون فکر کنیم و ببینیم که ما از زندگی چی می خوایم و خواسته های خودمونه با سخنان آنها بسنجیم و ملاکهامونو انتخاب کنیم .

 مرسی که این کتاب رو ژیشنهاد کردی و فایلشو برام فرستادی . منم لینک دانلودشو می زارم که همه از این کتابی که یاسمین خانم گفته استفاده کنند.

 

****** لینک دانلود کتاب اخلاق در خانواده و تربيت فرزند ******

 

8 . در پی او : کاملا با شما موافقم و به خاطر همینه که باید هدف گذاری کنیم و بعد سراغ اازدواج بریم، که یه موقعی باعث سد راه ویا جلوگیری از هدف فرد مقابلمون نشیم .

 

9. فاطیما : مرسی فطیما خانم که این افتخار رو به وبلاگ من دادید و نظرتونو گفتید .اتفاقا خیلی دوست داشم که یه آدم متاهل تو این بحث شرکت کنه که اولا ملاک های انتخاب همسر (البته اونایی که عمومی هستن ) رو بگه  و ثانیا بیان اون تفاوتها که بعد از ازدواج به وجود میاد، صحبت کنه. امیدوارم که زندگیتون در کنار همسرتون همیشه قشنگ و عشقولانه باشه ، ایشاالله.

 

10 . عسل :نظرت خیلی عالی بود و در آن دو جمله نظرمو بیشتر به خودش جلب کرد که اونا رو می نویسم :

"هر کس تو ی زندگیش اگه به اون درک واقعی برسه ..حتما می تونه کامل تر از بقیه زندگیشو بسازه ... ( که البته رسیدن به اون درک واقعی مهمه و چطور بدست آوردنش مهمتر؟؟؟ )

 ازدواج هم یه فرست واسه یکی شدن با کسیه که اگه درست انتخابش کنی واسه ساختن زندگیت تا آخر همراهته !!! ( که همون انتخابش و ملاکهای انتخابش خیلی مهمه؟؟؟ )

یه نکته ی خیلی جالب که عسل خانم اشاره کردن مشاوره با افراد اهل فن و کار دان است که می تواند در انتخاب همسر به ما کمک کنه و اشتباهاتمونو کم کنه . یه ضرب المثل معروف هست که می گه چندتا فکر بهتر از یک فکر کار می کنه پس مشاوره نیز می تواند در بعضی موارد کار گشا باشد .(مرسی از نظر لطفت البته اگه مامانت پول ویزیت ازم نمی گیره حتما میام .)

 

11 . م : با تشکر از جملات زیبا و با معنا

 " ازدواج یک معامله نیست بلکه یک مصاحبه است (راهی برای فرار تنهایی)

یک مصاحبه هم نیست بلکه یک مکاشفه هست (راهی برای کشف طرف مقابل)

یک مکاشفه هم نیست بلکه یک مسامحه است (راهی برای حل مشکلات)

یک مسامحه هم نیست بلکه یک مشاهده است (راهی برای دیدن حقیقت زندگی) "

 

 

در پایان از تمام دوستان تشکر می کنم که باعث شدن که ما درباره ی بعضی چیزا صحبت کنیم .

اما موضوع مبحث بعدی که هفته های آینده می خوام روشون صحبت کنم، ملاک های انتخاب همسر است . اگر چیزی به ذهنتون می رسه بگید ممنون می شم .

کوچیکه همه ی جوونای  ایران زمین <<< مجتبی >>>

 

خدا نگهدار

 

یاعلی

 

                   

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 3:19  توسط مجتبی | 

بنام خداوندی که عشق را آفرید و آن را گرما بخش زندگی کرد .

 

سلام دوستان عزیز امیدوارم که خوب و خوش باشید

ازدواج یعنی چی؟ و اصلا چرا ازدواج؟

این سئوال ها در پست قبلی مطرح شد . معذرت می خوام که انقدر دیر کردم، ولی ایشاالله تا پایان این بحث سعی می کنم که بیشتر وقتم رو روی این مسئله بزارم، البته اگه دیم مفیده و شما دوستان استقبال کردید .

قبل از اینکه صحبتامو شروع کنم می خوام یه چیز بگم و اون اینکه تمام این مطالب که دربارشون صحبت می کنم تنها نظر خودمه و دید خودم به این مسئله حالا این شما دوستانین که می تونین اشکالات منو با نظرات سازندتون غلط گیری کنین و یا دیدگاه های خودتونو بیان کنید .

 

هدف از مطرح کردن بحث ازدواج :

1-     خودم درباره ی این مسئله فکر کنم و پله پله ی راه رو تو اینجا تجربه کنم .

2-     استفاده از نظر دیگران و رفع نقص ها و کمبودهای خودم و کامل کردن آنچه که باید کامل باشد .

3-  ازدواج مسئله ای است که دیگه داره پنجره ی جدیدی از زندگی رو به روی جوونای هم سن و سال ما باز می کنه و من صلاح دیدم این بحث رو تو وبلاگم را بندازم و به تمام جوانب آن بپردازم تا با چشم باز سراغ این پنجره رفته و با باز کردن اون از منظره ی زیبای پشت اونو استفاده کنیم .

4-  به وجود آوردن یه بانک اطلاعاتی و آموزنده برای دوستانی که می خوان سراغ این پنجره برن البته به لطف خدا و نظرات سازنده ی شما دوستان عزیز

 

مقدمه

بهتر بود قبل از اینکه این سئوال ها (ازدواج یعنی چی؟ و اصلا چرا ازدواج؟ ) مطرح بشه این سئوال طرح می شد که اصلا دید شما به ازدواج چیه ؟ اصلا اونو چه جوری و با چه عینکی می بینین ؟

من نظر خودم می گم و شما هم می تونین نظر خودتونو تو بخش نظرات مطرح کنین .

یه زمانی آدم وقتی خیلی کوچیکه دنبال مادره و اونه که آرومش می کنه، وقتی که یکم بزرگ شد و با خواهر و برادر آشنا شد در بعضی زمینه ها با اونا صحبت می کنه و یجورایی با اونا مشورت می کنه، وقتی دیگه بزرگتر شد و با محیط  خارج خونه آشنا شد با دوستان خودش، اما به یه سنی می رسه که یه خواسته ی دیگه داره و هیچ کدوم از اونا نمی تونن جای خالی شو پر کنند .

 نیاز به یکی که انگار خودتی، یکی که من و تو بینشون معنی نداره و هرچی هست صحبت از ماست، آره نیاز به یه مونس و همدم که هیچ وقت نترسی راز دلتو پیشش فاش کنی یا اینکه خجالت بکشی که چیزی بهش بگی . نیاز به یه شانه های گرم که با گرماش بهت دل گرمی میده و در هنگام غم و غصه و سختیای روزگار همیشه پزیرای اشک ها و گونه ی سردت باشه .

 بعضیا بهم میگن تو فیلم زیاد می بینی، دیگه اون زمان مرد که یکی با این مشخصات پیدا کنی، همه تو این دوره زمونه به فکر پول و زنده موندن خودشونن درست مثل حیوان ها، اما من همچین اعتقادی ندارم و معتقدم اگه چشماتو باز کنی و سر اصول منطقی بری جلو حتما خیلیارو با این مشخصات پیدا می کنی چه پسر و چه دختر فقط کافیه چشماتو خوب باز کنی .

 

معنای ازدواج در فرهنگ لغت معین :

جفت گرفتن، زن کردن، شوهر کردن، با یکدیگر جفت و قرین شدن، با هم جفت شدن . ازدواج، رابطه ی حقوقی است که برای همیشه یا مدت معین بوسیله ی عقد مخصوص بین زن و مرد حاصل شده و به آنها حق می دهد که از یکدیگر تمتع جنسی ببرند .

معنای ازدواج از دیدگاه خودم :

معنای ازدواج را می توان در کلمه ی همسر جستجو کرد . همسر یعنی چی؟؟؟

همان طور که از کلمه معلومه همسر از ترکیب دو کلمه ی هم + سر بوجود آمده . هم یعنی از همه لحاظ و همه جهات و سر به معنای فکر و عقیده .

همسر یعنی از همه لحاظ و همه ی جهات یعنی جسمی، جنسی، روحی و روانی هم فکر و هم عقیده بودن، درست مثل دو تکه سیب که از وسط نصف شده و مکمل هم یه سیب کامل رو تشکیل میدن .

 

پس به دلایلی که در بالا ذکر شد ازدواج امر خوشایندی است که هر جوانی در انتظار آن است و کسانی که می گویند ما اصلا به فکرش نیستیم و اصلا ازدواج نمی کنم صحبتی خنده دار و کاملا خارج از منطق است، البته بدونین که بیشتر کسایی که این حرف و می زنن از همه هل ترن (اینجاش خوابم برد، درست وسط حال و بدونه پتو جاتون خالی یه سرمای خوشمزه و توپل خوردم .) پس بی خودی فیلم بازی نکنین چون تنها پرویز پرستویی می تونه خوب فیلم بازی کنه اونم تو فیلمی مثل زیرتیغ .

اولین قضیه که تو مسئله ی ازدواج مطرح است آشناییه. آشنایی یعنی چی؟

آشنایی از کلمه ی شناخت می آید و هرگاه شناختی باشه آشنای هم به وجود مییاد .آدم خوبه درباره ی مسائلی که با اونا رو به رو میشه آگاهی و شناخت داشته باشه.

آشنای از دیدگاه من دو بعد داره :

1-  آشنایی انسان از خود : یعنی اینکه خودشو بشناسه از همه لحاظ تا اینکه بفهمه از همسر آیندش چی می خواد .

2-  آشنایی با طرف مقابل : که خود به خود از طریق خودشناسی به وجود میاد و فقط شما باید بگردین و یکی رو قرینه ی خودت و مکمل خودت انتخاب کنی .

پیدا کردن شخص و ازکجا پیدا کردن زیاد مهم نیست، بعضیا یکی رو از تو دانشگاه پیدا می کنن، بعضیا تو اینترنت، بعضیا تو فامیل و خیلیا هم خانواده رو وکیل کردن . به قول رضا مارمولک راه های رسیدن به خدا زیادن تنها چیزی که مهم و حائز اهمیته ملاک های انتخاب و ارزیابی طرف مقابله .

آیا تا حالا شده بشینین فکر کنین و ملاک ها و دیدگاه ها و خواسته هاتون از همسر آیندتون پیدا کنین ؟؟؟!!!...

راهی که من برای پیدا کردن ملاک ها پیشنهاد می کنم روش کتبیه یعنی یه کاغذ و یه قلم می ذاری و خواسته هاتو از همسر آیندت روی کاغذ میاری و ملاکاتو چه از نظر ظاهر، چه باطنی و مذهبی برای خودت رو اون کاغذ لیست میکنی .

فواید این کار :

1-  دیگه تو شمارشتون مطلب تکراری ندارین و هیچ وقت هیچ چیزی که قبلا بهش فکر کردین و پیداش کردین از یادتون نمیره .

2-  می تونین از روی اون کاغذ به عنوان نظرتون درباره ی این بخش به راحتی اونارو از روی کاغذ وارد قسمت نظرات کنید .

 

فکر کنم تا همین جا برای این پست کافیه فقط یه خواهش دارم اونم اینه که: نظرتونو حتما بیان کنین و از طرف من دوستاتونو به این بحث دعوت کنین چون همیشه فکر چند نفر بهتر از یه نفر کار می کنه و ممکنه یه مسئله ای به چشم یکی بیاد و یکی دیگه یادش بره، این نظرات بهمون کمک می کنه تا ملاک های گمشده ی خودمونو پیدا کنیم .

 

در پایان وفات پیامبراکرم(ص) و شهادت امام رضا (ع) تسلیت می گم .

 

کوچیکه همه ی جوونای  ایران زمین <<< مجتبی >>>

 

خدا نگهدار

 

یاعلی

 

                    

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 3:8  توسط مجتبی | 
به نام خداوندی که عشق را آفرید

سلام دوستان عزیز امیدوارم که خوب و خوش باشین

امروز هر جا که می رفتم از والنتاین می دیدم و می شنیدم . ابتدا هنگامی که ایدیم و باز کردم کلی پی ام هپی والنتاین به زبونای مختلف یکی با طنز یکی با یه کلمه ی عاشقانه و ...

بد رفتم آرایشگاه که مو ها مو بزنم تا وارد آرایشگاه شدم چشمام به یه گل رز صورتی رنگی که روی میز روی یه دفتر بود ، افتاد . خیلی قشنگ بود اما تفلی برگاش داشت اون طراوت و شادابی شو از دست می داد، به خودم گفتم خدایا این گل رزو کی برای این آرایشگره اورده اونجوری که من اون گل می دیدم به نظر یه هدیه می یومد اما از کی؟ این سئوال تو ذهنم نقش بسته بود من خیلی با خودم داشتم کلنجار می رفتم ، که یدفعه صدای آرایشگر گفت: آقا بیا بشین نوبت شماست ، منم مثل کسای که برق گرفته باشن گفتم بله ! و رفتم نشستم . تقریبا آخر شب بود طرفای ساعت 10 شب ، دیدم که هی با اون چشمای خستش به ساعت نگاه می کنه، بهش گفتم: جایی قرار داری ؟؟؟ گفت نه ولی شب والنتاین منم یکیو فرستادم بره یه گل رز قرمز بخره که رفته او این صورتیه رو خریده . گفت که اونو گرفته برا خانومش و می خواد زود تا پژمرده نشده بهش بده . اون با خنده گفت : همش باید برای این زنا چیز خرید ، هیچ وقت که نوبت ما مردان می شه.

یعد بهم گفت که اگه گل می خوای برای کسی بخری زود برو بگیر که تا آخر شب گرون ترم می شه ، من بهش گفتم که من نه کسی رو دارم که براش بگیرم نه فکر می کردم که مردم ایرانم تو این فکر باشن .

تو راه که داشتم می اومدم خونه همین طور که تند تند راه می یومدم که زود برسم به فیلم از نفس افتاده به این فکر کردم که بابا والنتاین یعنی چی؟؟؟ اصلا چه ربطی به فرهنگ ما داره؟؟؟

والنتاین در فرهنگ لغت یعنی : معشوقه ای که در روز 14 فوریه برگزیده شود (روز مزبور روز شهادت والنتاین مقدس است )

 این فرهنگ مال غربه که تو این شب پسرا ، دوست دختراشونو دعوت می کنن و یه جشن مختصر با دوستان می گیرن و یه شاخه گل رز به اونا هدیه میدن .

خلاصه یکم بهم برخورد گفتم : یعنی چی بابا مگه ما خودمون فرهنگ نداریم؟ مگه خدمون چیزی جایگزین این کار و این روز نداریم ؟؟؟

یکم که فکر کردم دیدم بابا ماهم داریم و اونم ازدواجه !!! که همسرا وقتی به این روز می رسن به هم هدیه و تبریک می گن .

اما ازدواج یعنی چی؟

همسر یعنی چی؟

اصلا دید ما به ازدواج و اختیار کردن همسر چیه؟

بعضیا مگن با زن گرفتن دیگه باید دور دوستاتو خیط بکشی !!! دیگه دست و پات بسته می شه !!! تا نگرفتی از این فرصت استفاده کن و خیلی حرفای دیگه ...

 آیا واقعا این جوریه ؟؟؟

دید یه نفر خیلی مهم برای انجام یه کار ی ، دوست دارم دیدگاه شما رو هم دربارش بدونم . اگه خدا بخواد و عمری باقی باشه می خوام درباره ی شاخ و برگ این مسئله یه مقدار تو پستای بعدی صحبت کنم . تا همین جور که به یاد یه فرهنگ بیگانه هستیم، به سنت پیامبر (ص) توجه بیشتری کنیم .

کوچیکه همه ی جوونای  ایران زمین <<< مجتبی >>>

 

خدا نگهدار

 

یاعلی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 2:57  توسط مجتبی | 

به نام خداوندی که عشق را آفرید

 

سلام دوستان عزیز امیدوارم که خوب و خوش باشین .

امروز اومدم درباره ی داغ دار شدن حضرت علی (ع) و فاطمه (س) صحبت کنم . اما با این بغضی که تو گلومه ...

تقریبا همتون از تاریخ مطلع هستین و می دونین که قوم بنی هاشم از همون اول با زجر و آزار و اذیت ظالمان رو به رو بوده .

حضرت امام حسین (ع) و زینب (س) در یتیمی بزرگ شدند ، ولی چه کسی می دونه چرا ؟؟؟

آخه مادر اون چه گناهی کرده بود ؟؟؟ 

نمی دونم !!!

شاید به خاطر اینکه همسر امام علی (ع) بود !

شاید به خاطر اینکه اونایی که این کارو کردن یه کینه ی کثیف داشتن و اونم به خاطر اینکه پیامبر (ص) و حضرت فاطمه (س) به خواستگاریشون جواب رد داده بودند !

شاید اون می خواست که از شوهر مظلومش دفاع کنه !

و خیلی شاید های دیگه که شما می تونین حدس بزنین !!!؟؟؟...

اما اون بچه ها مگه نوه ی پیامبر نبودند ؟؟؟ مگه اون، دختر پیامبر نبود ؟؟؟ مگه پیامبر نگفته بود هر که فاطمه رو دوست داشته باشه منو دوست داره و هر کس با اون دشمنی کنه با من دشمنی کرده !!!؟؟؟ ... 

خدا از تقصیرشون نگذره .

لعنت الله علی قوم الظالمین .

 

خیلی چیزا رو دوست داشتم بگم... ولی خود تاریخ تو این روزا روایتش می کنه و فکر نکنم دیگه نیازی به تعریف کردن من باشه .

 

السلام علیک یا اباعبدالله

 

اگر ساقی حسینه

من می نخورده مستم

خبر از خود ندارم

که بودم یا چه هستم

تو چه در پیمانه کردی

که مرا دیوانه ی دیوانه کردی

به فسون چشم شهلا

تو مرا افسانه ی افسانه کردی

ای حبیبم ای طبیبم

بی تو در عالم غریبم

یا حسین عزیزم

یا حسین عزیزم

 

 

 

 

 چنتا موزیک برا دانلود گذاشتم ( برای دانلود روی لینک کلیک راست کنید و save as… را انتخاب کنید .)

 

۱.راه کربلا (محسن چاوشی)

۲.دوتا دادش (علیرضا و حمید رضا)

۳.کربلا (یگانه)

۴.پری پروانه (علی حسینی و بنیامین)

۵.بوی محرم(بنیامین)

۶.کربلا (بنیامین)

۷.لالایی (بنیامین)

۸.شب قربت (بنیامین)

۹.دوتا چشما (بنیامین)

۱۰.عموم (بنیامین)

۱۱.آقام آقام (بنیامین)

۱۲.بانوی من (بنیامین)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

کوچیکه همه ی جوونای  ایران زمین <<< مجتبی >>>

 

خدا نگهدار

 

یاعلی

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 1:6  توسط مجتبی | 

به نام خداوندی که عشق را آفرید

 

بازهم تاریخ تکرار شد ...!!!؟؟؟ صدای من کنت مولاه فهذا علی مولاه بر لبان بزرگ مرد تاریخ جاری گشد این بار در پایان راه ، رسالت خود را کامل کرد و این مژده از ملکوت به ملک داده شد که ای مسلمانان دین شما کامل و نعمت برای شما تمام .

تاریخ تمام این صحنه ها را دید و ضبط کرد !!! ، علی (ع) را بر روی دستان پیغمبر دید و صدای پیامبر را که فرمود هر که من مولا و صاحب اختیار اویم اینک علی مولا و صاحب اختیار اوست شنید . تاریخ بیعت همه را دید و در خود ثبت کرد ، اما افسوس ، افسوس که تنها 70 روز بعد، درست پس از فوت پیامبر (ص) جنایتی را به چشم دید که باعث گمراهی و بدعت هایی شد که خیلی ها را به تباهی کشاند . تاریخ حقانیت علی (ع) را دید و به حال همه ی مسلمانان خون گریه کرد . آنها از حکومت علوی و عدل و علم علی (ع) محروم شدند ، گرچه هیچ کس ظرفیت علی را نداشت جز چاه ، آه آه آه ...

سلام دوستان عزیز خیلی وقته که با مطلب جدید در خدمتتون نبودم و از شما دور بودم اما با اینکه خیلی درگیر و مشغول بودم حیفم اومد که تو این روز بزرگ در خدمتتون نباشم .

اول بذارید تا یادم نرفته عید غدیر بزرگترین عید شیعیان و روز امامت و ولایت رو به شما و تمام شیعیان جهان تبریک بگم و بعد از گرفتاری های خودم که باعث شده بین من و شما فاصله بیوفته صحبت کنم . البته میدونم بعضی ها از این اتفاق خوشحال هستند ، اما سعی می کنم که خیلی سریع و زود مشکلات رو حل کنم و سبب ناراحتیشون رو فراهم کنم و دوباره با انرژی و مطالب جالب در خدمت باشم .

باشه بابا !!! فکر بد نکنید ، نه عاشق شدم، نه جواب رد شنیدم، نه چیز دیگه ، مشکل خاصی هم نیست فقط ترمای آخر دانشگاه با پروژه و سمینار و کلی درس و تحقیق دیگه نمی ذاره که با فکر آزاد در کنارتون باشم . البته یه مقدارزیاد ، کم حرف شدن شما هم مزید بر علت شده ، بالاخره شما هم نویسنده هستید و درک می کنید ، آدم میاد با کلی احساس و ذوق یه مطلب می نویسه و یه مسئله رو مطرح می کنه اما متاسفانه اصلا نمی بینه کسی در مورد اون موضوع بحث و گفتگو کنه و هر کی فقط یه نظر تبلیغاتی می ذاره و خیلی راحت ذوق و احساسات نویسنده رو زیر پا له می کنن و البته با یک پرش در جا به انضمام ...

من کوچیک همتون هستم ، امیدوارم به کسی بر نخورده باشه ولی اگر ما اومدیم تو کار و بلاگ و وبلاگ نویسی و قصد داریم فعالیتی مفید و مثبت انجام بدیم باید از هدف این کار که همون همفکری و بحث و گفتگو ست غافل نشیم و درست با همون ذوقی که مطلب می نویسیم نظر سازنده هم بیم ، چی می گه ؟؟؟!!! ... اگه متوجه نشدید می تونید ضمن نگاه کردن به صفحه ی وبلاگتون سرود بیا بریم دشت کدوم دشت رو با فریاد زمزمه کنید .

دیگه حرفی ندارم . امیدوارم که همه ی شما وبلاگ نویسان عزیز توکارتون(روهم بخون قبلی رو ) ببخشید تو ، کارتون موفق و پیروز و سربلند باشید و منم از دعای خیرتون فراموش نکنید ، چون آدم تو فصل امتحانات خیلی محتاج اونه .

ها ها ها برمیگردم سنجد 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت 15:30  توسط مجتبی | 
به نام خداوندی که عشق را آفرید

سلام دوستان عزیز امیدوارم که حالتون خوب  و خوش باشه و اوضاع بر وفق مراد.

 

میلاد با سعادت حضرت امام رضا (ع) ، نگین درخشان سرزمین ایران رو به شما و خانواده ی محترمتون و امام زمان (عج) تبریک می گم .

 

سخن دل:

سلام آقا جوون ، تولدت مبارک . آقا جوون با من قهری ؟ دوست نداری ببینیم ؟ حق داری .

 آقاجوون به خدا ما گناهکارا هم دل داریم .الان 2ساله که لیاقت اون صحن و سرای آسمونیتو پیدا نکردم . خیلی دوست داشتم منم موقع تولدت تو اون بارگاه بهشتی باشمو تو جشن تولدت شرکت کنم ، برات کادو بیارم ، شیرینی پخش کنم و عیدو به زائرات تبریک بگم . آه که نشد ...

 خوشبحال اون کبوترات که از آبه سقا خونه ی طلا و دانه های زائرت می خورن ، خوشبحال اونایی که از دستشون خوشنود بودی و تو این روز عیدی بهشون دادی و دعوتشون کردی .خوشبحال اون خادمای با صفای حرم که با برسهای رنگارنگ زیبا و خوشبوشون همیشه در خدمتتون هستن. خیلی دلم تنگه ، تنگ از دوری ، تنگ برای خوندن زیارت نامه  و دلم گرفته از کارایی که باعث اذیت شما می شه و ... هرچی از دل تنگی بگم کم گفتم .

باید بگم معذرت می خوام از این گله ها ، اصلا روی گله ام با شما نیست ، روی گله ام با خودمه چون این من هستم که با کارام باعث دوری از شما شدم ، آقاجوون خودت کمکمون کن .

آقا جوون عیدی امشبو امضا کردن دعوت نامه برای تمام عاشقات و دوستدارات قرار بده ، خیلی برامون دعا کن تا از مکر و حیله ی  این دشمن قسم خورده (شیطان) در امان باشین و باعث شادی شما و امام زمان (عج) بشیم .

دوستان عزیز مشهدی و زائرایی که الان دارین این مطلبو می خونین برای من و تمام کسایی که دوست داشتن اونجا باشن و از نزدیک با آقا امام رضا (ع) درد و دل کنن دعا کنید . خوشبحالتون.

 

چند بیت شعر از یکی از آهنگ های محسن چاوشی و خود آهنگش برای دانلود ، تقدیم به عاشقان امام غریب :

 

تو دل یه مزرعه ، یه کلاغ روسیاست                   هوای شده دلش ، پا بوس اما رضا

اما هی فک می کنه ، اونجا جای کفتراست          آخه من کجا برم ، یه کلاغ که رو سیاست

من که توی سیاهیا ، از همه رو سیا ترم              میونه اون کبوترا ، با چه رویی بپرم

من که توی سیاهیا ، از همه رو سیا ترم              میونه اون کبوترا ، با چه رویی بپرم

تو همون فکرا بودش ، کلاغه عاشقمون               یه دلش می گفت بورو ، یه دلش می گفت بمون

که یهو صدای گفت ، تو نترسو راهی شو             به سیاهی فک نکن ، تو یه زائری بورو

من که توی سیاهیا ، از همه رو سیا ترم              میونه اون کبوترا ، با چه رویی بپرم

من که توی سیاهیا ، از همه رو سیا ترم              میونه اون کبوترا ، با چه رویی بپرم

 

دانلود آهنگ ( آهنگی که در هفته ی تولد امام رضا (ع) در وبلاگ پخش می شه )

 

" تذکر: برای دانلود فایل کلید راست و گزینه ی save az … "

 

 

کوچیکه همه ی جوونای  ایران زمین <<< مجتبی >>>

 

خدا نگهدار

 

یاعلی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 1:43  توسط مجتبی | 

به نام خداوندی که عشق را آفرید

سلام به شما دوستان عزیز ، امیدوارم که خوب و خوش باشین و اوضاع بر وفقه مراد باشه.خیلی وقته که از هم دوریم و کمتر صحبت کردیم ، خیلی دلم تنگ شده بود .دل و دماغ اینو نداشتم که بنویسم ولی بالاخره دوباره پیداش کردم ، و خوشحالم که دوباره با شما دوستان هستم .

همون طور که تو ۲ پست قبل اشاره کردم ، بحث امروز من درباره ی رفاقت و برخورد با رفیق و نکات و تجربیات خودم و آقا امین گله.

من نمی خوام نصحیت کنم یا واستون سخنرانی کنم اما میخوام چند تا از تجارب خودم و آقا امین رو به شما بگم شاید  کسایی باشن که این چیز ها رو هنوز تجربه نکردن و خوب این  حرفا باعث میشه که اونا دیگه  یه مسیر رو دوبار نرن!!! البته بماند که ما آدما معمولا تا خودمون یه چیز رو تجربه نکنیم تو کتمون نمیره!!!!!

 

خب زیادی  مقدمه چینی نکنم و برم سر اصل مطلب!!!

 

نکاتی که من تو رفاقتام بهشون بر خوردم :

 

  1. همونطور که حضرت علی می فرمایند : تمام محبتتو تو رفاقت بزار ولی تمام اعتمادتو نه.نمی دونم شاید خیلی از شما ها ، که دارین این مطلبو می خونین به این رسیده باشین و منم تقریبا پرسال مثل همین موقه ها بود ، که از کسی ضربه خوردم که به جرئت می تونم بگم ۱۰سال باهاش صمیمی بودم و با هم رفت و آمد خانوادگی داشتم . اینو نمی گم که به رفیقاتون بد بین بشین ولی تا جایی که می تونین اسرارتونو تو دلتون نگه دارین .
  2. هیچ وقت سعی نکنین همدیگرو تو رفاقتاتون تحمل کنین . بیشتر سعی کنین با رفیقتون رک و رو راست باشین و هیچ وقت از این نترسین که رفیقتون ممکنه ناراحت بشه . می تونین اصلا تو رفاقتتون شرط  بزارین و به قول معرف گربه رو دره حجله بکشین . من و چنتا از دوستام با هم اینطوری هستیم و خوب جواب داده ، چون هیچ وقت کینه یا ناراحتی تو دلمون به وجود نیومده واگه ناراحتی به وجود اومده بلافاصله با رو در رو کردن و مطرح کردن اون مسئله ، مشکل بین خودمون حل شده . اگه اینگونه نباشه ممکنه این کدوراتا انقدر رو هم جمع بشن که یدفه باعث ترکیدن آدم بشن و همه چیز خراب بشه .
  3. سعی کنیم اول رفیقامونو بشناسیم و از خصوصیاتشون مطلع بشیم و بعد ، از رفیقمون انتظار بعضی چیزا داشته باشیم . یعنی انتظار بی جا از رفیقامون نداشته باشیم .
  4. رفاقت یه مسئله ی دو طرفست پس سعی کنین طرف خودتونو قوی  کنین و بعد منتظر طرف رفیقتون باشین .
  5. سعی کنین با هم بخندین یعنی هیچ وقت حاضر نشین برای اینکه خودتون شاد باشین یا تو جمع دوستاتون ، رفیقتونو سوژه کنین و خودتون بخندین مخصوصا رفیق صمیمی .
  6. دوست های صمیمی خودتونو انتخاب کنین و سعی کنین همیشه و از همه لحاظ تا جایی که از دستتون بر می یاد پشت و پناهشون باشین .

 

و اینم تجربیات آقا امین :

 

۱. به نظر من دوستای آدم همونطور که سرمایه های انسان به حساب میان به همون اندازه که واسه آدم ارزش دارن باید براشون سرمایه بزاری  یعنی نه اینکه حتما  واسشون خرج کنی  نه گاهی باید  از نظر روحی روشون سرمایه گزاری کنی و یا از جهت های دیگه  !! سرمایه مادی فقط یه نوعشه!! یه مثال میزنم تا این قضیه رو  روشن کنم !! من یه دوستی دارم که هر ۱۰۰ روز یه بار یه سفر میره مشهد  این سفر هم بر اساس یه قول و قرار قدیمیه که اون و چند تا از دوستاش با هم گذاشتن  که  هر یه مدت یه بار از نقاط مختلف ایران جمع بشن مشهد البته واسه تفریح هم  نمیرن  انجا با هم جمع میشن و کارای مطالعاتی رو که از جلسه قبلی طرح کردن با هم مبادله میکنن و دوباره طرح جدید میدن و تو این مدت علاوه بر اینکه کنار هم هستن  ۴ تا چیز هم از هم یاد میگیرن خب واقعیت اینه که من نمی تونستم قبول کنم که آخه اینا چرا به خودشون اینقدر سختی میدن واسه جمع شدن  دور هم  ولی یه بار که تو جمعشون بودم متوجه شدم که واقعا راسته که می گن آدم باید برای دوستای خوبش سختی بکشه و مایه بزاره تا بتونه اونها رو حفظ کنه !! با کسی که رودرواستی نداریم  وقتی حاظر نیستی واسه رفاقتت دو قرون خرج کنیم  این رفاقت سر نگیره بهتره که!!!!

 

۲. نکته بعدی اینکه همیشه دایره روابط رو برای خودتون تعریف کنید  واقعیت اینه که ما هر کسی رو که  ۲بار دیدیم خیلی راحت رفیق صدا میزنیم در صورتی که باید یادتون باشه که هر کسی لیاقت دوستی با شما رو نداره و ضمنن  با هر کسی به قدر ارزشی که تو رفاقت برا هم  قائل هستید وقت بزارید ضمنن رفاقت که زور زورکی نمیشه !!! حالا هی برو بچسپ به طرف که چی !!!  و اما دایره روابط یعنی چی  !! دایره روابط یعنی اینکه پیش خودتون کسایی رو که می شناسین  درجه بندی کنید  و بین دوستای صمیمی با دوستای یکم صمیمی تفاوت قائل بشین!!! البته نرید تو روی طرف وایسین و بگین (( هی تو  جزو دوستای درجه ۲ من هستی  !!!!!)).

این دایره رابطه یه چیز خوبی که داره اینه که شما میتونید توی زمانهایی که برای یه کاری به یه دوست نیاز دارید  بدونید که اول برید سراغ کدوم افراد!! البته شما می تونید برای کارای دیگه هم دوستای خودتون رو دسته بندی کنید  مثلا بر اساس کاری که می تونید برا ی هم انجام بدید !! مثلا  دسته دوستایی که برای  مشورت مناسب هستن  و یا دوستایی که برای ورزش می تونید روشون حساب کنید و یا کسایی که

 برای سفر پایه هستن .        

                                                           

۳. نکته سوم اینکه هر چقدر هم رفیقتون رو  رفیق حساب میکینید تا زمانی که تا حدودی خانواده طرف رو نشناسید و خانواده اون هم شما رو نشناسه دوستی تون چندان تضمین ادامه نداره!! واسه این نمی تونم زیاد دلیل ملموس بیارم ولی باور کنید تجربم اینو بهم میگه!!

 

امیدوارم  که پسندیده باشین و سرتون کمتر درد گرفته باشه .دوباره قرصای سردرد و آماده کنین آخه من اومدم.

 

 

 

کوچیکه همه ی جوونای  ایران زمین <<< مجتبی >>>

 

خدا نگهدار

 

یاعلی

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت 2:9  توسط مجتبی | 

به نام خداوندی که عشق را آفرید

سلام خدمت شما دوستان عزیز، امیدوارم همیشه شاد و خوش باشین .

شهادت مولی کعبه حضرت علی (ع) رو به شما و همه ی شیعیان جهان تسلیت می گم .

 امیدوارم تو این شبهای قدر به اون چیزی که می خواین و صلاحتونه برسین و منو از دعای خیرتون بی نسیب نذارین .

یه مدحه جالب از مرحوم آقا سی در این باره گذاشتم که می تونین دانلودش کنین. (همین مدحیه که به مناسبت شهادت حضرت علی (ع) تو وبلاگ پخش میشه .)

 

 

 لینک دانلود

 

برای دانلود روی لینک کلید راست می کنین و گزینه ی save as… رو انتخاب می کنین

من و تمام جوونای ایران زمینو از دعای خیرتون فراموش نکنین .

 

کوچیکه همه ی جوونای  ایران زمین <<< مجتبی >>>

 

خدا نگهدار

 

یاعلی

 

               

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 10:18  توسط مجتبی | 

به نام خداوندی که عشق را آفرید

سلام به شما دوستان عزیز امیدوارم که حالو احوالتون خوب باشه و اوضاع بر وفق مراد .

ابتدا باید از همراهی و همفکری دوستانی تشکر کنم که همیشه حضورشون مفید بود و جدا از تعریف تمجید الکی به اصل بحث می پردازن ، و یه معذرت به خاطر این وقفه ای که تو نتیجه گیریه بحث رفاقت افتاد .

ابتدا باید بگم که دوستی یه دریایی است که در یه پست نمی کنجه و جنبه های گوناگونی داره ولی سعی می کنم قطره ای از این دریا بنویسم و اشاره کنم که به درد دوستانی که این مطلبو می خونن بخوره و از اینکه وقت گذاشتنو خوندن احساس ضرر نکن ؛ امیدوارم که اینطور باشه .

از هر کس بپرسی: دوستی یعنی چی ؟ از یه حس لطیف و پاک و مقدس صحبت می کنه که نگاه کردن به اون لذت بخشه چه برسه به لمس اون .بعضی از دوستان لطف داشتن و به مطالب جالبی اشاره کردن که من به اونا اشاره می کنم :

ساناز :

رفاقت یعنی از خودگذشتگی ، یعنی محبت ٍ محض ، یعنی دوست داشتن ٍ خالص و دلتنگی و انتظار هم گاهی همراه ٍ رفاقت هست !!!

وفا و معرفت هم که جز لاینفک ٍ رفاقته !!!

رفیق یعنی همراه ، همدل ، همزبون ، غمخوار ...

البته همه چیز دو طرفه ست ...

هرچقدر که برای رفاقت ارزش قائل بشی .. همون قدر هم جواب می گیری

می دونی رفیق یعنی اینکه وقتی هیچ جا و به هیچکس نمی تونی حرفی رو که توی دل داری بگی بدونی کسی هست که می تونه بشنوه ...

بدونی وقتی از همه جا ناامید میشی یه دست هست که دستتو بگیره و نذاره از پا بیوفتی ...

رفیق یعنی یه شونه واسه اشک ریختن

یه قلب واسه رازداری

یه گوش واسه شنیدن

حسین :

دوستی رو بلندترین و ژرفترین پایه و اساس در کل زندگی می دونم و اون رو زیربنای تمامی روابط خانوادگی و اجتماعی می بینم که اگه انسان موفقی وجود داشته باشد نتیجه ی رابطه ی عالی دوستی است که توانسته ایجاد کند . حال این دوستی می تواند با خدا باشد یا خانواده و دوستان و آشنایان و یا حتی دشمن .

تو این مسافرت یه روز که پیش پدربزرگم نشسته بودم و اون داشت با شعر و صحبتای ادبی منو نصیحت می کرد ، جاتون خالی بود خیلی اون شب حس غریبی داشتم ، اشک تو چشام حلقه زده بود ، بعد که صحبتش تموم شد ، ازش پرسیدم: بابا یه چیزم درباره ی رفاقت داری بگی ؛ اون یکم فکر کرد و شروع به خوندن شعر حافظ کرد ؛ "که داستان یه گل(gel na gol) بی ارزش کنار حمام بود که بوی خوب می داد یکی از این گله(gele) می پرسه که چی کار کردی که انقدر خوشبو شدی و اونم در جواب می گه من با خوبان هم نشین شدم و بوی خوش اونارو گرفتم و خوش بو شدم ."

بعد که شعر تمام شد بهم گفت: بابا همیشه با دوستی نشستو بر خواست کن که تو هم از اون بوی خوب بگیری و بتونی ازش چیز مفید یاد بگیری .

 

توی وبلاگ یکی از دوستان نویسنده یه مطلب و یه تعریف قشنگ از رفاقت دیدم که دلم نیومد اونو ننویسم (مطلب زیر گرفته شده از وبلاگ www.munes.blogfa.com ):

رفاقت یعنی اون پسربچه ای که به استادش گفت :" بیرون می خوان شما رو بزنن . چند تا

آدم لاتن . بذارین منم همراه شما بیام ." وقتی استاد گفته بود کوچیکی پسر جون . کوچیکی

برای این کار . تو که نمی تونی کسی رو بزنی . بچه جواب داده بود که " یکی دو تا سیلی که

می خورم . اینجوری شما یکی دو تا کمتر می خورین . "

رفاقت یعنی اینکه یه آدم هنوز به تنها چیزی که در عالم فکر می کنه " خودش " نیست .

 

رفیق به نظر من یعنی هر چیزی رو برا خودت دوست داری برای اونم دوست داشه باشی . پس به نظر من اگه می خوای رفیق باشی اول باید با گذشت باشی . رفیق یعنی راز دار بودن . به نظر من تو رفاقت هیچ وقت حسادت و یا ترسیدن از اینکه ممکنه رفیقمون جلومونو بزنه مطرح نیست ، اگه رفیقمون پیشرفت کنه انگار ما پیشرفت کردیم و اگه ما پیشرفت کنم انگار رفیقمون پیشرفت کرده ، علتشم برا همه فکر کنم که روشن باشه . جملمو خلاصه کنم رفاقت یعنی رقابت سالم به خاطر یکدیگر .

 من یه عقیده دارم و اونم اینه که اگه آدم بتونه رفیق خوب انتخاب کنه و اونو نگه داره میتونه بگه که آیندش تضمینه و می تونه زندگییه خوبی داشته باشه ، می دونین چرا؟ چون در انخاب همسر و ازدواج به احتمال 90 درصد موفقه . تو برخورد با پدر و مادر موفقه و حتی تو برخورد با خواهر و برادر و فامیل موفقه .

 

من در معنای رفاقت این مطالب رو کافی می دونم و خوشحال میشم که اگه چیزی جا افتاده تذکر بدین .

 

بحث بعدیی من درباره ی نکات و تجربیات خودم و دوستم امین که برام میل زده + نظرات شماست .

اگه بخواین به یه تجربه و یه نکته ی طلایی از رفاقتاتون اشاره کنین ، کدومو می نویسید ؟(چه خوبه که همومن در این باره فکر کنیم و اونو برای کمک به دیگران که می خوان رفاقت کنن بنویسیم. من این خواهشو از شما دوستان میکنم. مرسی )

کوچیکه همه ی جوونای  ایران زمین <<< مجتبی >>>

 

خدا نگهدار

 

یاعلی

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم مهر 1385ساعت 14:25  توسط مجتبی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
سخن دل
یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد ... نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد ... راهی نروم که بی راه باشد ... خطی ننویسم که آزار دهد کسی را ... یادم باشد روز و روزگار خوش است ... همه چیز بر وفق مراد است و خوب ... !! تنها دل من دل نیست ... !!!

دفترچه ی خاطرات
مهر 1386
اردیبهشت 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
دوستان همدل
بهترین سایت برای مستقیم کردن لینک رپیدشر و ...
دانلود برنامه
دانلود بازی از نوع خفن
دانلود موزیک mp3
سمیه
بچه های با صفا
سکوت شبانه
یادگار شاپرک ها
سارا خانوم(titan007)
حرفهای نگفتنی من
دل نوشــــــــتــه
تنهایی
نامه های عاشقانه
قلبهای شکسته
آوای عاشق تنها


به دنبال عشق گمشده

 


وضعیت در یاهو



Moji_ss_007

رد پای دوستان

  

همدلی